زلزله ی ساعت 10

وعده ی ما امشب وبلاگ قلمدوش

 

سال 90 هم تموم شد

تو این سال بود که بعد از خودندن 24 ساعتی کتاب های درسی ، با رتبه ی افتضاح

کارشناسی مدیریت صنعتی رو قبول شدم ! امسال بود که از 6 تا رفیق فابریک ام ، 5 تا شون

دانشگاهی قبول شدن که من قبول شدم  ! امسال بود که از منظر معنوی سقوط کردم !

امسال بود که دوستای مجازی زیادی پیدا کردم ! امسال بود که آرش به جمعمون پیوست!

امسال بود که اولین کار گرافیکی خودم رو رسمی چاپ کردم ! و...

خلاصه امسال سالی بود که با خوبی ها و بدی هاش گذشت !

انشالله که سال بعد خدا ، یه همت مشتی بهمون بده ، از اونهایی که باهاش میشه

دل شب رو شکافت ، از حصار بی رمقی ، فرار کرد  و...

خلاصه انشالله ( این دعا فقط مخصوص من است ، اما اگه کسی دلش می خواد ، یه آمین درست و حسابی بگه برا خودش ) سال بعد ، شهید بشیم ، تیکه تیکه بشیم ، جنازم هم پیدا نشه ( به قول سید)

خلاصه انشالله دوستان ما هم سروسامون بگیرن!

و ایشالله که بیاید ، اونی که باید بیاد

اللهم عجل لولیک الفرج
_________________________________________________________________

* امشب همه وبلاگ قلمدوش

 

*مجله ی ما هم با تمام نقص ها چاپ شد! چیزی نشد که می خواستم یا بهتر بگم می خواستیم!

یه کار نا پخته و کم کیفیت ، اما برای بار اول خوب بود!

این هم جلدش 

________________

این هم طرحی هست که واسه مجله ی سال بعد زدم ( پوتین های خاکی 4 انشالله)

( لینک بزرگ نمایی این تصویر به پیشنهاد سر دبیر این مجله ، مسدود شده!)

( برای دیدن در سایز بزرگ تر ، رویش کلیک کنید ! بجز کسانی که در این وب لینک هستند

بقیه افراد حق دیدن این طرح رو ندارن و من به شخصا راضی نیستم !!!!)
___________________________________________________________________

یوسفی جان بیا یه چیزایی رو بردار که بارم سنگین نباشه واسه شب !

 

چرا پفک رو ریختی؟؟

 

بیا این میوه ها و آب میوه هارو ببر ، مواظب باش نریزه ، اینجا رو تازه تمیز کردم ، چسبونکی

میشه

این میوه ها داره کم میشه

فک کنم علی فلاح داره ناخونک میزنه

این تخمه هام به سفارش قلمدوشه هااا

کم نشه ازش

بهت گیر میده هااا

این تخمه رو هم ببر شاید فوتبال داشت امشب

اینم شام

اینو بردی خونه ی قلمدوش ، بزارشون روی بخاری ، گرم بمونه

خب عدس پلو هارو بردی ، بیا این ته چین هارو هم ببر

خب کیک رو هم که ببری دیگه چیزی نمی مونه

آفرین داداش

دمت گرم

 

خب ممنون بابت کمک ات !

کیک رو بزا یخچال خراب نشه !

تا ساعت 10 فعلا خدا نگهدار




:: برچسب‌ها:

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
یک سال گذشت...

                        بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب والابصار...

یا مدبر لیل والنهار...

یا محول الحول والاحوال...

حول حالنا الا احسن الحال....

سلام

یک سال گذشت.

یادش بخیر.

خوشی هامون.

ناخوشی هامون.

روز هایی که برله مابودن

روز هایی که برعلیه مابودن

خیلی هابه مسیر زندگیمون اضاف شدن

خیلی ها بار سفربستن واز این دنیا رفتن

بعضی وقتا جمع شدیم

بعضی وقتامنها شدیم

خلاصه...

یه سری اتفاق هایی افتاد که انتظارشو نداشتیم

خیلی از مشکلات پیش اومد که ای کاش نمی اومد

تو این یک سالی که گذشت از سال قبل بزرگتر شدیم

دیدمون نسبت به زندگی وسیع تر شد

یه سری تجارب جدید به دست آوردیم

خیلی ها سعی کردیم ارزش زمان رو بدونیم وبیهوده فرصتامون رو هدر ندیم

وخیلی از چیز هایی که برای همه پیش اومده

خیلی از ای کاش ها...

تموم شد.

هروقت که به اینجا میرسیم میگیم چقد زود دیر شد.

چه کارهایی که زمانش وداشتیم انجام بدیم وندادیم.

وخطاهایی که ازمون سر زدو ای کاش نمیزد

خدایا از دل همه بنده هات خبر داری

همه رو بهتر از خودشون میشناسی.

از مابه مانزدیک تری.ما خیلی وقتا به خودمون ظلم میکنیم وبه خودمون رحم نمیکنیم

تنها کسی که خوبی مارو می خواد تویی.خواستیم امسال بهت نزدیکتر بشیم.خیلی هاتونستیم وخیلی ها رفوزه شدیم.قربونت بررم که همه جا هوای ماروداشتی.آبرومون رو همه جا داشتی.خیلی از قول هارو بهت دادیم وعمل نکردیم.ولی تو به رومون هم نیاوردی.

خدایا شکرت بابت تموم نعمت هایی که به مادادی.بابت همه درد هایی که به ما دادی

خدایا شکرت ازاین که توفیق شکرگفتنت رو به مادادی

خدایا شکرت که همیشه آبرومون رو داشتی

خدایا شکرت بابت اینکه معرفتمون رو نسبت به خودت زیاد کردی

خدایا بعضی وقتا از دستمون دررفت ویه کم بازیگوشی کردیم ولی خودت شاهدی به ارحم الراحمینیت طمع کردیم.خدایا بعضی اوقات به جاده خاکی زدیم ولی دستمون رو گرفتی ودوباره راهمون انداختی.بابت همه چی شکرت.اگر تموم زندگی رو برای شکرکردن نعمت عات سجده کنیم بازهم شکر یکی از نعمت هات رو هم نمیتونیم به جا بیاریم.

خدایا به حق لحظه خوش تحویل سال همه بیمارا رو شفا بده

خدایا روزی دهنده همه تویی .خدایا تو سال جدید نذار از حال اطرافیامون بی خبر باشیم

خدایا نذار تو سال جدید سیر بخوابیم ویتیمی گرسنه بخوابه.خدایا کمکون کن حتی ثانیه ای از تو غافل نشیم.

