به نام خدا
بیستم شهریور بود.[ نقطه سر خط ]
سایت آزمون را لود کردیم![ نقطه سر خط ]
ما به هیچ وجه استرس نداشتیم! [ نقطه سر خط ]
اصلا ما انسانی نیستیم که استرس بر ما غلبه کند![ نقطه سر خط ]
بعد از وارد کردن شماره داوطلبی و ....
متوجه شدیم که
در بلای خانه مان سوزی به نام دانشگاه قبول شده ایم [ نقطه سر خط ]
ما اگر چاره داشتیم ، امسال زیر بار این خفت ( داشنگاه رفتن ) نمی رفتیم!
اما چه کنیم که چماقی روی سر و خنجری زیر گلو به نام خدمت وظیفه
در 16 آذر 90 انتظار ما را می کشد و ما که باید 2 سال کامل را بگذرانیم
البته اگر به جرم سیاسی بودنمان ، اضافه خدمت نخورده باشیم
خیلی عاقلانه از بین خیلی بد و خیلی خیلی خیلی خیلی بدتر
خیلی بد را انتخاب کردیم![ نقطه سر خط ]
البته ما از رشته ی قبولی خود ، که مدیریت صنعتی در دانشگاه "بنجل" ( و شاید "خیلی بنجل" )
باشد راضی نیستیم![ نقطه سر خط ]
البته هر کس مزد دست رنج خود را می خورد
و ما که هیچ رنجی نکشیدیم ، همین را شکر می کنیم
و از سرمان هم زیاد است ! [ نقطه سر خط ]
اما قصد ادامه تحصیل در این رشته را نداریم.[ نقطه سر خط ]
و قصد داریم در کنکور 91 شرکت بنماییم.
اگر کنکوری در کار باشد و ما زنده باشیم.[ نقطه سر خط ]
و اگر عمری باشد ، کنکور هنر دهیم و در رشته مورد علاقه مان قبول شویم ( انشالله )!
اما نتیجه کنکور دوستان به این شرح است!
ما هفت رفیق فابریک هستیم.[ نقطه سر خط ]
دوتایمان در مدیریت صنعتی دانشگاه بنجل
دوتای دیگرمان در رشته ی علوم اجتماعی همان دانشگاه بنجل
آن یکی مان در رشته ی الهیات همین دانشگاه بنجل
یکی دیگرمان در رشته ی مدیریت جهانگردی همان دانشگاه بنجل مذکور
و پاره ی دل مان ، سعیدمان در رشته ی حسابداری دانشگاه آمل قبول شد
که پشیمان است شدید.[ نقطه سر خط ]
و طبق آخرین درد دلی که به گوشمان رسیده است
قصد گرفتن انتقالی را دارد به همین دانشگاه بنجل.[ نقطه سر خط ]
و ما هم گفتیم ، مگر مرگ داشتی که آنجا انتخاب رشته کردی
و با نوازشی پدرانه ، پسر گردنش را مورد عنایت خودمان قرار دادیم!
و گفتیم
و چرا عاقل کند کاری که بعدا انتقالی بگیرد و تشریف بیاورد به
دانشگاه بنجل مذکور، از همان اول از سهمیه ی بومی استفاده می کردی
که همین جا ( در دانشگاه بنجل )قبول شوی و صندلی های این دانشگاه مذکور خالی نماند!
و تو هم بعدا به مشکلات بعدی دچار نشوی!
از جمله خرید خانه و چتر شدن ما در آن خانه ی مذکور
و از درس و مشق افتادن تو ، همانا!
اما الان دیگر چه فایده دارد![ نقطه سر خط ]
ما از این که از سعیدمان دور می شویم ، بسیار نا خرسندیم.[ نقطه سر خط ]
و اگر ما را مورد سرزنش قرار ندهند و بعدا حرف و حدیث برایمان درست نکنند
و پیش خودمان بماند ، باید بگویم که دیشب بغضمان ترکید و ... .[و چهار نقطه سر خط ]
آخر ما ایشان را بسیار دوست می داریم
و ایشان از اول دبیرستان دوست صمیمی اینجانب محسوب می شوند
و ما اگر 3 روز ایشان را نبینیم
آنجای دلمان یک جور می شود.[ نقطه سر خط ]
در نتیجه از این دوری بسیار بسیار ناراحتیم!
