آنها و ایشان ، سرباز نظم نوین

اپیزد اول :

هیچ چیز آنقدر مقدس نیست ، که نشود با آن شوخی کرد

 

این جمله ایست که این روز ها خیلی شنیده می شود

البته در کمپین های آن ور و در جبهه آن طرف

خب شاید در نگاه بسیار غافلانه ، معنی این جمله آنقدر ها هم بد نباشد

اما واقعه یعنی چه ؛ که هیچ چیز آنقدر مقدس نیست ، که نشود با آن شوخی کرد!!!؟؟؟

 

کسی که جمله ی بالا را بپذیرد

یا باید دور تقدس رو خط بکشد و اصل تقدس رو زیر سوال ببرد

یا اینکه باید با مقدس ترین چیز هایش ، هم شوخی کند !!!!

 

در صورت اول فرد تبدیل می شود به یک آدمی که اثبات خیلی چیز ها برایش سخت است

چون هیچ دامنه ی تقدسی ندارد ، فردی که نه خدا برایش تقدس دارد ، نه کتاب خدا

نه فرستاده ی خدا

پس با چه چیز میشود مجاب اش کرد؟ با هیچ چیز

 

در صورت دوم

فرد چون با مقدسات شوخی می کند ، تقدس برایش چیز بی اهمیتی جلوه میدهد

و نه تنها تقدس معنی خود را از دست میدهد

بلکه مقدسات هم به راحتی زیر سوال میروند و آن نگرش قبل وجود نخواهند داشت

 

حال باید دید اثرات اینکه تقدس و مقدسات زیر سوال برود چیست!

خب بدیهی ترین تخریب این عمل ، بی قید کردن فرد است

و هیچ بندی جلوی راهش را نمی گیرد ( به قول خودشان آزادی تمام )

 

یکی دیگر از اثرات هم میتواند این باشد که دستاورد های مقدسات زیر سوال میرود

مثلا اگر امام هادی ، زمینه ساز ظهور است برای شیعیان

فردی که مسلمان است ، اگر شروع به تخریب مقدسات اش شود ، درون اش

ابتدا امام هادی از آن تقدس برایش می افتد

و دوم ، وقتی امام هادی برایش از ارزش بیوفتد

اما زمان هم برایش تقدسی نخواهد داشت ( فکر کنید ، پدر شما برایتان مقدس است و قابل احترام ، وقتی او حرفی بزند ، حرفش برایتان قابل احترام خواهد بود ، اما وقتی تقدس پدرتان بکشند ، شما برای حرف پدرتان هم احترام و تقدسی قایل نخواهید بود)

و الی الاخر...

 

کمپین های توهین به ائمه و شعار اصلی آنها که همان جمله ی بالاست

نشان دهنده ی شروع تخریب سلسله مراتبی دارد که ما به آن پایبندیم

و قطعا دلیل آنها برای توهین به امام هادی و سایر ائمه ، دستابی به نتایجی بیشتر از تخریب

خود امام هادی خواهد بود !!!!!

 

*                                           *                                            *

اپیزد دو :

چند وقت پیش در بالاترین بودیم

دیدیم لینکی را تیتر کرده اند که وای جماعت ، بشتابید که دارد در فلان کمپین فیسبوک

به کورش کبیر توهین می کنند

خدا رو شکر این حرکت  رو به نام بچه مذهبی ها تمام نکردند و خودشان به این

نتیچه رسیده اند که تخریب کوروش ، کار پان ترک ها ( ترک های وطن پرست ) می باشد

 

از توهین به کوروش خوشحال نشدم

اما راستش را بخواهید زیاد ناراحت هم نشدم

وقتی همین ها امام هادی را مسخره می کنند

بگذار کسانی دیگر هم کوروش کبیر که مقدس می دانندش را مسخره کنند

 

خلاصه کامنت هارو که می خوندم ، بعضی ها حرف های عجیبی میزدند

یک عده ای اندک ، شروع کردند به فحش دادن به کسانی که این صفحه ی فیسبوک رو درست کردند( همین ها که مارا مسخره می کردند ، وقتی خونمان به جوش آمده بود )

عده ای دیگر اما بیشتر ، نظرشون این بود که وقتی به امام هادی توهین می شه

چرا به کورش توهین نشه و هر عملی عکس العمل خودش رو داره

و عده ای دیگر که خیلی بیشتر بودند

نظر خاصی داشتند که برایم جالب بود

این عده می گفتند ، اصلا تقدس به هیچ وجه نباید وجود داشته باشه

چه در قبال امام هادی ، چه در قبال کورش و اینکه باید با مقدسات برخورد کرد

و هر تقدسی باید شکسته بشه

این حرف ها از زبان کاربران ثابت بالاترین زده شد

چون همانطور که میدانید ، بالاترین بعد از مدتی ، به هیچ وجه دیگر عضو نمی پذیرد

و یک محیط بسیار ایزوله ای دارد

خب معنی این حرف ها چیست

یعنی نه تنها مذهب ، بلکه عقاید ملی هم نباید فرد را در قید و بند دچار کنند

یعنی یک فرد بی دین بی ریشه ی ملی

یک فردی که هیچ چیز کنترل اش نمی کند!

فردی که نه خدا برایش مقدس است ، نه فرامین اش ، نه فرستادگان اش

البته نه فقط همین

این فرد نسبت به پدر و مادرش هم( خانواده ( حتی همسر و فرزندان ))  ، حریمی ندارد

اغلب با آنها زندگی نمی کند و در قید آنها نیست

نه تنها این ها

بلکه اداب ملی را هم قبول ندارد و مرز ها ی ملی و هویتی را زیر سوال میبرد

مانند آداب زندگی

مدل زندگی ، مدل آراستگی ظاهری و ... ( دقیقا مانند شیطان پرست ها که نه شیوه ی ملی

را دنبال می کردند در زندگی ، نه مذهبی ، نه اجتماعی )

 

اما حالا چه؟

این فرد بعد از مدتی دچار سرگشتگی در زندگی و رسیدن به احساس پوچی خواهد شد

و اینجاست که در عین سرگشتگی فرد ، نظام (!!) جهانی سرمایه داری شروع به برده داری

عقلی می کند

و سرانجام نظم نوین جهانی نیاز به چنین افرادی دارد!!!

کسانی که امروز به عقاید مذهبی ما و خودشان تیشه میزنند

فردا منتظر باشند که کسانی دیگر به عقاید ملی شان تیشه می زنند!!!

این خط __ این نشان *

__________________________________________________________________

یک - ببخشید طولانی شد ، می ترسیدم نتوانم بعدا قسمت دوم اش را جمع کنم!

 

دو  - کسانی که نام شهدا را یدک می کشند و نان شهدا را می خورند

یادشان نرود که قابیل هم برادر شهید بود

 

سه - گاهی ترس از مرگ هم چیز خوبیست

 

چهار - به نظر ، یک آدم چقدر کشش دارد

چقدر حوصله دارد

چقدر می تواند دوام بیاورد؟

 

پنج - عشق هم چیز خوبیست؟

- شاید .

 

جدیدا چقدر از این واژه در مقیاس زمینی اش متنفر شده ام

__________________________________________________________________

بعدا نوشت

ما ( وبلاگ هفت حامی ) لوگوی حمایتی از امام هادی (ع) رو برای وبلاگ ها طراحی کردیم.

هر که مایل بود با یه صلوات استفاده کنه !

این لوگو در قسمت چپ - بالا قرار می گیرد و این هم کدش !

<script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://tirras.persiangig.com/weblog/chap.js'></script>
             

____________________________________

این هم راست بالا

<script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://tirras.persiangig.com/weblog/rast.js'></script>
             



:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
خواب شیخنا

چندی پیش شیخنا ( اینجا کلیک کنید) خوابی دید ، بعد از نماز صبحش که "قضا" گشته بود

از خواب بیدار گشت و نا گاه عرقی سرد ، فراگیر گشت بر پیشانی اش و لرزه او را دچار شد

طبیب را نزد او آوردند ، اما طبیب دوای آن مرض را نمی دانست

( که بد مرضی بود ، که علایمی داشت ، چون هزیان ،دلپیچ و توهم)

طبیب را مرخص کردند و ناگاه شیخه خواب دیده ، فریاد برآورد که هان

محسنو را صدا کنید که همانا  او تعبیر خواب های ما را می داند

و او بهترین تعبیر کننده است

باشد که  بیاید و خواب را تعبیر کرده و ما را از این دلواپس شدگی رهانیدن گرداند

دنبال محسنو فرستادند و آوردندش نزد شیخ

 

و شیخ سر آغاز کرد ، تعریف خواب را

                         محسنو هم آغاز کرد ، تعبیر خواب را

 

تعریف خواب که تمام گشت ، شیخ آرام شد و گوشه ای آرمید

محسنو بساط رمالی خود جمع نمود و راهی  مجلسی شد ، برای تشخیص !!!

مصلحت نمود در آن مجلس ( و البته همواره مصلحت می نمایند او و شیخنا )

و از آن جایی که در دهانش ، آلو خیس نمی خورد

خواب و تعبیر شیخ را مطرح نمود برای رفیق اش نظام

مساله پیچید و پیچید

در نقاط مختلف ( از فضا و کیهان گرفته ، تا مردم کوچه و بازار و همشهری ) نقد برآوردند که شیخ ، حالا چه وقت خواب دیدن است

و اصلا چه وقت تعریف آن

حالا که دشمن دراز کش گردیده و مادرش برایش می گرید!!!