خدایا کمکمون کن تا پیش امام زمانمون شرمنده سر افکنده نباشیم.

خدایا هیچ دلی رو لحظه سال تحویل غمناک وناراحت نذار
خدایا فرج آقامون رو تو سال جدید برسون

سایه رهبرمون رو از سرمون کم نکن

خدایا توفیق شهادت رو نصیب همه عاشقان کن

خدایا عاقبت همه مارو ختم به خیر کن.وهیچ وقت نپسند ازتو جدا بشیم.

سلام برپیامبر عظیم الشان اسلام

سلام برا مولای متقیان

سلام برفاطمه الزهرا س

سلام بر سید وسالار شهیدان

سلام بر مولا مهدی صاحب الزمان عج

سلام بر شهدای گرانقدر میهنمون

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

سال نو مبارک

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خیلی زیااااااااااااااااد شد ببخشید.حال مادربزرگم خیلی بده.خدایا خودت کمکش کن. همه سال خوبی داشته باشین

 

 

 

__________________________________________________________________

احسان ریوا

__________________________________________________________________

یه دل دارم

 

دلم گرفته از زمونه دلخورم
بذار واست گلایه هامو بشمرم

به کی بگم که کوزه کوزه تشنه ام
به کی بگم هزار روزه تشنه ام

نیومدی یه هفته خسته تر شدم
شکسته بودم و شکسته تر شدم

نیومدی و کوچه هم کلافه شد
یه جمعه به ندیدنت اضافه شد
 
یه دل دارم همیشه بی قرارته
قنوت من دعای انتظارته

به قطره قطره های گریه هام قسم
که بی قرار و بی پناه و بی کسم

یه دل دارم که حفظ شعر دوری و
نداره چاره ای به جز صبوری و

میخواد شریک گریه های من بشه
بیا ببین دل غریب من چشه

نیومدی

نیومدی

نیومدی یه هفته خسته تر شدم
شکسته بودم و شکسته تر شدم

نیومدی و کوچه مون کلافه شد
یه جمعه به ندیدنت اضافه شد

نیومدی

نیومدی

نیومدی و غصه باز نفس گرفت

خدا تورو یه جمعه دیگه پس گرفت

نیومدی حصار درد و بشکنی

تو آخرین امید چشمای منی

یه دل دارم همیشه بی قرارته
قنوت من دعای انتظارته

به قطره قطره های گریه هام قسم
که بی قرار و بی پناه و بی کسم

یه دل دارم که حفظ شعر دوری و
نداره چاره ای به جز صبوری و

میخواد شریک گریه های من بشه
بیا ببین دل غریب من چشه

 

سلام به همه دوستان

امیدوارم حال همه تون خوب باشه و این سال جدید یه سال واقعا رویایی باشه از همه جهت

ایشالله در کنار آقا سال تحویل بشه

ایشالله تو سال جدید ، اقا همیشه ازمون راضی باشه !

تو مراسم خانوادگیمون آقا حضور داشته باشه

تو مراسم شادیمون

تو عروسی هامون آقا باشه

تو مراسم غم مون هم آقا حضور داشته باشه

 

ایشالله شب جمعه وقتی پرونده هامون رو باز می کنه ، گریه نکنه

نگه ، خدایا به من مهدی ببخش

______________________________________

آنجا که یاد مهدی نیست

قرار که نه

فرار باید کرد

 

 دوستان برای مادر بزرگ ، رفیق شفیق ما ، آرش جان گل دعا کنید

دعا کنید حالش خوب بشه

همچنین برای مادر بزرگ آبجی آسمان هم دعا کنید

برای همه دعا کنید

_______________________________________

ببخشید تو این مدت که نبودم ، قالب وبلاگ بهم ریخته بود

تا درست شدن قالب قبلی ، از این قالب جدید استفاده می کنبم

شاید هم کلا از این استفاده کردیم ، باید آرش هم بپسنده!

البته این قالب یکم مشکل داره

چون نمیشه فهمید پست ماله کدوم نویسنده است

به همین علت تا اطلاع ثانویه از آرش خان در خواست می کنم

اسمش رو انتهای هر پست بنویسه!

متن یک سال هم گذشت از آرش بود

و متن یه دل دارم تا پایین از من

پست رو مشترک نوشتیم

_______________________________________

از فردا شروع می کنم به وبلاگ ها سر می زنم

امروز به علت تغییر آب و هوا ، یکم استراحت می کنم

فردا انشالله عادت می کنم و به همه تون سر می زنم

ممنون که مارو تنها نزاشتید

از همه ممنون




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : آرش
تاریخ : شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠
بی توشه

یارب نظری کن که دگر آه ندارم

جزدرگه تو جای دگر راه ندارم

بی توشه روانم به دل وادی عشقت

یارب چه کنم من که پر کاه ندارم

عذر گنهم نیست بجز دیده گریان

جز اشک،متاع دل گریان ندارم

عشق تو حسین است وحسین وادی عشق است

جز عشق تو من هیچ به همراه ندارم

صد بار اگرجان بدهم یا که بسوزم

جز زیر لوای حسنین جاه ندارم

کی میشود آرام دل از سوز حسینی

جز سوختن از عشق حسین راه ندارم

{{حاج احمد آرونی}}

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برای شماها که متفقید من کوتاهی کردم برای اومدن:

گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد.

برای داشتن هیچ چیز ورفتن به هیچ جا اصرار نکنید.آ

نچه باید خود اتفاق می افتد.

میگید شل گرفتم وکم توجهی کردم.

از همه چی خبر دارید؟!

دست من وتو نیست که بخوایم جایی بریم.

تا نخوان نمیبرنمون من که به این اعتقاد دارم شما رو نمیدونم.

دیدم کسایی رو که اصلا مایل نبودن برن ورفتن وکسایی رو که مثل من دربه در بودن وجا موندن.درسته باراول انصراف دادم وبه توهم گفتم اگه دوست داری انصراف بده

ولی دوباره وقتی اون مشکل حل شد ثبت نام کردم یک روز مونده به حرکت رفتم دیدم اسمم تولیست نیست.

شهادت قسمت ما میشد ای کاش....

التماس دعا




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
جاماندم...

سلام

دلم امروز گرفته است

خیلی گرفته است.