و به خودشان هم گفته ایم!
شاید کسی نداند ولی ما انسانی بسیار عاطفی هستیم و شدیدا اجتماعی
و بسیار زود رنج هم هستیم!( این را گفتم تا بدانند )
فردا قرار است برویم و ته و توی ثبت نام را در بیاوریم.[ نقطه سر خط ]
اما همچنان از دوری دوست و یار قدیمیمان شدیدا نارحتیم!
انشالله خداوند ایشان را دوباره به ما نزدیک بفرماید.[ نقطه سر خط ]
دوستان من با انگیزه های مختلف وارد دانشگاه می شوند!
مثلا سعیدمان دانشگاه می رود تا انتقالی بگیرد!
و یا مثلا صابر مان دانشگاه را فقط برای مدرکش می خواهد تا مشغول به کار شود!
دیگری مان می رود داشنگاه تا کارت دانشجویی بگیرد و سرعت ای دی اس ال اش را
از 256 به 512 تبدیل کند!
و من می روم تا از سربازی فرار کرده ، و در کنکور 91 شرکت کنم!
و یکی دیگر از دوستان می رود برای ازدواج دانشجویی!!!!!!
و من دوسه باری قصد داشتم با پشت دست بر دهانش بکوبم
اما حال و حوصله ی زدنش را نداشتم و فرصت محیا نشده است!
خدا را شکر ما خواهر نداریم ، وگرنه ایشان 24 ساعته دم در خانه ی ما پلاس بود![ نقطه سر خط ]
البته ایشان پسر با حیایی هستند!
وگرنه در این سن دنبال .... می رفتند تا ازدواج!
البته جرات مورد اول را هم نداشتند!
زیرا پوستشان را می کندیم و درونشان کاه پر می کردیم!
از ایشان پرسیده ایم آیا فرد خاصی را در نظر داری؟
با خنده گفته است نه!
وقتی می خندد ، یعنی پای یک نفر در میان است!
دهن اش بوی شیر می دهد ، باید در فرصت مناسبی پشت دهانش را مورد عنایت
قرار بدهم!
زیاد از حد پر رو شده است![ نقطه سر خط ]
و خیلی وقت است کتک نخورده است[ نقطه سر خط ]
البته بین خودمان بماند ، او را سپرده ایم که اسم ما را دقیقا زیر اسم خود
در لیست ثبت نام ازدواج دانشجویی بنویسد![ نقطه سر خط ]
و گفته ایم که جلوی اسم مان پرانتز باز کند و بنویسد " زیاد هم عجله نداریم "
" می خواهیم درسمان را ادامه دهیم"!
البته این جمله احتمالا جلوی اسم مان جا نخواهد شد
در نتیجه باید دنبال جمله ای کوتاه و گیرا بگردیم.[ نقطه سر خط ]
خلاصه
این بود انشای من!
---------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی
یک : هم باشگاهی ها ، کمی عصب دست راستم دوباره ، آسیب دیده است
و تکان دادن مفاصل این دست ، برایم دردناک و سخت شده !
در نتیجه جمعه ی آینده ، به فکر دروازه بانی دیگر باشید!
شاید با آتل برایتان دفاع بودم! ولی دروازه بانی نخواهم کرد!
دو : ببخشید که باز هم با یک پست شخصی وقتتان را گرفتم!
بر ما ببخشید!
سه : همیشه به آخری که می رسیم یادمان می رود
شاید باید خداحافظی کرد در آخر
نمی دانم
شاید باید به نظراتتان سلام کرد!
شاید ...
چهار: این دست نوشته ساعت 11:10 دقیقه روی نت قرار گرفت!
و سپس توسط بنده در ساعت 01:03 دقیقه ویرایش شد و به آن
خط هایی اضافه و خط هایی هم حذف گردید!
این را گفتم که اگر نمونه ی اول را خوانده اید ، بدانید که متن ویرایش شده
و این نسخه ی نهایی آن است!
:: برچسبها:
دست نوشته,
انشاء