و شیخنا از آن جایی که بر نفس خود بی نهایت اعتماد داشته و"  روی ش پر "بوده

جواب داد

مصلحت است

شب مصحلت کردم و صبح دم ، طبق مصلحت خواب دیدیم

و محسنو هم طبق مصلحت تعبیر

خلاصه آنقدر قضیه کش دار شد و بر همه گان واضح گشت که تعبیر خواب از ابتدا غلط بوده است

و دچار مشکل

که شیخ گفت من بر مهدی خود خندیدم و می خندم ، اگر دوباره طبق مصلحت خواب ببینم

و در آخر هم گفت ، اصلا محسنو بد تعبیر کرده است

ما خودمان می دانیم

خوابمان ، به علت کثرت خوراک شام ،  باطل است و لا غیر

 

و این گونه بود که شیخنا که از " رو ، پر " است ، خودش را داغ کرد که دیگر خواب نبیند

آن هم از سر مصلحت!!!

برای دیدن پوستر در ابعاد کامل به اینجا بروید

www.7-hami.persianblog.ir

___________________________________________________________________

خدایا مارا ببخش

ببخش این همه تغافل و تجاهل را




:: برچسب‌ها: اجتماعی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱
اکبر هاشمی رفسنجانی و کدهایی برای آشوب

آدم شکاکی نیستم و دوست ندارم بدبین باشم، ولی بعضی حرف‌ها از بعضی‌ها! ذهنم را می‌برد به صبح 22 خرداد 1388.

 

اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی بعداز رأی گیری امروز صبح [12 اسفند 1390] اظهار نظری کرده که من را یاد گفته‌های "عفت مرعشی" [همسرش] در صبح روز انتخابات دهم ریاست جمهوری می‌اندازد.

 

عفت مرعشی صبح 22 خرداد 88، در بیرون از حوزه رأی گیری:
...
فرد سؤال‌کننده: توصیه‌ شما به هواداران چیست؛ به نامزدها بعد از روز انتخابات؟
عفت مرعشی: اگر «تقلب» کردند، بریزند تو خیابون‌ها!

 

ادعای تقلب زمانی که فقط 2 ساعت از آغاز رأی گیری می‌گذرد!!!
و به نظر می‌رسد این سناریو دوباره از طرف خود اکبر هاشمی به گونه‌ای دیگر کلید خورده است!

 

رفسنجانی بعداز رأی گیری در جمع خبرنگاران گفت:
"انشاء الله نتیجه انتخابات همانی باشد که مردم می‌خواهند و همان رأیی باشد که به صندوق می‌اندازند. اگر نتیجه همانی باشد که مردم در صندوق می اندازند انشاء الله مجلس خوبی خواهیم داشت.[!!!]

 

او از کجا می‌داند که نتایج همانی نیست که مردم در صندوق‌ها می‌اندازند؟
او چطور به خودش اجازه می‌دهد به شعور ملت توهین کند؟
توهین غیر مستقیم او به تیم‌های اجرایی انتخابات در شعبات اخد رأی که بیشتر از میان فرهنگیان این کشور هستند با چه توجیهی صورت می‌گیرد؟

 

بوی فتنه می‌آید، این‌بار آقای رأس فتنه خودش کد می‌دهد!

 

و البته این تیری‌ست که به سنگ اراده‌ی ملت خواهد خورد و در هم خواهد شکست. انشا الله

---------------------------------------------------------------------------------------------

آرش نوشت:کپی از :بچه های قلم




:: برچسب‌ها: اجتماعی, سیاسی

نویسنده : آرش
تاریخ : یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
لطفا ماله نکشید

دیروز انتخاباتمون برگزار شد و هرکی هم می خواست که شکوه حضور مردم رو ببینه ، اگه چشاشو

باز می کرد و یا تلویزیون رو روشن می کرد ، می تونست به خوبی ببینه !

البته اونایی که نمی خوان ببینن ، نمی بینن!

 

همه نشون دادن که تحریم یعنی کشک و غرب باید بره کشکشو بسابه و هنوز از مادر زاییده نشده

اون قدرتی که بخواد جلوی قدرت ایمان مردم ایران وایسته

 

دیروز علاوه بر شرکت پیر و جووون و مریض و سر حال و خلاصه همه نوع

چند نفر  دیگه هم شرکت کردند که باعث تعجب خیلی از اون ور آبی ها و جلبکی ها شد

اون هم شرکت هاشمی رفسنجانی ( پدر و لیدر پولی مالی فکری فتنه ) و شرکت محمد خاتمی ( لیدر فکری میر حسین موسوی ، و داخل نشینان مخالف ) بود که حسابی

زد تو پر این جنبش علفی ها !

یک ساعت قبل از اینکه حضور خاتمی در انتخابات رسانه ای بشه ، یک تیکه کلام بزرگ

بر سر زبان سایت های معاند بود و اون هم اینکه " شرکت در انتخابات ، خیانت به خون شهدای ( شهید ؟؟)

جنبش راه سبز است "

و هاشمی و خاتمی با حضورشون به عبارتی به جنبش سبزی ها گفتن ، شهید کیلو چنده؟؟ جنبش چیه؟ من کجام؟ و ....

 

حضور خاتمی در رسانه های داخلی و خارجی انعکاس فراوانی داشته و خشم بالاترین نشین ها

را در پی داشته به طوری که بعده یه ساعت از حضور محمد خاتمی در انتخابات ، علی رغم تحریم اونها

خشمشون رو در پی داشته و انواع اقسام توهین ، تهدید و ... رو نسبت به اون روانه کردند ( اینها نمی خوان صدای مخالف رو بشنون !!!)

خلاصه ما حسابی از درگیری اینها ترکیدیم از خنده لذت بردیم

 

خداوندا دشمنان مارا با دشمنانمان مشغول بفرما

الهی آمین

 

___________________________________________________________________

* اگه اول بشم ، پرشین بلاگ رو کشور می کنم و آسفالت رو تا دم در وبلاگاتون میارم

 

** ما احتمالا باید یه بار دیگه هم رای بدیم ، واسه ما رفت واسه نیمه ی دوم

 

*** جوای کامنت ها را من و آرش میدیم و اسممون زیر هر کامنت نوشته پس دقت کنید لطفا




:: برچسب‌ها: اجتماعی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
جدایی نادر از سیمینــــــــــــبدون دخترم هرگز

دو مجری مرد

یک مجری زن

شبکه ی دوم سیما

برنامه ی زنده

 

 

 

تلفن مجری زن ، به صدا در می آید

گوشی را بر می دارد

از خوسحالی جیغ می زند

روی صندلی می نشیند و آبی میل می کند

و فریاد می زند " اصغر فرهادی اسکار گرفت "

و استودیو سراپا فریاد می شود از صدای سه مجری

و همدیگر را در آغوش می کشند از نهایت خوشحالی و در این موضوع صحبت می کنند!

*            *               *

 

چه شد که فیلم اصغر فرهادی سر زبان ها افتاد

اصغر فرهادی تنها یک تصویر دروغین را احیا کرد و این بسیار ارزشمند است برای آن طرف آبی ها

یک برچسب که سالها پیش به نام خانواده ی دکتر محمودی بر پیکره ی این نظام مقدس چسبید

اما با روشنگری بعضی دوستان داخل و اظهارات خود دکتر محمودی ، این برچسب به ننگی بزرگ

بر پیشانی استکبار چسبید و آنان را رو سیاه کرد

اما اصغر فرهادی ، همانی که به اصطلاح ایران پرستان آن را می ستایند ،  این برچسب اسرایلی - آمریکایی را گرفت

و مجددا بر پیکره ی جامعه مسلمین ایران چسباند

 

در زیر بخشی از برچسب اول که به نام " بدون دخترم هرگز " می باشد ، آمده است .

گارگردان این فیلم " برایان گیلبرت"

 

"

دکتر بزرگ محمودی (مودی) پزشکی است که سال‌های زیادی را از وطن دور بوده و به همراه همسر امریکاییش بتی و دخترش مهتاب در میشیگان زندگی می‌کند. انقلاب به تازگی رخ داده، و همکاران دکتر محمودی از قضیه تصرف سفارت آمریکا در تهران تصورات منفی از ایرانیان به یاد دارند. او که حدود ۱۰ سال است خانواده خود را ندیده‌است قصد دارد همسر خود را راضی کند تا به اتفاق سفری را برای دیدار از خانواده داشته باشند. بتی که از جنگ و شرایط حاکم بر ایران مطلع است حاضر نیست این خواسته را بپذیرد اما هنگامیکه دکتر محمودی برای او روی قرآن قسم می‌خورد که بعد از دو هفته به امریکا بر می‌گردند بتی که می‌داند قرآن در بین مسلمانان جایگاه بزرگی دارد راضی به سفر می‌شود.

در فرودگاه استقبال گرمی از آنها می‌شود، اما خواهر بزرگ دکتر محمودی، بتی را مجبور می‌کند که مانتو تن کند. دکتر محمودی که آخرین بار قبل از انقلاب به ایران آمده بود قبل از سفر به بتی گفته بود زنان خارجی مجبور نیستند حجاب را رعایت کنند، اما با دیدن شرایط خیابان‌های تهران خود نیز متعجب است.