سخت است

برنامه ریزی کنی

خودت را آماده مهمانی کنی

دل توی دلت نباشد

دیگر از خوشحالی حس نکنی روی زمین قدم میزنی

بروی برای انجام کارهای نهایی رفتن به مهمانی

ولی ببینی دعوت نشده ای.

لیاقت نداشتم دعوتم کنید

شاید برای این است که زیر قولهایی زده ام که سال گذشته داده بودم

هرچه که هست

اصلا من بد قول

اصلا من آلوده

اصلا من بد

اصلا من نالایق

اصلا من ...

ولی خبر بزرگواریتان را سالهاست که شنیده ومیشنوم

یادتان است سبد سیب در سنگر پخش کردندوسیب های درشت همه اضاف آمد؟

یادتان است قمقمه های آب

یادتان است معبر هایی که باز کردید

راستش انتظارش رانداشتم

دیروز که سر مزارتان آمدم برای گلایه بود

خسته شده ام.

این رنگ های شیطانی که در این دنیا فراوان شده آزارم میدهد.

دلم میخواست می آمدم ودر دریای قتلگاهتان کمی آرامش می گرفتم.

راستی چه شد که دیگر اجازه ندادید کسی وارد سه راهه شهادت در طلاییه بشود؟

یادتان هست حتی نگذاشتند تا نزدیکیش بروم.

دلم تنگ شده است

برای ستاره های اروند

برای لاله های فتح المبین

برای غروب دل انگیز شلمچه

برای رمل های فکه که همه منیت را درخود فرو میبرد

فکه که قدم میزنم گویی دیگر خودی وجود ندارد.منیتی نیست

فکه که قدم میزنم انگارغرق خدا شده ام.

چقدر دوست داشتنیست جایی که خیلی ها میگویند بیابان است

جایی که خیلی ها میپرسند چه دارد که میروید

جایی که....

آنها نمیدانند یک رنگی فقط در دیار شما پیدا میشود

آنها نمی دانند بی خود شدن از خود فقط در دیار شما پیدا میشود

ای کاش می امدم

تا هم برای گذشته عذر خواهی کنم

وهم نفسی تازه کنم.

ای کاش می آمدم تا بادهای شلمچه دوبار بوی سیب را برایم از کربلا می آوردند

ای کاش می آمدم تا سال نویم را باشادی آغاز کنم

خودتان خوب از حالم خبر دارید

خنده های الکی ام را خوب میشناسید

دیگرنفسی جز حسرت و آه برایم نمانده

میروم دفتر خاطرات سال های گذشته ام را ورق بزنم وحسرت روزهایی راکه کنارتان بودم را بخورم.

کوتاهی کردم درست است

ولی گله دارم از بزرگواریتان

با این همه نا امید نیستم

زیاد غافلگیرم کرده اید

شاید این هم جزء همان باشد

منتظرمیمانم... منتظر میمانم

شاید سال جدیدم را با چشمانی خیس آغاز کنم در کنارگلزار شما

سید راست گفتی آنان را که از سر دادن می هراسند به کربلا راهی نیست

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگه جور میشد الان باید تو اتوبوس میبودمو تو راه کربلای ایران

هی...

واحسرتا...

به قول میثم:آخر یه روز حاجتمو ازت میگیرم مثل تموم شهدا برات میمیرم

.شلمچه وطلاییه چه حالی داره مردن برای آقامون صفایی داره.

خوش به سعادت دوستان.اونا رفتن انگار که ما رفتیم

سرتونو درد آوردم.اگه امروز میرفتم جای این پست یه پست خداحافظی بود.ببخشید زیاد شدبغض عجیبی تو گلومه هرجا که نگاه میکنم عطروبوی شهدا طنین اندازه وصحبت از اوناست ولی انگار من غریبه ام.این روزها هستم ولی نیستم




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
یا صاحب الزمان ادرکنی

گمگشته دیار محبت کجا رود

نام حبیب هست ونشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالش نظر نکرد

ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست...

اللهم عجل لولیک الفرج

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تنها نوشت:همه رفتن .کسی نیست.من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها....

بی ربط:یاد شعر حمیدرضا برقعی افتادم که برا عید غدیر گفته بود:

همه رفتند غمی نیست علی میماند/

جای سالم به تنش نیست ولی میماند/

مرد مولاست که تا لحظه آخرمانده /

دشمن از کشتن او خسته شده درمانده/

دردل جنگ نه هر خار وخسی میماند /

جگر حمزه اگرداشت کسی میماند.

باشو اسم من نبود تو لیست اونایی که میخوای کربلا براشون دعا کنیناراحت

احسان فردا داری میری سفر به خیر.دعا کن همدیگه رو اونجا ببینیم.

بچه هایی که سفر رفتن ایشالا به سلامت برگردند.

برای مولا:آقا این جوان عاشقت دارد پیر میشود بیا!




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
دوستان مارو حلال کنید

سلام خدمت همه دوستان عزیز و همراه

 

تو پست قبل یه کامنت گذاشتم

اما انگار جز آرش کسی اونو ندید

منم مجبور شدم یه پست بنویسم برای خداحافظی

 

با اجازه از بزرگان این وبلاگ و جمع دوستانه ، بنده ی حقیر جمعه انشالله راهی هستم به سمت

کربلای ایران ، یه راهیان 10 _ 12 روزه  که پنج روز اون رو با یه اکیپ و 5 - 6 روز دیگه رو با یه اکیپ دیگه هستم

خلاصه یعنی برنامه ی مشخصی واسه برگشتن ندارم

ولی انشالله شب عید رو در خدمتتون هستیم!

انشالله که خداوند روی گذشته ی ما یه خط جلی بکشه ، روی آینده ی ما هم حساب باز نکنه( معلوم نیست آینده رو هم بتونیم جبران کنیم )

ای کاش می تونستم خوب زندگی کنم

خدا همه ی مارو ببخشه و بی خیال گناهامون بشه

طوری زندگی نکردم که مثه همت ، عاشق چشای پاکمون بشه و سرمون رو ببره

طوری زندگی نکردم که خدا عاشق ام بشه

اما به قول بچه  ها ، خدایا مارو ندید بگیر ، انگار نه خانی رفته

نه خانی اومده

خلاصه واسه ی بنده ی حقیر دعا کنید ، اون هم شدید

تا الان که زنده ایم ، شاید خدا خواست مارو شهید کنه ، حداقل شما 4 تا دعا کنید ، یه دعای خیر پشت سر ما باشه

شاید خدا به حرمت دعای پاکتون ما رو زیر سیبیلی رد کرد و ما هم آسمونی شدیم

خداست دیگه ، معلوم که نمی کنه واااااااالا

در نتیجه برای ما دعا کنید

 

حالا اگه قسمت نشد و ما هم به سلامت برگشتیم یه چیزایی رو دوست دارم ؛

1) قلمدوش که می خواست بره ، دیگه بی خیال رفتن بشه و ما رو خوشحال کنه

2) علی  که رفته ، هرچه زودتر برگرده با یه وبلاگ جدید ، چون عرصه نباید خالی بمونه

3) باشو جان از سفر برگشته باشه اونم به خوبی و خوشی و سلامتی

4) مجله ی دختر طوفانی هم کاراش رو به راه بیاد و تموم بشه

5) آرش تکلیف خودشو با خودش روشن کنه و خودش بشه !