دکتر محمودی که در ابتدا به نظر می‌رسد قصد بازگشتن دارد با اصرار خانواده تصمیم به اقامت دائم در ایران می‌گیرد و به بتی نیز می‌گوید که از بیمارستان در امریکا اخراج شده و دیگری چیزی برای بازگشتن ندارد. بتی که خود را در تنگنا می‌بیند با پدر دکتر محمودی که فردی مذهبی است صحبت می‌کند و به او می‌گوید که مودی برای راضی کردن او برای مسافرت قسم خورده‌است. اما پدر دکتر محمودی قسم دروغ او را تقیه می‌نامد و معتقد است خدا او را می‌بخشد. بتی در تماس تلفنی با مادرش آدرس دفتر تامین منافع امریکا در سفارت سوئیس در تهران را می‌گیرد و از خانه گریخته و خود را به آنجا میرساند. او که تصور می‌کند دفتر امریکایی او و فرزندش را پذیرا شده و شرایط را برای بازگرداندن آنها فراهم می‌کنند با حقایق تلخ دیگری از قوانین حاکم بر ایران آشنا می‌شود. اینکه زنان بدون رضایت کتبی از همسرشان حق مسافرت ندارند و اینکه طبق قوانین ایران او به دلیل ازدواج با یک مرد ایرانی خود به خود شهروند ایران محسوب شده و باید طبق قوانین ایران عمل کند. او که شرایط بازگشت را سخت می‌بیند تصمیم به سازش موقت با همسر خود می‌گیرد. او را راضی می‌کند که خانه عمه بزرگ (خواهر دکتر محمودی) را ترک کنند. سرانجام بتی و مودی به خانه ممل و نسرین (برادر و زن برادر) دکتر محمودی نقل مکان می‌کنند. در آنجا با وجود همه محدودیت‌ها بتی قدری آزادتر شده و روزها با نسرین برای خرید به بازار می‌روند. در بازار با شخصی به نام حمید آشنا می‌شود که خود در امریکا زندگی کرده و درک بهتری نسبت به شرایط بتی دارد. او که عزم بتی را برای خروج از ایران می‌بیند بتی را به فردی به نام حسین معرفی می‌کند که می‌تواند شرایط را برای خروج قاچاقی بتی از ایران فراهم کند. در همین فواصل دکتر محمودی که اعتمادش نسبت به بتی بیشتر شده‌است برای او بلیط سفر به امریکا می‌گیرد تا ضمن دیدار از پدر بیمارش، دارایی‌های او را در امریکا بفروشد و برای این کار حتی به او وکالت می‌دهد. اما بتی که به هیچ وجه حاضر نیست بدون دخترش بازگردد شب قبل از موعد پرواز به همراه مهتاب از خانه می‌گریزد و به منزل حسین می‌رود و حسین نیز شبانه شرایط را برای خروج از تهران و رفتن به مرز فراهم می‌کند. سرانجام بتی بعد از گذشتن از مناطق سخت‌گذر سرانجام با کمک کردهای بومی به ترکیه می‌رسد و در آخر فیلم با دیدن پرچم کشورش در سفارت امریکا در ترکیه احساس آرامش می‌کند."

 

و نقدی که از همان ابتدا روی فیلم بوده ؛
سازنده فیلم از همه مهارت خود برای برانگیختن احساسات ما استفاده کرده‌است، در حالیکه خود موضوع فیلم که مادر و بچه اش را اسیر در یک جامعه مذهبی افراطی نشان می‌دهد خود به خود می‌تواند احساسات بیننده را تحریک کند. بینندگان تصور نمی‌کنند که این فیلم تنها تصویر یک کشور مسلمان را نشان می‌دهد بلکه با دیدن آن، نگاهشان به کل جامعه مسلمین تغییر می‌کند. درست است که مسلمانان چیزهایی را که در جوامع غربی به عنوان حقوق بشر و آزادی افراد و زنان پذیرفته شده‌است رعایت نمی‌کنند و نمونه بارز آن سخنان سلمان رشدی است که به واکنش شدیدآنان و حتی قیمت گذاری برای کشتن وی منجر شد و عدم آزادی بیان در اسلام را ثابت کرد اما ما لازم است نسبت به آنان اصول انصاف و جوانمردی را رعایت کنیم حتی اگر آنان نسبت به ما چنین نکنند، در این فیلم هیچ تصویر مثبتی از یک شخصیت مسلمان معتقد نشان داده نشد و همه کسانی که به بتی کمک کردند مخالف و قانون شکن هستند. اگر هر فیلم به تندی و کینه‌توزی این فیلم در مورد هر گروه قومی دیگری در آمریکا ساخته می‌شد، با عنوان نژادپرستی و تعصب محکوم می‌شد، البته بعضی از مسلمانان دشمنان ما هستند و دیدگاه‌های ما را نفی می‌کنند اما ما مجبوریم در جامعه جهانی با آنها سازش کنیم.

 

اما نکته ای که این فیلم ها ، یعنی جدایی نادر از سیمین و بدون دخترم هرگز در خود دارند این است که

این فیلم ها علاوه بر نشان دادن حکومت و قوانین از کار افتاده در ایران

این حس را به مخاطب القا می کند که مردم ایران از حکومتشان هم جدا نیستند

یعنی همان تحجر و عقب ماندگی فکری را در مردم ایران هم می توانی یافت کنی!

مثل بافت خانوادگی غیر آزاد (!) متحجر (!) بی خرد و ...

 

 

من تنها یک سوال دارم

این فیلم چقدر برای استکبار ارزشمند بوده که وزیر امور خارجه ی امریکا بیاید و برایش

سخنرانی داشته باشد!

آمریکایی که  هنوز که هنوز است عذر خواهی نکرده از انداختن بمب هسته ای در ژاپن

و ایجاد هزاران هزار ژاپنی با معلولیت های جسمی و ذهنی

آمریکایی که در عراق ، افغانستان ، فلسطین ، لبنان ، بحرین ، یمن ، لیبی ، و صد ها نقطه دیگر پرونده ی شرارت دارد

همان آمریکایی که دستور می دهد به صدام ، برای حمله ی شیمیایی سر دشت

همان هایی که ریگی با کمکشان کم کشتار نکرده در سیستان

همان هایی که مجاهدین خلق ( منافقین ) با دستورشان ترور کردند و کشتار

همان آمریکایی که پسر کوچولوی شهید مصطفی احمدی روشن رو بی پدر کردن!

 

به قول معروف ما از دشمن گله ای نداریم

هرچه می کشیم از خودیست

دشمن ،دشمن است و دشمنی در ذات ش است

اما خودی چه؟

صدا و سیمایی که نعره می زند چه؟

مسئولان دولتی و فرهنگی مان چه؟

شاید اینان هم دشمن مایند و ما در خوابیم!

خدا ظهور عشق را نزدیک تر فرمایید که امان از تنهایی رهبر

 

 

___________________________________________________________________

بی ربط : به رد تیغ بر رگ های دست ام نگاه می کنم

خراش های سوزناک

خون های رنگین

درد های مختصر

ناشی از عبور تیغ روی رگ های من!

 

یه وقت فکر نکنید من رگ هامو زدم هاااا

نه

خودکشی کار آدم های ضعیفه

من فقط دیروز ، جای شما خالی ، روی درخت پرتقال ، مشغول کندن پرتقال بودم

لا مصب عین کاکتوس تیغ داشت ، پدر دست مارا در آورد تا این 80 کیلو پرتقال رو بچینیم.

این پرتقال ها و رد تیغ ها ، فدای یک تار موی مادرم که این میوه را دوست دارد

و این زخم ها و این خراش های کوچک ، در برابر یک روز محبت هایش ، هیچ نیست!

 

بی ربط دو :

در این دنیا چند چیز را بسیار با ارزش دیدم.

* احترام به پدر مادر ( مخصوصا بد خلق )

* حب اهل بیت

* نجابت

* استقامت در برابر سختی ها

* ترس از خدا




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
گورتان را گم کنید

دیروز سالگرد آخرین دست و پا زدن های فتنه بود

به قول سایت های معاند که معمولا با هم یک تیتر را بزرگ می کنند ، این آخرین فرصت برای رسیدن به آزادیست ...

 

خب باید بگوییم ، آخرین فرصت را هم سوزاندید و رفت پی کارش

حالا گم شوید و بروید در همان لانه موش هایی که تا قبل از 88 در آن بودید ، بخزید

ما می خواهیم برای عید نوروز آماده شویم ، برای انتخابات مجلس

برای 12 فروردین ، برای تو دهنی به شما!

بروید

زودتر جمع کنید ، کاسه کوزه ی کلاه برداریتان را

چ خ

 

فکر می کنند مردم ایران مثله همان جنبش علفی های  ***** اند که به عشق 18 میلیون دلاری که از

ملک عبدالله ، پادشاه  زبون عربستان می گیرند ، به صحنه می آیند!

نه آقای فتنه ، نه!

این نسل جوان مثله شما ها ، برای پول نمی آیند در صحنه!

این نسل جوان این نسل بزرگ و با ریشه ، نسل همان جوانانی اند

که در اروند ایستادگی کردند  و کوسه خوردشان ، اما دم بر نیاوردند تا کوسه ها ، هدفشان را نخورند!

آری اینان کسانی نیستند که به عشق دوست دختر و یا پسر هایشان بیایند در متینگ های خیابانی

اینها برای عشق می آیند ، برای خدا

اینان کسانی نیستند که مسجد آتش بزنند ، وطن فروشی کنند ، دروغ بگویند

به اموال عمومی آسیب برسانند ، قرآن بسوزانند ، بیرق و علم حسین را به زمین بگذارند و به صاحب عزا توهین کنند

اینان کسانی نیستند که دشمن برایشان کف و صوت بزند!

همین

آقای فتنه

آقای استکبار

گورتان را گم کنید

 

شما هنوز اسلام را نشناخته اید

شما هنوز امام دلها را نشاخته اید

و شما هنوز مارا نشناخته اید




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
وقتی سفارت اسراییل ( بالاترین ) همصدا می شود

ایرانی بمب گذار در تایلند ، دو پای خود را از دست داد!!!

 

این تیتر دیروز سایت در پیت " بالاترین " بود.