6) یوسفی جان همین جور با قدرت و سلامت پا برجا باشه و ....

7) حال مادر بزرگ آبجی آسمان خوب خوب بشه و ایشون هم از نگرانی در بیان

8) آبجی فاطمه مثه قدیما بیشتر به ما سر بزنن و بیشتر به روز بشن

9) مسعود جان و آقا صابر گل هرچه سریع تر وبلاگشون رو راه بندازن و ...

( البته نه ! این آرزوی درستی نیست برای اینها ! چون اینا هم با من دارن میان راهیان ، پس کی وبلاگشون رو درست کنن ! خب بی خیال ! مسعود جان و صابر جان در کنار احسان روزای خوب و پربرکتی رو تو راهیان بگذرونن )

10 ) اقا سعید گل هم دست از سر ما برداره و بزاره ما  تو منطقه بمونیم و گریه و زاری راه نندازه و لج نیاره

11) از بهنام و صابر هم تشکر می کنم که فداکاری کردن به خاطر ما و پیش سعید می مونن !

 12) شب عیدی کباب غاز در خدمتیم با ماهی دریا

13) خب مثه اینکه ما اول هم شده بودیم خبر نداشتیم ، پس طرفدارای ما دیگه سلط (!) آتیش نزنن! ( من نگفتم سطل ! من گفتم سلط! از تیکه کلام من هم استفاده نکنید ! اههه!)

14) اینجارو آتیش نزنین ! به گاز و بخاری هم کاری نداشته باشید ، پرده هارو هم در نیارید و خلاصه وقتی برمی گردم ، یه چیزای از وبلاگ برام بزارید !

15 ) قالب وبلاگ ما شده عین  مهتابی ، هی می پره ! هی میاد ! تو این چند مدته خودش درست میشه !

16 ) دوستای قدیمی هم یادشون باشه که خیلی وقته به وبلاگ ما سر نزدند ، ما یادمون هست! ایشالله که سرشون خلوت بشه

 

خلاصه همه ی دوستان که ما اسمشون رو نبردیم ، تنها به علت بی حواسی بنده بوده و گرنه

چیزی دیگر نیست!

حلالمون کنید و برامون دعا کنید ! برای همه دعا کنید ! برای صاحب دعا هم دعا کنید

 

__________________________________________________________________

برای آرش : دلت را صاف کن ، با خلق خدا صاف کن ، با خدا صاف کن

بگذار وقتی می بینم ات ، یکی باشی و بس ! پیروز شو بر جنگ درونی ات !

که پیروزی و  ظفر و رستگاری ، با یکرنگی دل و نیت و زبان و کردار است !

 

برای خدا : این همه راهیان اومدیم ، آدم نشدیم !

تو که قومی رو به اشاره ، آدم کردی ، مارو هم آدم کن !

 

برای آرش : تو مدتی که نیستم ، هوای خودتو و اینجا و دوستان رو داشته باش !

جواب همه ی کامنت هارو بده ! این صد بار

 

برای قلمدوش : قرا بود برای شما یه کافه درست کنیم ، فعلا که نشد ! ولی درست می کنیم !

 

برای دوستان : کامنت ها تون رو اگه وقت کنم ، با گوشی می خونم

اما با گوشی نمی تونم جواب کامنت هارو بدم ! پس همین آرش خان هست و شما !

 

جواب کامنت های این پست رو هم خودت بده آرش جان !

 

خدانگهدار همگی

موفق و سربلند باشید




:: برچسب‌ها:

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠
رفتن رسیدن است

موجیم و وصل ما از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم پروانه اخگریم

شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است

ما مرغ بی پریم از فوج دیگریم

پرواز بال ما در خون تپیدن است

پر می کشیم و بال بر پرده ی خیال

اعجاز ذوق ما در پر کشیدن است

ما هیچ نیستیم جز سایه ای ز خویش

آیین آینه خود را ندیدن است

گفتی مرا بخوان خواندیم و خامشی

پاسخ همین تو را تنها شنیدن است

بی درد و بی غم است چیدن رسیده را

خامیم و درد ما از کال چیدن است

قیصر امین پور

=========================================================================================

آرش نوشت:سلام به همه دوستان شرمنده اگه به کامنت ها یه کم دیر ج میدم به قول احسان سرم شدیدا شلوغه. به کسی نگیدا دارم درس میخونم. راستی احسان خان ما داره میره مسافرت بهش نگید من بهتون گفتما.من هم شاید برم اگه دعوت بشم.

یاد گذشته نوشت:نسیمی جان فزا می آید /بوی کرببلا میآید/بوی کرببلا می آید.....




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠
اکبر هاشمی رفسنجانی و کدهایی برای آشوب

آدم شکاکی نیستم و دوست ندارم بدبین باشم، ولی بعضی حرف‌ها از بعضی‌ها! ذهنم را می‌برد به صبح 22 خرداد 1388.

 

اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی بعداز رأی گیری امروز صبح [12 اسفند 1390] اظهار نظری کرده که من را یاد گفته‌های "عفت مرعشی" [همسرش] در صبح روز انتخابات دهم ریاست جمهوری می‌اندازد.

 

عفت مرعشی صبح 22 خرداد 88، در بیرون از حوزه رأی گیری:
...
فرد سؤال‌کننده: توصیه‌ شما به هواداران چیست؛ به نامزدها بعد از روز انتخابات؟
عفت مرعشی: اگر «تقلب» کردند، بریزند تو خیابون‌ها!

 

ادعای تقلب زمانی که فقط 2 ساعت از آغاز رأی گیری می‌گذرد!!!
و به نظر می‌رسد این سناریو دوباره از طرف خود اکبر هاشمی به گونه‌ای دیگر کلید خورده است!

 

رفسنجانی بعداز رأی گیری در جمع خبرنگاران گفت:
"انشاء الله نتیجه انتخابات همانی باشد که مردم می‌خواهند و همان رأیی باشد که به صندوق می‌اندازند. اگر نتیجه همانی باشد که مردم در صندوق می اندازند انشاء الله مجلس خوبی خواهیم داشت.[!!!]

 

او از کجا می‌داند که نتایج همانی نیست که مردم در صندوق‌ها می‌اندازند؟
او چطور به خودش اجازه می‌دهد به شعور ملت توهین کند؟
توهین غیر مستقیم او به تیم‌های اجرایی انتخابات در شعبات اخد رأی که بیشتر از میان فرهنگیان این کشور هستند با چه توجیهی صورت می‌گیرد؟

 

بوی فتنه می‌آید، این‌بار آقای رأس فتنه خودش کد می‌دهد!

 

و البته این تیری‌ست که به سنگ اراده‌ی ملت خواهد خورد و در هم خواهد شکست. انشا الله

---------------------------------------------------------------------------------------------

آرش نوشت:کپی از :بچه های قلم




:: برچسب‌ها: اجتماعی, سیاسی

نویسنده : آرش
تاریخ : یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
لطفا ماله نکشید

دیروز انتخاباتمون برگزار شد و هرکی هم می خواست که شکوه حضور مردم رو ببینه ، اگه چشاشو

باز می کرد و یا تلویزیون رو روشن می کرد ، می تونست به خوبی ببینه !

البته اونایی که نمی خوان ببینن ، نمی بینن!

 

همه نشون دادن که تحریم یعنی کشک و غرب باید بره کشکشو بسابه و هنوز از مادر زاییده نشده

اون قدرتی که بخواد جلوی قدرت ایمان مردم ایران وایسته

 

دیروز علاوه بر شرکت پیر و جووون و مریض و سر حال و خلاصه همه نوع

چند نفر  دیگه هم شرکت کردند که باعث تعجب خیلی از اون ور آبی ها و جلبکی ها شد

اون هم شرکت هاشمی رفسنجانی ( پدر و لیدر پولی مالی فکری فتنه ) و شرکت محمد خاتمی ( لیدر فکری میر حسین موسوی ، و داخل نشینان مخالف ) بود که حسابی

زد تو پر این جنبش علفی ها !

یک ساعت قبل از اینکه حضور خاتمی در انتخابات رسانه ای بشه ، یک تیکه کلام بزرگ

بر سر زبان سایت های معاند بود و اون هم اینکه " شرکت در انتخابات ، خیانت به خون شهدای ( شهید ؟؟)

جنبش راه سبز است "

و هاشمی و خاتمی با حضورشون به عبارتی به جنبش سبزی ها گفتن ، شهید کیلو چنده؟؟ جنبش چیه؟ من کجام؟ و ....

 

حضور خاتمی در رسانه های داخلی و خارجی انعکاس فراوانی داشته و خشم بالاترین نشین ها

را در پی داشته به طوری که بعده یه ساعت از حضور محمد خاتمی در انتخابات ، علی رغم تحریم اونها

خشمشون رو در پی داشته و انواع اقسام توهین ، تهدید و ... رو نسبت به اون روانه کردند ( اینها نمی خوان صدای مخالف رو بشنون !!!)

خلاصه ما حسابی از درگیری اینها ترکیدیم از خنده لذت بردیم

 

خداوندا دشمنان مارا با دشمنانمان مشغول بفرما

الهی آمین

 

___________________________________________________________________

* اگه اول بشم ، پرشین بلاگ رو کشور می کنم و آسفالت رو تا دم در وبلاگاتون میارم

 

** ما احتمالا باید یه بار دیگه هم رای بدیم ، واسه ما رفت واسه نیمه ی دوم

 

*** جوای کامنت ها را من و آرش میدیم و اسممون زیر هر کامنت نوشته پس دقت کنید لطفا




:: برچسب‌ها: اجتماعی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
سوال.؟

چرا در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی شرکت میکنم؟

لطفا ادامه مطلب را کامل کنید...




:: برچسب‌ها:

:: ادامه مطلب
نویسنده : آرش
تاریخ : سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠
الهی...

الهی،چون در تومی نگرم ،از جمله تاجداران هستم وتاج برسر.

وچون بر خودمی نگرم ازجمله خاکسارانم وخاک بر سر.

(شهید محمد علی فتاح زاده)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آرش نوشت:فقط سکوت...




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
جدایی نادر از سیمینــــــــــــبدون دخترم هرگز

دو مجری مرد

یک مجری زن

شبکه ی دوم سیما

برنامه ی زنده

 

 

 

تلفن مجری زن ، به صدا در می آید

گوشی را بر می دارد

از خوسحالی جیغ می زند

روی صندلی می نشیند و آبی میل می کند

و فریاد می زند " اصغر فرهادی اسکار گرفت "

و استودیو سراپا فریاد می شود از صدای سه مجری

و همدیگر را در آغوش می کشند از نهایت خوشحالی و در این موضوع صحبت می کنند!

*            *               *

 

چه شد که فیلم اصغر فرهادی سر زبان ها افتاد

اصغر فرهادی تنها یک تصویر دروغین را احیا کرد و این بسیار ارزشمند است برای آن طرف آبی ها

یک برچسب که سالها پیش به نام خانواده ی دکتر محمودی بر پیکره ی این نظام مقدس چسبید

اما با روشنگری بعضی دوستان داخل و اظهارات خود دکتر محمودی ، این برچسب به ننگی بزرگ

بر پیشانی استکبار چسبید و آنان را رو سیاه کرد

اما اصغر فرهادی ، همانی که به اصطلاح ایران پرستان آن را می ستایند ،  این برچسب اسرایلی - آمریکایی را گرفت

و مجددا بر پیکره ی جامعه مسلمین ایران چسباند

 

در زیر بخشی از برچسب اول که به نام " بدون دخترم هرگز " می باشد ، آمده است .