قابل توجه یه مشت ( منظورم تعدا کم است ، نه توهین به ایرانیت ) ایرانی  که عاشق بالاترین هستند.

قابل توجه جلبک ها و میهن پرست هاااا

ببینید چه ساده و بدون سند ، کشورتان را متهم کرد!

شما هم ( منظورم جلبک ها هستن) چه ساده پشت اش را می افتید و دست به کار می شوید!

فکر می کنید فقط ایران اسلامی خراب می شود ، نه ! اسم ایران خراب می شود!

اسم ایران بد در می رود!

اسم ایران بد نام می شود و اسم ایرانی ...

 

چه راحت در سناریو بازی می کنند بعضی ها

می دانید تنها تفاوت سناریو های آمریکا با اسراییل چیست؟

آمریکا از خودش هم مایه می گذارد برای رسیدن به هدف ، یعنی اگر پایش برسد ، از خودشان کشته هم می دهند

اما اسراییل برای بزرگ ترین هدف هایشان نیز ، حاضر به دادن کشته و تلفات نیستند!!!

نگاهی به تاریخ بیاندازیم ، به انجایش که مربوط به صهیون ها می شود

مراسم بزرگ ماسونی 9-11 را یادتان می آید؟

11 سپتامبر را می گویم

هزار و پانصد کارمند یهودی آن ساختمان ها ، در روز واقعه در ساختمان نبودند

و یک روز قبل همه شان مرخصی گرفته بودند!

حتی یک نفرشان هم کشته نشد! اما آمریکایی ها چرا! آنها کشته شدند!

 

حمله دو سال پیش به سفارت اسراییل در اروپا که سریعا ، انگشت اتهام ها به سمت ایران برگشت

در آن هم حتی خونی از دماغ یک کارمند سفارت پایین نیامد!

 

و حالا سناریوی جدید در مورد ایران!

باز هم حمله ی انتحاری در نزدیکی سفارت

ایا کسی کشته شد از صهیون ها؟

و باز هم نه!

یک سناریوی همیشگی

یک اتهام همیشگی!




:: برچسب‌ها: اجتماعی, سیاسی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
دروغ گو که شاخ و دم ندارد ...

دروغ گو که شاخ و دم ندارد ، اما با شما نیستم "بالاترین" هایی که خود را سرور می دانید

شما از نوع شاخ و دم دارش هستید!

 

امروز حین راهپیمایی با گوشی در حال چت کردن تو فیس بوک بودم(1) که بعضی ها حسابی فحش نثارمون می کردن

و ما هم البته پوستمان کلف شده است و آنها بی خبرند که مانند سابق نیستیم!

خلاصه به قول عزیزان ف به قطار در حال حرکت سنگ می زنند نه قطار ....

و باز هم خلاصه در بالاترین پست می نوشتند و خودشان امتیاز می دادند و خودشان کلیک می زدند و خودشان بالا می آوردند ...

اولش گفتند کسی نیامده

بعد تیتر کردند که آمده اند ، اما کم

بعد کلا بحث را به بازی استقلال ذوب آهن کشاندند و تیتر سیاسی ها رفت پایین

بعد تیتر یک کردند که در حوالی دانشگاه صنعتی شریف انفجاری شده مهیب و عجیبا غریبا

و ما هم هرچه در خبر گذاری ها و اقوام جویا شدیم ، کسی خبری نداشت

دم غروب هم تیتر را برداشتند و کسی هم نگفت ، چرا دروغ می گویید ، کجا رفت انفجارتان؟

 

خلاصه آخرش هم گفتند در بین راهپیمایی در شهرای تهران ، خراسان ، شیراز (؟؟) ، زنجان (؟؟) و چند نقطه ی دیگر

ایرانسل کارت شارژ رایگان توزیع می کند ( از این خیرات ها هم مگه  می کنه؟؟ایرانسل؟

ما تا الان فکر می کردیم ، فقط بلد است از جیبمان و حسابمان بدزدد)

 

بعد از چند دقیقه اصلاح کردند که نه!

کارت شارژ پخش نمی کردند ، بلکه هرکسی که در مسیر راهپیمایی بوده ، اگر با شماره گیری فلان کد ، کارت شارژ اش را استفاده می کرده

25 در صد به حسابش ریخته می شده... ( ایرانسل به این تکنولوژی رسیده که ما دقیقا در کدام

کوچه و خیابان و در چه سمتی ، کارت شارژ مصرف می کنیم؟؟؟ ( این خودش یک پیش رفت ملی ست))

خلاصه آخرش هم رسیدند به پخش ساندیس! که برای ساندیس آمده بودیم ...

یاد این عکس افتادم

گفتم حیف است اگر شما ، از دیدن اش محروم باشید!

( برای بزرگتر شدن اش کلیک کنید )

راه اینجاست ... ، زمزم ، ساندیس خور

 

به ما می گویید ساندیس خور ، شما که دارید با کارتون می برید؟ فقط یادتان باشد با کارتون نخورید ( مشکل ساز می شود ، نگو نگفتی )

 

______________________________________________________________________________

(1) : کسی برای ورود به فیسبوک ، برنامه ی گوشی سراغ نداره!؟ اگه دارید ، تو نظرات به ما هم بگید

برنامه ی قبلی که استفاده می کردیم ، فیلتر شده خدابیامرز!

_______________________________________________________________________________

پا نوشت : ملت دمتون گرم!




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠
بیا ببین

بیایید

بیایید ای دشمنان خارجی

بیایید ای ای غافلین و دروغ گویان داخلی

بیایید و ببینید عظمت ایران اسلامی را

بیایید ای کران و کورانی که نمی بینید و نمی شنوید و گنگ شده اید

بیایید شاید فرجی شد

 

 

 

+ داشتم امروز تو سایت بالاترین می چرخیدم

چشمم به لینک های مزخرف همیشگیش افتاد

به حرف های صد تا یک غاز هم که نه ، نیم غاز آن ها افتاد

یادم آمد حرف آن اپوزیسونی لندن نشین را که می گفت؛

طرفداران ما فقط بلند ند بروند در فیسبوک و بالاترین به نظام فحش بدهند ، در بیرون جرات هیچ کاری را ندارند!

راست می گه بنده خدا

البته این حرف او کمی گزاف است

زیرا سربازان دلیران ( جیپ ) جنش سبز در جاهای دیگه هم فعالیت دارند

آن هم دست شویی های عمومی خارج شهر!

این در های دستشویی های عمومی اگر روزی به صدا در بیایند چه چیز ها که نخاهند گفت ، از بس فحش و شعار

رویشان می نویسند!

 

هر کس سنگری دارد ، سنگر های ما نماز جمعه ، خانه ، بسیج پایگاه محل ، مسجد ها ، پادگان ها

گردانها ، نماز و سجاده مان است

سنگر های آنان نیز دستشویی های عمومی!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠
غریبی؟ میدانم ، ما هم تنهاییم

آمده بود پیش امام دل ها

_ سلام کرد

آقا دستش را روی سینه گذاشت به نشانه ی احترام

کمی سرش را هم خم کرد

_ خودش را معرفی کرد ، مجلس را سوزاند

_ کشورش را ، بحرین را

_ از غریبی هایش گفت

_ از بی یاوری هایش

مجلس آتش گرفت

 

دلم گرفت

چیزی شبیه دلداری خواستم بدهم اش

اما نه دلداری

که درد دل

چشمانم پر از اشک شد

سرازیر شدند

بغض ام که ترکید

گفت ام ش

از پشت شیشه گفت اش

 

برادرم

نور عینم

پاره ی تنم

تو آنجا در بلاد کفر تنهایی

غریبی

ما چه کنیم که ادعای مسئولانمان گوش دنیا را پر کرده است

ما چه کنیم ، نور دیده؟

ما چه کنیم که تنهاییم

 

ما چه بگوییم که برادرانمان را می زنند در " آزادی " به جرم حمایت از شما

ما چه بگوییم که از هر طرف روی ما فشار است و مخالفانمان زبان دراز شده اند

ما چه بگوییم ، اگر در سواری بگوییم صدای خواننده ی زن را کم کن ، مارا پیاده می کنند

ما چه بگوییم که به جرم مذهبی بودن ، کتک می خوریم و به جرم ریشی بودن ، فحش

 

ما چه بگوییم که تنهایتان کرده اند و راه ما را به طرفتان بسته اند

و چه کنیم ، جز دعا

و چه بگوییم جز ، اللهم عجل لولیک الفرج




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی, سیاسی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
عجیب است

خیلی پر رویی می خواهد

بیایی عکس امام خمینی را آتش بزنی و بعد روی دیوار بنویسی مرگ بر دیکتاتور

و بگویی آزادی وجود ندارد

 

خیلی پر رویی می خواهد

نه ماه مملکت را به آتش بکشی و هنوز هم که هنوز است در عدلیه محاکمه نشوی

و بعد بگویی در ایران آزادی وجود ندارد

 

خیلی پر رویی می خواهد

در یکی از پر بیننده ترین برنامه های سیما حاضر شوی و وجود آزادی در نقد را

یک مزاح تلقی کنی

و بعد بیایند و بنویسند که در ایران آزادی وجود ندارد

 

خیلی پر روتر از این کار ها  عذر بدتر از گناه " کواکبیان " است

او از همه پر رو تر!