گارگردان این فیلم " برایان گیلبرت"

 

"

دکتر بزرگ محمودی (مودی) پزشکی است که سال‌های زیادی را از وطن دور بوده و به همراه همسر امریکاییش بتی و دخترش مهتاب در میشیگان زندگی می‌کند. انقلاب به تازگی رخ داده، و همکاران دکتر محمودی از قضیه تصرف سفارت آمریکا در تهران تصورات منفی از ایرانیان به یاد دارند. او که حدود ۱۰ سال است خانواده خود را ندیده‌است قصد دارد همسر خود را راضی کند تا به اتفاق سفری را برای دیدار از خانواده داشته باشند. بتی که از جنگ و شرایط حاکم بر ایران مطلع است حاضر نیست این خواسته را بپذیرد اما هنگامیکه دکتر محمودی برای او روی قرآن قسم می‌خورد که بعد از دو هفته به امریکا بر می‌گردند بتی که می‌داند قرآن در بین مسلمانان جایگاه بزرگی دارد راضی به سفر می‌شود.

در فرودگاه استقبال گرمی از آنها می‌شود، اما خواهر بزرگ دکتر محمودی، بتی را مجبور می‌کند که مانتو تن کند. دکتر محمودی که آخرین بار قبل از انقلاب به ایران آمده بود قبل از سفر به بتی گفته بود زنان خارجی مجبور نیستند حجاب را رعایت کنند، اما با دیدن شرایط خیابان‌های تهران خود نیز متعجب است.

دکتر محمودی که در ابتدا به نظر می‌رسد قصد بازگشتن دارد با اصرار خانواده تصمیم به اقامت دائم در ایران می‌گیرد و به بتی نیز می‌گوید که از بیمارستان در امریکا اخراج شده و دیگری چیزی برای بازگشتن ندارد. بتی که خود را در تنگنا می‌بیند با پدر دکتر محمودی که فردی مذهبی است صحبت می‌کند و به او می‌گوید که مودی برای راضی کردن او برای مسافرت قسم خورده‌است. اما پدر دکتر محمودی قسم دروغ او را تقیه می‌نامد و معتقد است خدا او را می‌بخشد. بتی در تماس تلفنی با مادرش آدرس دفتر تامین منافع امریکا در سفارت سوئیس در تهران را می‌گیرد و از خانه گریخته و خود را به آنجا میرساند. او که تصور می‌کند دفتر امریکایی او و فرزندش را پذیرا شده و شرایط را برای بازگرداندن آنها فراهم می‌کنند با حقایق تلخ دیگری از قوانین حاکم بر ایران آشنا می‌شود. اینکه زنان بدون رضایت کتبی از همسرشان حق مسافرت ندارند و اینکه طبق قوانین ایران او به دلیل ازدواج با یک مرد ایرانی خود به خود شهروند ایران محسوب شده و باید طبق قوانین ایران عمل کند. او که شرایط بازگشت را سخت می‌بیند تصمیم به سازش موقت با همسر خود می‌گیرد. او را راضی می‌کند که خانه عمه بزرگ (خواهر دکتر محمودی) را ترک کنند. سرانجام بتی و مودی به خانه ممل و نسرین (برادر و زن برادر) دکتر محمودی نقل مکان می‌کنند. در آنجا با وجود همه محدودیت‌ها بتی قدری آزادتر شده و روزها با نسرین برای خرید به بازار می‌روند. در بازار با شخصی به نام حمید آشنا می‌شود که خود در امریکا زندگی کرده و درک بهتری نسبت به شرایط بتی دارد. او که عزم بتی را برای خروج از ایران می‌بیند بتی را به فردی به نام حسین معرفی می‌کند که می‌تواند شرایط را برای خروج قاچاقی بتی از ایران فراهم کند. در همین فواصل دکتر محمودی که اعتمادش نسبت به بتی بیشتر شده‌است برای او بلیط سفر به امریکا می‌گیرد تا ضمن دیدار از پدر بیمارش، دارایی‌های او را در امریکا بفروشد و برای این کار حتی به او وکالت می‌دهد. اما بتی که به هیچ وجه حاضر نیست بدون دخترش بازگردد شب قبل از موعد پرواز به همراه مهتاب از خانه می‌گریزد و به منزل حسین می‌رود و حسین نیز شبانه شرایط را برای خروج از تهران و رفتن به مرز فراهم می‌کند. سرانجام بتی بعد از گذشتن از مناطق سخت‌گذر سرانجام با کمک کردهای بومی به ترکیه می‌رسد و در آخر فیلم با دیدن پرچم کشورش در سفارت امریکا در ترکیه احساس آرامش می‌کند."

 

و نقدی که از همان ابتدا روی فیلم بوده ؛
سازنده فیلم از همه مهارت خود برای برانگیختن احساسات ما استفاده کرده‌است، در حالیکه خود موضوع فیلم که مادر و بچه اش را اسیر در یک جامعه مذهبی افراطی نشان می‌دهد خود به خود می‌تواند احساسات بیننده را تحریک کند. بینندگان تصور نمی‌کنند که این فیلم تنها تصویر یک کشور مسلمان را نشان می‌دهد بلکه با دیدن آن، نگاهشان به کل جامعه مسلمین تغییر می‌کند. درست است که مسلمانان چیزهایی را که در جوامع غربی به عنوان حقوق بشر و آزادی افراد و زنان پذیرفته شده‌است رعایت نمی‌کنند و نمونه بارز آن سخنان سلمان رشدی است که به واکنش شدیدآنان و حتی قیمت گذاری برای کشتن وی منجر شد و عدم آزادی بیان در اسلام را ثابت کرد اما ما لازم است نسبت به آنان اصول انصاف و جوانمردی را رعایت کنیم حتی اگر آنان نسبت به ما چنین نکنند، در این فیلم هیچ تصویر مثبتی از یک شخصیت مسلمان معتقد نشان داده نشد و همه کسانی که به بتی کمک کردند مخالف و قانون شکن هستند. اگر هر فیلم به تندی و کینه‌توزی این فیلم در مورد هر گروه قومی دیگری در آمریکا ساخته می‌شد، با عنوان نژادپرستی و تعصب محکوم می‌شد، البته بعضی از مسلمانان دشمنان ما هستند و دیدگاه‌های ما را نفی می‌کنند اما ما مجبوریم در جامعه جهانی با آنها سازش کنیم.

 

اما نکته ای که این فیلم ها ، یعنی جدایی نادر از سیمین و بدون دخترم هرگز در خود دارند این است که

این فیلم ها علاوه بر نشان دادن حکومت و قوانین از کار افتاده در ایران

این حس را به مخاطب القا می کند که مردم ایران از حکومتشان هم جدا نیستند

یعنی همان تحجر و عقب ماندگی فکری را در مردم ایران هم می توانی یافت کنی!

مثل بافت خانوادگی غیر آزاد (!) متحجر (!) بی خرد و ...

 

 

من تنها یک سوال دارم

این فیلم چقدر برای استکبار ارزشمند بوده که وزیر امور خارجه ی امریکا بیاید و برایش

سخنرانی داشته باشد!

آمریکایی که  هنوز که هنوز است عذر خواهی نکرده از انداختن بمب هسته ای در ژاپن

و ایجاد هزاران هزار ژاپنی با معلولیت های جسمی و ذهنی

آمریکایی که در عراق ، افغانستان ، فلسطین ، لبنان ، بحرین ، یمن ، لیبی ، و صد ها نقطه دیگر پرونده ی شرارت دارد

همان آمریکایی که دستور می دهد به صدام ، برای حمله ی شیمیایی سر دشت

همان هایی که ریگی با کمکشان کم کشتار نکرده در سیستان

همان هایی که مجاهدین خلق ( منافقین ) با دستورشان ترور کردند و کشتار

همان آمریکایی که پسر کوچولوی شهید مصطفی احمدی روشن رو بی پدر کردن!

 

به قول معروف ما از دشمن گله ای نداریم

هرچه می کشیم از خودیست

دشمن ،دشمن است و دشمنی در ذات ش است

اما خودی چه؟

صدا و سیمایی که نعره می زند چه؟

مسئولان دولتی و فرهنگی مان چه؟

شاید اینان هم دشمن مایند و ما در خوابیم!

خدا ظهور عشق را نزدیک تر فرمایید که امان از تنهایی رهبر

 

 

___________________________________________________________________

بی ربط : به رد تیغ بر رگ های دست ام نگاه می کنم

خراش های سوزناک

خون های رنگین

درد های مختصر

ناشی از عبور تیغ روی رگ های من!

 

یه وقت فکر نکنید من رگ هامو زدم هاااا

نه

خودکشی کار آدم های ضعیفه

من فقط دیروز ، جای شما خالی ، روی درخت پرتقال ، مشغول کندن پرتقال بودم

لا مصب عین کاکتوس تیغ داشت ، پدر دست مارا در آورد تا این 80 کیلو پرتقال رو بچینیم.

این پرتقال ها و رد تیغ ها ، فدای یک تار موی مادرم که این میوه را دوست دارد

و این زخم ها و این خراش های کوچک ، در برابر یک روز محبت هایش ، هیچ نیست!

 

بی ربط دو :

در این دنیا چند چیز را بسیار با ارزش دیدم.

* احترام به پدر مادر ( مخصوصا بد خلق )

* حب اهل بیت

* نجابت

* استقامت در برابر سختی ها

* ترس از خدا




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
گرفتار....

همیشه فکر میکنیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم

اما حقیقت اینه که چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم...




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
ما اهلش هستیم؟

یه وقت هایی میشه که منتظر مهمون میشی

یه وقت هایی انتظار وصل شدن به اینترنت رو داری اما این دایل آپ  پس از کلی صدای مزخرف

یه پیام خطای مزخرف تر از صدای های قبلش ، میده و وصل نمی شه به نت

کلی کلافه می شی

یه وقت منتظر یه نامه ای ، اما ، نمیاد

نه امروز

نه فردا

میریزی به هم

 

یه وقت یه کالای بی ارزش اما جذاب ، از اینترنت می خری و منتظری بیاد

یه روزش که میشه دو روز ، به زمین و زمان گیر میدی و خراب میشی

 

دوستت جواب پیامکت رو دیر میده

مثلا ده دقیقا دیر تر

فرضا یه ساعت

اصلا یک روز

 

نه هزار و صد و سی و هشت سال

...

 

 

منتظر نیستیم

وگرنه پدرمان در می آمد.

 

منتظرت نیستیم ، اما خودت شاهدی خیلی وقت ها چون نبودی ، پدرمان در آمد!

خودت شاهدی که چه بعض هایی برایت ترکید!

منتظرت نیستیم اما بیا

 

شاید برای این منتظرت نیستم ، شاید برای این ، صدایت نمی کنم

که نیایی

که فردای آمدنت تنهایت نگذارم

که پس فردایش ، ننویسند ، اینها عادت دارند ، آقایشان را تنها بگذارند

شاید منتظر آن لحظه ای هستم که واقعا مطمئن باشم ، تنهایت نمی گذارم

و آن دم صدایت کنم به خیال خام خودم

 

اما

اما می ترسم دیر شده باشد

 

بی خیال ما شو

اما بیا

 

بیا حتی اگر امثال من تنهایت بگذارند

بگذار کوفی شوم اما بیا

بیا ، بحق همان عده ای که تنهایت نمی گذارند

 

 

 

__________________________________________________________________

بی ربط :

دل تنگ ام

دل نـــــــــکن

غمگین ام

دل نـــــشکن

 

دل   دارت

دلگیـــــــره

نــــــــــباشی

میــــــــــمیره

*      *     *

دل گیـــــــرم

یـــادم بــــاش

نزدیـــــــــــــکم

باشی  کاش

 

غمگیــــــنم

میــــــــدونم

از قلبــــــت

بیــــــــــرونم

 

لینک دانلود اینجا




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
خدایا...

خدایا!

شکر سپاس که پوشانیدی از دیگران اشتباهاتم را

وعزت وآبرو بخشیدی مرا

معبودا!

بی کس وتنها با کوله باری از گناه چه کنم؟

خدایا غیر ازدر خانه تو کدامین در را بزنم؟

تونیز اگرراهم ندهی وازمن روی برگردانی به که روی بیاورم؟

بارالها!

خودت گنه کاران راخطاب کردی وباز خواندی وبه آنها وعده آمرزش دادی .سزاوار نیست بنده ای را که با دلی شکسته به در خانه تو روی آورده جواب کنی.

((شهید مهدی احمد خانی))

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

....

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا؟

کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا؟

پنهان نگشته ای که شوم طالب حضور

غایب نگشته ای که هویدا کنم ترا...




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠
ما رای میدهیم

امسال همه با هم رای میدهیم

همه باهم میریم یه مشت بزنیم اینور صورت خانوم اشتون که دماغ + جلو بندی و ما  تحت

کلا صاف و صوف بشه که وقتی میاد جلو دوربین حرف نشخوار می کنه ،امثال من دچار دلپیچ

مزمن نشن!

همه با هم میریم به این مسلمون تازه وارد ، علی استون نشون بدیم که ایران با آمریکا چقدر

فرق می کنه!