 

 

خیلی خوب

توضیح دهید که آزادی چیست؟

یعنی کشور باید دیگر چگونه باشد که شما افسار کسیخته تر از این باشید

یعنی باید مملکت چگونه بشود که شما بگویید، "خب حالا آزادی وجود دارد"؟

 

 

 

 

_________________________________________________________________

پا نوشت :

* اللهم عجل لولیک الفرج

** اینقدر مارا بابت زیادی پانوشت ها تهدید کردند که به خود سانسوری دچار شدیم

و پانوشت ها را  از اینجا به آنجا منتقل شان کردیم

*** تا دیروز وبلاگ من بالاش تبلیغات پخش نمی شد ها

اد امروز که اومدم تو پانوشت بنویسم که تبلیغات قطع شده ، دیدم تبلیغات وصل شده

_________________________________________________________________

برای علی فلاح : این ، آن پستی نیست که قولش را داده بودم

هر وقت آن پست را تکمیل کردم

منتشر اش خواهم کرد ( حدودا کمتر از 5 روز دیگر ، اگر عمری باقی باشد )




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
هشت ماه با پادشاه

در اثتای شب بود که خوابی تلخ برگرفت ما را

در خواب هیاهوی بسیار بود

پادشاهی را دیدم در آن رویا

که سلطنت می کرد بر مردم

اما این مردم حاکم داشتند و ما نفهمیدیم که چه خبر است

 

پادشاه بود و دستور می داد

پادشاه خاندان بسیار مستحکم و فولاد زرهی داشت

پادشاه مرد سخاوتمندی بود

و خوش دست

 

احداث کرده بود

مکتب خانه ای آزاد ، وسیع ! درندشت! در" آنجا    سبی" حکومت می کرد!

و همی داشت  وقف می کرد برای تحصیل!

قربتا الی الله! که ...

خلاصه ایشان هر قسمت از جایی را که می خواستند می بخشیدند

و وقف می کردند

پادشاه مردی غنی بود

همان طور که دخترک اش گفته بود ، انقلاب با پول پدر من به ثمر نشست!

خلاصه

 

ما که نگفتیم پادشاه است

دوستانش این چنین صدایش می کردند

ما در خواب سر در گم بودیم

مردی می فرستاد سراغ حسین قدیانی

آن اخوی هم انگار پرسه می زد

شاید در مه

عجیب خوابی  بود

آشنا را می زدند

و غریبه را آزاد می کردند

( و ما مفهوم غریبه و آشنا را نفهمیدیم )

 

خلاصه آشوبی بود در این هشت ماه خواب

ما هم نفهمیدیم چه شد

نهم ماهی بود

ریختند و جمع کردند آشوب را

 

از خاندان یکی را از مرز فرستاندن آن طرف

و کسی با چراغ قوه دنبالش افتاد

که بیابد اش

که جلویش بود ولی نمی دید

 

[ببخشید چراغ قوه اشتباه است!

سران قوه درست است!

خواب بیش ار پیش مغشوش بود

نتوانستم درک کنم چه خبر است!]

 

خلاصه خواب بدی بود

از این سو به آن سو کشیده می شدیم

مثله سناریو های فیلم های تلویزیون های ضرغامی

[عجب ترکیب اضافه ای ]

[ و چه بد ترکیبی ست ]

 

جایی بود که می نوشتند برای ماه

گمانم یک قطعه بعد از قطعه ی بیست و پنج بود!

برادری آنجا به شبیه مردی نامه نوشته بود!

شبیه مرد ، خوشش نیامد!

ما البته حق را به شبیه مرد ، می دهیم

زیرا او چه فرقی با برادرش دارد؟

مگر خون برادرش رنگین تر از خون خودش است!

چرا برادرش سلیقه ای رفتار کند و او نه

 

خلاصه

سلیقه اش نکشید

و شب ساعت 2 ! نیم ساعت کم

ریختند و محل نامه را "فیل  تر" اش کردند!

ما نفهمیدیم این چه کاریست؟؟؟

فیل   تر کردن یعنی چه؟

شاید منظورشان بود بزرگ تر اش کردند!

شاید ارج نهادند به نویسنده ی نامه!

نمی دانم!

 

ادامه دارد ...




:: برچسب‌ها: سیاسی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠
سوختی داداش؟

یه سری می سوزن به رو خودشون نمی آرن

یه سری دیگه می سوزن به روی خودشون می آرن

یه سری دیگه ی دیگه می سوزن ، حتی به روی دیگران هم می آرن!

 

حالا می خوام این سوال کلیشه ای رو بپرسم ازش

سوختی داداش؟

 

یه دفعه تقی به توقی خورد ( اینجوری می نویسن؟)

دید داره شیر تو شیر میشه

نگذاشت صبح بشه

( گفت : نکنه شبونه واسه طرف حکم بزنن ، بعد ما از قافله ی چاپلوسان عقب بیوفتیم )

شبونه یه دیدار با رفیق اش کرد

صبح هم بهش تبریک گفت

حتی یکی از روزنامه هاش هم تیتر یک زد!

 

آب ها که از آسیاب افتاد

دید اوضاع خیته

رفت پیش مردم قم شعار داد

***یت  ***یت

و ادعای  ***یت مداری کرد

 

ولی این حرفا که راضیش نمی کرد

مجبور بود! می فهمید

دید ضایع شده

 

خلاصه

آدم سوخته چیکار می کنه؟؟؟؟

مطمئنا گاز نمی گیره

ولی این مورد استثنا ست!

گاز می گیره

هی گاز گرفت پاچه ی این بنده خدا، دکتر رو!

اصلا بی خیال این مورد سوختگی در ارکان بلند قوه می شیم!

 

می ریم سراغ یه رکن پایین تر

سوختگی رو اونجا مورد برسی قرار می دیم

 

شروع شد

یا این اوس محمود رای آورده توسط مردم یا تقلب شده ( که می دونیم نشده )

اگه تقلب کرده

پس چرا هی می گی ریس جمهور محبوب

چرا هندونه زیر بقلش می زاری؟

خودش که میگه نیاز به این چاپلوسی ها نداره!

 

اگه تقلب نکرده و خودش رای آورده ( که آورده )

پس چرا اینقدر می کوبیش

چرا گیر بی خود میدی؟

مرض داری مگه؟

بنده خدا داره حرف اول نه

ولی دوم کشور رو می زنه

بعد رهبر ، مهمترین شخص مملکتیه!

داره مصاحبه می کنه

می گه : غرب ابر هایی که از اون قسمت وارد کشور می شن رو

در همونجا باردار می کنه تا هون جا خالی شن

و وقتی به ایران می رسن ، نبارن و ایران رو دچار خشک سالی کنن!

تا بدین وسیله ایران ور تحت فشار قرار بدن!

 

بعد یه یارویی ( مغز نخودی ) میکروفن دست اش می گیره

خودش رو دلاور می دونه ( دلاور صداش می کنن ) ( اگه دلاوری ... استغفرالله)

میاد یه تیکه از این صحبت دکترو پخش می کنه

و بعد می گه : آقای ریس جمهور غربی ها بی خودی دارن زور می زنن

چون آقای ریس جمهور

 هیچ سامانه ی بارش زایی از غرب وارد کشور ما نمی شه!!!و می خنده!

آخه یکی نیست بگه بی شعور که چی!!!

بلد نیستی مجبوری حرف بزنی!

بی صاحاب بادی که  از آذربایجان و کردستان و ایلام وارد کشور می شه

و میاد مازندران و گیلان رو می خیسونه

بعد هم میره گلستان رو سیل می بره و....

پس از کجا میاد!

تو عراق باد هوا میدن؟؟؟

خلاصه از این مورد سوختگی در سیما هم می گذریم!

 

به یه رکن پایین تر می رسیم!

مسعود ده نمکی رو آوردن!

چپ و راست

بهش گیر میدن

هزار تا انگ بهش می چسبونن!

هزار تا ایراد می گیرن!

 

بابا مردم دوست دارن فیلمشو!

حتما شما از مردم بیشتر می فهمین!

نکنه شما هم سوختی داداش!

پاشو برو بابا

برو جدایی نادر از سیمین ات رو نگاه کن!

چرا از این فیلم اینقدر تقدیر شد!؟؟( منظورم جدایی نادر از سیمینه )

چرا ورق یک شبه به نفع این فیلم برگشت!

اصلا چرا جدایی نادر از سیمین هم قبل اخراجی ها روی پرده رفت

هم بعد!؟

در صورتی که زمان پخش این فیلم با اخراجی ها یکی نبود!

راستی چرا کسی نگفت ( البته دلسوزان گفتند )

چرا در این فیلم برخورد بازیگران زن و مرد عادی جلوه داده شده!؟

چرا کار های بد در این فیلم هیچ عقوبت بدی در فیلم ندارد؟

چرا هیچ کس از انجام چنین اعمالی در فیلم ، پشیمان نشد؟؟

و هزاران دلیل دیگر که نشان از سوختی عظیم در پوسته ی سینما دارد!

 

حالا امروز دعوت کردن از ده نمکی تو یه برنامه زنده!

مجری راست راست برگشته می گه

داستان هواپیما ربایی و بردن سرنشینان به اردوگاه عراقی

کمی دور از ذهن است

و کمی تخیلی

و ما با تعدادی از اسرا مصاحبه کردیم و اونا گفتم چنین چیزی نبوده!

 

یکی نیست بگه آخه ..... برو تاریخ بخون

مگه هواپیمای ما در جنگ تحمیلی به سرقت نرفت

و در خاک دشمن ( کویت یا عراق یادم نیست ) ننشست و مسافراش رو

به اردوگاه اسرا نبردن؟؟؟؟

نمی دونم والله اینا چرا اینجوری می کنن!

واقعا انگار بی سوادن!

آخه یخرده مطالعه

یه خرده تفکر

چقدر طوطی وار متن از پیش نوشته ی یکی دیگه رو می خونن

بدونه اینکه بفهمن چه خبره!