همه با هم میریم تا به این جنبش علفی ها بگیم ، مردم یعنی چقدر آدم!

 

اما یادمون باشه بی کی رای میدیم

یادمون باشه به سخنگوی خوش زبون و خوش چهره ی دشمن ، رای واریض نکنیم که فردا

نتونیم جلوی صاحب این مملکت سرمون رو بالا بگیریم

لازم نیست بهترین رو انتخاب کنیم ( و صد البته اگر بهترین را انتخاب کنیم ، خیلی بهتر است اما )

فقط این لازمه که درست انتخاب کنیم

از روی عقل و شواهد

انشالله که انتخابتان بهترین باشد

و کشور را از سرافراز کند.

سایت حامی,راه اینجاست,حامی گرافیک,

 

___________________________________________________________________

پا نوشت :

همانطور که روی هر کامنت شما اسمی نوشته شده که اسم شماست

و زیر هر پاسخ کامنت هم اسمی نوشته شده که نام نویسنده ی جواب کامنت شماست!

لطفا قبل از خواندن هر کامنت و یا بعدش ، زیر کامنت را هم بخوانید تا متوجه شوید

چه کسی در این وبلاگ جواب شما را داده است!




:: برچسب‌ها: اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠
ضمیرمفرد غائب...

سلام
وارث تنهای بی نشانی ها

خدای
 بیت غزل های آسمانی ها

نیامدی
وکهنسالهایمان مردند

در آستانه مرگ اند نوجوانی ها

چقدر
تهمت ناجور بارمان کردند

چقدر
طعنه که:{دیوانه ها!روانی ها!

کسی
برای نجات شما نمی آید

کسی
نمیرسد از پشت ندبه خوانی ها}

مسیح
آمدنی!سوشیانس!ای موعود

تو- هرکه هستی از سوی آن مهربانی ها!

بگو
به حرف بیایند مردگان سکوت

زبان
شوند وبگویند بی زبانی ها

هنوز
پنجره ها باز می شوند وهنوز

تهی
است کوچه از آواز شادمانی ها

وزردمیشوندودانه دانه می افتند

کنار
پنجره ها برگ شمع دانی ها...

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج...




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
معنای زندگی.... قیصر امین پور

ای فرصت نسیم برای وزندگی
 پروانه پرنده برای پرندگی

 ای احتزاز روح به بوی نسیم دوست

امکان دل برای تکان وتپندگی

لیلایی تورا همه مجنونن کوه ودشت

باد دوندگی وغزال رمندگی

در بند خویش بودن معنای عشق نیست

 چونانکه زنده بودن،معنای زندگی

غرق غرق زدست دل سرکش خودم 

شرمندگی است پیش تو اظهار بندگی  

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------    آرش نوشت:سلام.اون که دویار پست شد برای اینکه بود که در حال چرت زدن پست می      کردیم.ببخشید.  احتمالا برم یه مدت نباشم.واسه همین برای روزهایی که نیستم از الان مطلب تند تند پست میکنم. شاید چند وقت یه بار بیام نظرات رو نگا بندازم.به این نبودنه احتیاج دارم. دلم تنگ میشه برای همه.یادتون باشه تو دعاهاتون منو فراموش نکنید. قول میدم وقتی که اومدم دست پر بیام.

بی ربط :...وزمین چقدر حقیر است آی خاکی ها.

دعا برا دوستان:ایشالا هیچ وقت توزندگی سر دوراهی گیر نکنید.

برا احسان:داداشی حالم خوب نیست.خیلی خسته ام.یه بغضی تو گلومه از دست خودم که اگه بترکه اشکام منوبا خودشون میبرن.. انسان همیشه گرفتار مشکلاتی که خودش برا خودش به وجود میاره.حلال کن مارو               




:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
عشق...
 

عشق یعنی اشک توبه در قنوت

خواندنش بانام غفارالذنوب

عشق یعنی چشم هاهم دررکوع

شرمگین ازنام ستارالعیوب

------------------------------------------------------------------------------------------------

ازدل نوشت:خدایا به تمام عظمتت قسم،به عرش کبریاییت قسم خسته ام از درد غفلت

از درد گناه،از درد دوریت.خسته ام از وابستگی هایم به این دنیایی که روزی تمام

مشودودستان مرا در پوست گردو میگذارد.کمکم کن تا بند های دلبستگی هایم

را ازاین دنیا پاره کنم وبه ریسمان تو چنگ بزنم...الهی من لی غیرک

 



:: برچسب‌ها:

نویسنده : آرش
تاریخ : چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
یک منزل تا ملکوت

اهل کجایی؟

قریه ای به نام ایمان هست که آسمانش ملکوت خداست.اهل آنجایی؟

خوشا به حالت.

دستت را بگیر به سمت ملکوت.

کف دستت را باز کن ببین چقدر ستاره رحمت توی دستت فرو میریزند. 

این نشانه کسانیست که اهل قریه ایمانند.

میگویند: توی این قریه ستاره همینطور پشت سر هم میبارد.ستاره ها نشانه رحمت پروردگارند.

قرار است تورا در بر بگیرند.   قرار است تورا به تکامل برسانند

قرار است تاریکی تاریکی کوچه پس کوچه هارا به نور وروشنایی تبدیل کنند.

قرار است مظهر رافت ومهربانی خدا باشند که آرامش ونور هدیه ات نمایند.

خوشا به حال اهالی این قریه زیبا

شوق سکونت در این قریه تمام وجودم را لرزانده است.خدا در کتاب نورش میگوید : {{ هم من هم ملائکه

یک سره بر شما درود می فرستیم وهرگاه دنیا راترک گفتید وراهی ملکوت شدید

با سلام وتحیت بسیار به استقبالتان می آیم . تا در آغوش بگیرمتان و شرافت و کرامتی را که آرزوداشتید در گل روحتان بریزم.}}

خدا در قرآن می گوید{{آنقدر پاداش میریزم در سبوی وجودتان تا اینکه لبا لب شوید وبا کیف تمام به بهشت من درآیید}}.

وای"خدا جان!من چقدر دوست دارم اهل این قریه باشم!قریه{ایمان}که تو هی ازش نام میبری کجای این جغرافیاست؟

بگوتابا سر برم سمتش...!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آرش نوشت: یارب زسر لطف وکرامت نظرم کن /من شاخه بی بال وبرم بارورم کن.

برای دوستان:ایشالا هیچکدومتون اسیر دنیا نشین




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی

نویسنده : آرش
تاریخ : دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