 

خلاصه اگه بخوای پی  این سوختگی ها رو بگیری

به یه کسایی می رسی مثلا

خوده اقای بووووووووووق

و یا حتی از اون بالاتر

آقای خیلی خیلی بوق بوق بوق بووووووووووووووووق

به قول دکتر

تو این کشور نخ مفاسد اقتصادی رو که می گیری

از یه جاهایی سر در میاری و صدای یه کسای در میاد که نگو  نپرس

 

و این مسائل به مفاسد اقتصادی ختم نمی شه و راه ادامه دارد همچنین

 

خلاصه در کشور آمار سوختگی و پدر کشتگی زیاده

که خداوند همه رو شفای عاجل عنایت بفرماید!

 

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

1_ سلام!

 

2_ متن ام طولانی شد این دفعه

اگه خوندی تا تهش! اگه دوست داشتی نظر بده!

اگه حال نداشتی و نخوندی ، جان من الکی نظر نده!

 

3_ امروز لینک تکونی رو شروع می کنم!

 

4_ من عادت ندارم کسی رو دعوت کنم برای نوشتن

چون اونجوری خیلی ها الکی نظر می دن!

پس خودتون بیان!

 

5_




:: برچسب‌ها: سیاسی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
وقتی کلمه ها باور ایجاد می کنند

 وقتی برادر صدایت می کنم 

وقتی برادر باورت می کنم

اگر در گوشه ی خیابان ، لاستیک خودرویت پنچر شده باشد

حتی اگر خسته هم باشم

دلم برایت می سوزد

کمک ات می کنم

 

وقتی خواهر باورت کرده باشم

وقتی تورا مانند خواهرم ، "خواهر" صدا کنم

اگر مزاحمت شوند

به غیرتم بر می خورد

برایم مهم می شوی

چون خواهرم هستی

 

حتی بخاطرت حاظر خواهم شد

جانم را هم بدهم

تا نا موس ام در آرامش باشد!

 

اما امان از وقتی که غیرتم را بشوند

و کلماتم را عوض کنند!!!

امان

 

امان که عوض کردند مرا

 

برادر و خواهر هایم را از فرهنگ لغاتم پاک کردند

و برایم لغات فریبنده ای چون ، شهروند و امثالهم آورند!

 

این کلمات را برایم درست کردند

تا وجدانم را خاموش کنند

زیرا وقتی من شهروند هستم و تو هم یک شهروند دیگر

برایم چه فرقی دارد ، چه بلایی می خواهد به سرت بیاید

 

زیرا تو نه   برادر من هستی   نه  خواهر من

تو فقط یک شهروند هستی که مثله من در این شهر بزرگ زندگی می کنی

و مشکلاتت را باید خودت در سیستم شهری سروسامان بدهی

و توقع کمک نداشته باشی!!

 

 

قبلا هم همین کار ها را با من کرده بودند

و من گزیده شدم

دوبار هم گزیده شدم

آن هم از یک سوراخ

 

آن زمان که امام ام به من دو کلمه آموخت

امام و امت

که آنها برایم خیلی معنی داشتند

که من آن روز پی نبردم به معانیشان

وقتی به خمینی گفتیم امام

یعنی اثبات کردیم به همگان که اگر حرفی میزند در کشور

یعنی حرف تمام امت است

پس چون و چرایی در آن نیست

و این امام به یک کشور محصور نمی شود

بلکه امام تمام آزادگان علی الخصوص مسلمانان است

 

وقتی به ما گفته شد امت

یعنی ما در حصار مرز های جغرافیایی ایران محصور نیستیم

بلکه یک امت واحد هستیم که اگر در برای هر کداممان مشکلی

پیش آید ، انگار که برای همه ی مان مشکلی پیش آمده است

زیرا همه قسمتی از یک امت واحد هستیم

 

و آنها از این ترسیدند

و من که خواب تر از هیشه بودم نفهمیدم چه دارد بر سرم می آید!

امام ام را به رهبر تغییر دادند

و امت ام را ملت کردند!

به بند کشیدنمان

ما را به کشور هایمان محصور کردند!

در خانه هایمان محصور کردند!

 

و مرا به خودم مشغول کردند

من را چه به مردم بی دفاع غزه

چه به کمک برای آبادی لبنان

چه به اسلام در آن ور مرز های خاکی

و حتی در کشورم

از خواهر و برادر هایم نیز غافل شدم!

 

آنها اینگونه مرا محصور کردند!

همانگونه که پدر فتنه 88 گفته بود : نمی خواهیم همانند امام خمینی به سید علی

بگویند امام!

اینگونه است که کلمات برایمان معنی پیدا می کنند!

آنقدر عوضمان می کنند!

که سید حسن با لهجه ی فسیح خود می گوید : امام خامنه ای

و خبرنگار واحد مرکزی خبر ترجمه اش می کند : آیت الله خامنه ای!

 

اینگونه عوض می شویم!

 

 

 

بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین

احسان ریوا




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠
ولایت مداری از دیدگاه علی لاریجانی + آقایان ولایت مدار دیگر

 

 

[این پست به علت اعتراض برخی دوستان و توصیه های امام خامنه ای فیلتر گشت ]

در همین جا از همه کسانی که توسط بنده گمراه شدند و باعث سوء برداشت آنها

گردیدم عذر خواهی می کنم

آنها که ما را دوباره دیدند ، لطفا حلال کنند و برای ما درخواست آمرزش از خداوند منان را

داشته باشند و آنهایی که دیگر نمی بینیمشان را هم انشالله خداوند مسیری برای

جبران ، معصیت های انجام داده ، برایمان قرار دهد!

 

من الله توفیقا




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠
چ خ

تنها چیزی که منو اذیت می کنه

فقط همینه

اگه کمی دغدغه ی کشورت رو داشته باشی

و جراید رو مطالعه کنی

می بینی تعدادشان زیاد هم ،‌کم  نیست

کاملا محسوس اند ، نیاز به شامه ی قوی نداری

راحت پیدایشان می کنی

از بین آن همه اسم

همه جور آدم بین شان هست


از دادستان کل کشور گرفته تا رئیس قوه ی قضاییه و مجلس و ...


آقایان دغدغه ی کشور پیدا کرده اند

یک شبه

درست مانند میرحسین ملعون



دیروز بود که اعلام کرده بود

: قرار است به مفاسد اقتصادی جریان انحرافی رسیدگی سریع شود!


چه سریع؟! دغدغه پیدا کردی آقای دادستان!

چه کسانی هم پیگیر شده اند!!!؛

١- لاریجانی .: پ و : توهین به خانواده نظام ، بد است! بد که شاخ و دم ندارد!

( کسی نبود به این آقا بفهماند ، البته ایشان می دانند چه می گویند!

کسی نبود به ایشان بگوید ، شمایی که دم از ولایت می زنید و ولایت شده است

لق لقه ی زبانتان ، آنگاه که به شخص رهبری توهین می شد شما کجا بودی؟

در جلسات شخصی آقای هاشمی بودید ، یا داشتید قیمت نان و نمک آقا را حساب می کردید؟

کدام اش را!)

( آقای لاریجانی ، هم شما و هم برادرتان ، خوب به ملت ماهیت خودتان را نشان دادید)


٢- دادستان کل کشور .:( در مورد ایشان چیزی نمی گویم ، ایشان به قدر کافی تابلو

تشریف دارن )



یک سوال برایمان پیش می آید


شما اگه راست می گویید ، برادریتان را در مورد مفاسد اقتصادی پسران هاشمی

و آقا زاده ها اثبات کنید!

یا نه

رک و راست بگویید

دردتان اجرای عدالت نیست

می خواهید رئیس جمهور را زمین بزنید!؟

مرضتان این است

بوی گوشت نسیت!

اینجا خر داغ کرده ایم!

بروید


چرا دنبال ما راه افتاده اید

می خواهید مثله ما ، با جریان انحرافی مبارزه کنید؟؟؟

چایی نخورده پسر خاله شده ای رئیس مجلس

هنوز یادمان هست

اولین کسی بودی که تبریک گفتی

درست گفتم نه؟

یک روز اون وری می چربید

حالا این وری!

چقدر بادی به هر جهت شده ای!

به قیافه پر غرور و متکبرت نمی آید!

مرد باش!


برو دنبال بازی خودت

با این بازی ها رای نمی آوری

برو

برو پشت سرت رو هم نگاه نکن

ریاست مجلس از سرت زیاد است

چه برسد به ریاست جمهوری

برو برادر

تو در حد این حرف ها نیستی

اینقدر هم نرو بین مردم قم

نگو ولایت ولایت

مگر بر پیشانی ما چیزی نوشته شده است

برو

خودتی!



.: هلاک نشدند مگر کسانی که از ولی سبقت گرفتند و یا از او عقب افتادند :.




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
شهدا با ذره بین زندگی می کردند! + نه چندان طنز

هر ورق از زندگی نامه شهدا را که بخوانی ، هزاران درس برای آموختن وجود دارد

مثلا همین شهید بزرگوار : شهید برونسی!

نمی خواهم منم منم بکنم!

اما خیلی وقت ها که دچار اشتباه می شم ، یا سره دوراهی قرار می گیرم

از خودم سوال می کنم ، اگه شهید اینجا بود ، کدوم رو انتخاب می کرد ، اصلا چیکار می کرد!

خودش یه راهه حل مفیده!

 

هرکی برا رفتارش یه الگویی داره!

یکی دوست اش! یکی پدرش ! یکی برادرش و ....

 

چند وقت پیش که داشتم زندگی نامه شهید برونسی رو می خوندم ( خاک های نرم کوشک )

 

متوجه شدم هر لحظه از زندگی اش یک جور امتحان بود!

من تا قبل از این اصلا وصیت نامه شهدا را نمی خواندم!

چون فکر نمی کردم ، چیزه با ارزشی درونش نهفته شده باشد!

اما اشتباه می کردم!

 

شهدا از اتفاقاتی که ما ساده از آن رد می شویم ، هم ، با تعمل و دقت عبور می کردند!

خیلی وقت ها می بینیم ، اصلا اینها انگار زندگی شان را به ثانیه اداره می کردند!

نه مثله بعضی از ما ها!

اصلا بگذار اینگونه بگویم : شهدا یا ذره بین زندگی می کردند!

هدف همیشه خدایی بود! همیشه اخلاص!

هر لحظه زندگیشان درسی است به امثال من ، که سر سری از اتفاقات رد می شویم!

من و امثال من ، خیلی وارد جزئیات نمی شویم!

دقت نمی کنیم در امر خدا!

اما در کاره غیر خدایی ، تا فیها خالدون اش را در می آوریم!

آنقدر وقت برایش می گذاریم ، تا خسته شویم!

اما خدا نکند ، خداوند چیزی بخواهد ، صد جور ادا در می آوریم که به قول

معروف ، بپیچونیم! خدا رو!

                  *                            *                           *

 

2 - بعضی وقت ها به خودم می گم ، تو ای که شهادت رو دوست داری، این شکلی

می خوای شهید بشی؟؟؟

 

نمی دونم به خدا!

 

برزخ هم اغتشاش نمی شه ، ما وسط اون شلوغی ها بپیچونیم بریم بهشت!

تا اغتشاشات اروم بشه و سران اغتشاشات رو بگیرن ( دوسالی طول میکشه

البته اگه گرفتنی در کار باشه )، ما واسه خودمون ، تو بهشت

میون اون جنات نعیم ، همون هایی که تحت الانهاره ، حالی به حولی!

کلی می چرخیم ، حالشو می بریم!

بهشت هم خیلی وسیعه ، تا حراست بهشت بخواد مارو پیدا کنه ، هفت هشت ماهی

طول می کشه!

تازه پدرم ادم خوبیه ، پارتیش کلفته ، در ضمن ریس حراست اینجا هم آدم چیزیه!

( من نگفتم خنگ ها ،،، یه وقت سوء برداشت نشه! )

بهش میگه ، علی مون که رفته بیرون ، اونو بگیرین!

به احسانمون گیر ندین! ( تا علی از فتوحات دانشگاه آزاد برگرده ، اووووووه)

اونا هم منتظره علی ان! کاری به من ندارن ،! گفتم که رئیسه اش آدم چیزیه!

 

اصلا فوق اش بچه های حراست مارو بگیرن!

مگه چی میشه! خب مارو مثه قضیه " آزادی " که نمی زنن!!!

پرچم که تو جیبمون نمی ذارن!!!

رئیس حراست هم آدم اهل حالیه ! خودش تو قصه است!

بهش میگم داشتم ساندویچ میخوردم ، آزادمون می کنه!

( بهشته هااااا ، هیچ چیز ممنون نیست برای "ما"، حتی لیدری اغتشاشات ...)

 

اینجا که ایران نیس ، اغتشاش کنی ، سه سوت بیان دمه خونت ببرنت!

مثه عمو موسوی و خاله فائزه (جلبک )!

اینجا بهشته! اگه هشت ما هم ملت رو مچل کنی و هر روز یه غلطی ، کسی

پیگیرت نمیشه ، کاری به کارت ندارن!

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

در ضمن

وبالإضافة إلى ذلک

In addition

此外

به خانواده های داغ دیده توصیه میشود


العائلات الثکلى ویوصى


Bereaved families are recommended


死者家屬推薦

 

 

زیاد پیگیر قضیه بهشت نشین!

لا متابعة هذه المسألة الکثیر من السماء

Do not pursue the issue too much heaven

不追求問題太多天堂



خانواده ی ما پارتی شون کلفته

دیگه اینو به چه زبونی بگیم!

 




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
دشمن چگونه رفتار می کند؟

کنار دریا نشسته بودم

صدای امواج سکوت اطراف را می شکست

کنار دریا که بنشینی

چه اهل تفکر باشی و یا نه

نا خوداگاه صدای تکراری امواج ، تو را به فکر فرو می برد!

من هم در فکر فرو رفته بودم!

 

نگاه می کردم به اطراف

به اتفاقات زندگی

به اتفاقات کشورم

 

داشتم به این چیز ها فکر می کردم ؛

چرا بعضی از جوانان در هنگام دفن شهدای گمنام در دانشگاه ، کف و صوت می زدند؟

چرا بعضی از افراد از تفکر بسیج و رزمندگان اسلام در جنگ هشت ساله نفرت دارند؟

چرا تعدادی از هموطن هام از اسلام بیزارند و کشته مرده ی زرتشت!؟

چرا بعد از سالیان ، بعضی ها به دانشجویانی که لانه جاسوسی را گرفتند

تند رو می گویند و کارشان را اشتباه محض دانند؟؟؟

چرا ...

 

یه چیز مشترک تو این سوال ها داشت اذیتم می کرد!

یه چیزی که من رو قانع می کرد ، این سوال ها حرف های اینان نیست!!!

اون ، چیزی نیست جز ، توطئه دشمن!

شاید فکر کنید ، خیالاتی شده ام!

 

اما من در این تفکر ها فهمیدم : هر وقت دشمن از جایی از ما ضربه خورد

خواست برای جبران اش ، حرف هایی را در دهان بعضی ها بخوراند!

و خوراند

و آنها هم شدند بلندگوی دشمن!

 

 

فکر می کنید ، دشمنان ما چقدر از تفکر بسیج ، ضربه خوردند؟؟

چقدر از استقامت رزمندگان اسلام در ایران ، لبنان ، فلسطین ضربه خوردند؟؟

چقدر آسیب دیدند از اسلام! از صراحت اش در برابر دشمنان ، از این اتحاد ها!

 

حتما شنیده اید ، حملات انتحاری در مناطق شیعه نشین و سنی نشین به صورت

جدا انجام می دهند!!

برای چه ؟؟

خوب می گویید برای از بین بردن وحدت!!!

چگونه به این حقیقت پی بردید؟؟

خیلی ساده بوده است! نه؟

خب حالا گوش کنید!!

 

هرگونه فشار به حزب الله لبنان جوابگو نیست و آنها را تحت فشار قرار نمیدهد ، بجز

قطع رابطه ی ایران با حزب الله!!!

حالا دشمن چه کرد؟؟ راه های ارتباطی را مسدود کرد!! اما این راه جواب نداد!!

اما ما در همین مقطع زمانی می بینیم ، که جریاناتی در داخل سعی می کنند

نارضایتی مردم را نشان دهند ، نارضایتی از ارسال کمک به لبنان ، فلسطین

و هر جای دیگر... و خیلی ها از این مردم ، شدند سخنگوی دشمن!

یعنی فشار به دولت برای قطع رابطه با حزب الله و دیگر نقاط ....

دشمن از داخل به ما حمله کرد!

یعنی همان چیزی که دشمن می خواست ،،، با جنگی روانی القا کرد!

 

چقدر از اسلام ضربه خورد؟؟

باستان گرایی را روی کار آورد!

برای اینکه بگوید حجاب چیست ؟ نماز چیست ؟ روزه چیست ؟

و از همه مهمتر شهادت و جهاد چیست؟

چیز هایی که همیشه از اینها ، ضربه خورده بود!

یک عده ام شدند ، جار چی حرف های مفت دشمن!

 

دشمن از هر جایی ضربه بخورد ، توطئه می کند ، نارضایتی درست می کند

اشکال می تراشد ، قبح می شکند ، حرف هایش را می خوراند به تعدادی

و تعدادی هم بلند گوی دشمن می شوند

و حرف هایش را نشخوار می کنند

به همین سادگی

به همین خوشمزگی

 

 

 

 

بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین

احسان ریوا




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
یاران من . اندوه بحرین کشت مارا

فقط نشسته ایم آن ور شیشه و نگاه می کنیم!

گاهی هم از دستمان در می رود ، دعا !

تنها کاره ممکن برای تسلی دل شده است ، تعویض شبکه!

بیشتر اوقات نیز خاموش کردن تلویزیون ، تنها راه چاره است!

 

می گویند ، چیزهایی که در تلویزیون پخش می شود ، سره سوزنی

از ماجرا هم نیست!

هر روز خبر ، هر روز عکس ، هر روز جنازه!

آسمان و زمین را به هم می دوزم ، تا شاید راهی یابم برای

خروج از کشور!

نمی شود که نمی شود!

می گویند راه بحرین بسته است!!!

ما از غم یاران خود در بحرین می سوزیم!

اما یک عده در وب لاگ هایشان عکسمان را می زنند!

وزیر اش می نویسند ، جنایتکار جنگی ، شخصی که دست اش به خون

ملت آغشته است!

در خواست می کنند از خوانندگان!

آنها که مرا میشناسند ، گزارش دهند!

مارا می خواهند شکار کنند ، مطلب می نویسند با عنوان " شکار بسیجی "

شکار چی هم ثبت نام می کنند!

قرار است مرا شکار کنند!

کاش شکار کنند!

کاش با یک تیر خلاصم کنند!

تا دیگر این چنین از پشت این شیشه ی سرد ، شاهد صلاخی عزیزانم نباشم!

اما ...

لیاقت هم نداریم!

حتی لیاقت نداریم ، مانند کاظم کتک بخوریم!

یا مثله مصطفی ابرو یمان بشکند!

لیاقت هیچ چیزرا نداریم!

تنها باید بنشینیم ، حسرت و خون دل میل بفرماییم!

تنها همین!

 

بنشینم و پوستر بسازم!

 

(لطفا روی عکس کلیک کنید)




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, دست نوشته, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
خط فقط خط علی

دیگه داشت میرفت تو مخ ام
هی تیکه می انداخت
هی می گفت : دیدی دیدی! اینم از احمدی نژادتون!
دیدی اینی که اینقدر سنگ شو به سینه میزدین ، خراب از آب در اومد!
دیدی چه جوری قافیه رو باخت!

دیگه داشت ام داغ می کردم!
رو کردم و گفتم : حالا که اتفاقی نیافتاده و احمدی نژاد چپ نزده!
ولی یه روزی اگه بخواد چپ بزنه و خط رهبر رو نخونه ، مثه موسوی میشوریم اش و میزاریم اش کنار!
مثه شما ها نیستیم ، که با اینکه می دونستین موسوی مشکل داره ، ولی هنوز هم دارید ازش دفاع می کنید!
اصلا فرق ما با شما همینه!
اگه محبوب ترین چهره ی سیاسی ما هم بخواد از حکم رهبری تخدی کنه
به راحتی کنار اش میزاریم!
اینو گفتم و ساکت شدم!
دست کرد تو جیب اش و گوشی اش رو در آورد و گفت :
دیر شده ، باید بروم جایی! اگه وقت داشتم حالتو می گرفتم!


گفتم برو به کارات برس ولی بدون ما بین رهبر و هر کس دیگه ، رهبرمون رو انتخاب می کنیم!
نه کس دیگه!
و بقیه برای ما تا وقتی عزیز اند که پیروی رهبرمون باشن!

حتی محمود احمدی نزاد عزیز

 

 

 

انشا الله که هیچ وقت این اتفاق نمی افته!

من بر این باورم که ایشان با اینهمه کار و خدمت گسترده به ملت

هیچ گاه به این سادگی از تاریخ افکار ما نخواهد رفت و خداوند هم

چنین نمی خواهد!

ولی دکتر عزیز بدان که ما دوستت داریم

ای کاش تخم نفاق از دامان تو ، بر باد رود

 

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین




:: برچسب‌ها: دست نوشته, اجتماعی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
شما باور نکنید!

شنیدین میگن ساختمون وزارت کشور مصر آتیش گرفته!؟
شنیدین چند روز پیش مصر انتخابات بود؟؟

حالا حتما می پرسید چرا اینا رو پیش کشیدم؟
فکر می کنید چه رابطه ای وجود داره!

یه چی میگم ولی شما به دل نگیر!

فردا می گن تقلب شده!

یا می گن اسناد و آراء سوخته!

یا میگن فعلا مردم مصر ، بمونید تو خماری!

فعلا وایستین برا انتخابات بعدی ، انتخاباتی که از اروپا بیان برای حفظ آزادیش!

فعلا وایستین ، ما بزنیم ، مردم بحرین رو منقرض کنیم ، بعد ، میایم براتون انتخابات آزاد

برپا می کنیم!

خدا رو چه دیدید ، شاید رو کشور ها پرواز ممنون تصویب کردیم ، بعد هم مثله عراق

داوطلبانه براتون کشور رو اداره می کنیم ، صرفا برای رضای خدا!(قرباتا الی الاوویل)

برای رضای نفت! ببخشید ، رضای خدا!

شاید هم اومدیم کلا ، شهیدتون کردیم ، و روانه ی بهشتتون!

دیدید ما برای دنیا و آخرتتون برنامه داریم!؟؟؟

ولی من یه چیزایی گفتم از ذهنه پریشون خودم!

شما باور نکنید!!!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
این عید عید نیست!

سال نو مبارک!

سال نو مبارک هموطن!
سال نو مبارک بر شمایی که مشغول چیدن سفره ی هفت سین اید!
سال نو مبارک برشمایی که در گیر خرید شب عیدید!
سال نو مبارک بر شمایی که جدول برنامه های سیما را دنبال می کنید!
سال نو مبارک بر شمایی که ...

و سال نو بر تو هم مبارک!
تویی که دارند فرزندان ات را گلوله باران می کنند!
تویی که میدان ات را خراب می کنند به خیال اینکه ، تو را خاموش کنند!
تویی که شهید میشوی برای دین!

و   سال نو من مبارک!
و سال نو مبارک بر منی که ندای هل من ناصرا... تو را میشنوم وبه فکر عید خودم
هستم!
سال نوی من مبارک ، در حالی که جنازه های فرزندانت را بر خیابان ها می بینم!
و سال نو مبارک!
و به درستی این عید مبارک اش رفته است!
و نامبارک شده است!
این عید برای من چه ارزشی دارد
 وقتی تو تیر میخوری !
وقتی کشته میشوی!
وقتی من را می خوانی!
و دارد عید من می آید!
این عید عید نیست!
وقتی می خندم!
یاد خنده های مردم بر کاروان سالار شهیدان می افتم!
وقتی شادم!
انگار که تورا نادیده گرفته ام!
مرگا بر من که این چنین شده ام!
مرگا که خاموش نشسته ام!
کاش که حکم جهاد دهد! امام ام!




:: برچسب‌ها: اجتماعی, سیاسی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
ای سبز کمی گوش کن!

نگاه کن و ببین  کشور هایی که برایت دست می زدند ، کجایند و چه می کنند!

ببین در کشور های اعراب دست به ارعاب زده اند!

می بینی؟ بیداری ؟ یا نه هنوز در هیچ و پوچ خودت هستی!

می بینی جمجمه های کودکان را که به شلیک غرب ، محکوم مرگ اند؟

می بینی چگونه سرکوب می کنند خواسته های مردم را!

حال بپرس از خودت ، چرا برای تو دست می زنند؟

یعنی جنبش شما با این انقلاب ها فرق می کند!؟

آرمان اش ! اهداف اش! سران اش و ...

درست است خواب ات میاید و لی برای لحظه ای هم که شده خودت را بیدار
نگهدار!

ببین جوانان بحرینی ، یمنی و ... را که دعای فرج می خوانند برای ظهور منجی

اما تو چه ، در اعتراض خودت ، چه می خواهی؟ مرگ بر جمهوری اسلامی؟

چیزی که مردم مسلمان دور و برت ، حسرت اش را می خورند!

مرگ بر آقای ما!؟

کسی که آبروی عرب ، شوق دیدن اش را یک لحظه هم از یاد نمی برد!

کسی که مردم مصر، لیبی ، یمن ، بحرین ،... او را امام و رهبر فکری خود می دانند!

کسی که در دست راست اش نقص است ، کسی که هم سید حسنی است و هم سید حسینی

کسی اهل خراسان است ، کسی که زیاد استغاثه می کند ، همان سید خراسانی!

این را من نمی گویم ، این را امامانم می گویند ، سیدی که مایع شادی دل صاحب الزمان  است!

و تو خود را مسلمان می نامی ، در حالی که مرگ او را می خواهی!؟

درست است تو مسلمانی! ولی با اسلام آمریکایی ، مسلمان شدی!

همان اسلامی که علی و محمد اش را هم اگر بتواند ، به زیر سوال می برد!

و آخراش هم خدا محمد را! همان طور که برد!

و تو در خواسته هایت ، آزادی هم بود! یادت هست؟

همان چیزی که تو تئوری آن را در ایران فریاد می زدی و ما در عراق ، افغانستان

و حتی خود ایالات متحده ، عملی اش را دیدیم!

چیزی که جز کوه جنازه ، میوه ی دیگری برای آن کشور ها نداشت!

همان آزادی که مردم ایالات متحده هم از ان بیزارند!!!

جنبش سبز تو یک میکروب بود برای انقلاب مردمی ایران که با آن 33 سال حکومت
می کردند!

اما با تدابیره امام اش! این میکروب ضعیف شد و تو میدانی ، میکروب ضعیف شده

هیچ ضرری ندارد و می شود واکسن که دیگر در آینده کسی فریب فتنه را نخورد!

خدا را شکر که این پلیدان نتوانست اند از حماقت سبز تو ، فرصت طلبی کنند
و خر خود را در این جا برانند!

وگرنه ما شاهد حمله ای شدید تو و بنیادی تر از مغول ها می بودیم!

حمله ای که ، حملات عراق و افغانستان در برابر آن هیچ می شد!

حمله  ای که میبرد از ریشه تمام می جودیت ات را!

و ای احمق سبز ببین و بدان اگر مهربانی و صبر رهبرم در کار نبود، تا الان

هزاران بار تورا با مفتضح ترین حالت به زباله دان تاریخ می فرستادم ات!

و تو اگر می دانستی ، آنگاه که رهبرم گریه کرد و گفت ، سرور ما ، مولای ما

جان ناقابلی دارم ... چه حالی شدم ، حتی حاضر نبودی یک لحظه هم در ایران

بمانی و مانند قبلیتان ( بنی صدر ) ، ارایش زنانه می کردی و گورت را گم!

و بدان من منتظر ندای دوست داشتنی ام می مانم!

ندایی که  پشت استکبار را میلرزاند ، ندایی که بالغ بر چند صد سال است

استکبار برای تعبیق اش تعجیل می کند!

ندایی که فتنه نیست و با فتنه کشته نمیشود!

ندای که از قبله ی من بر می خیزد ، جایی که هر روز پنج بار به آن سو میشود!

و با آن تجدید پیمان می کنم!

ندایی که همه دنیا در یک لحظه خواهند شنید!

ندای عزیز من ، ندای انا المهدی است!

و تو در آن روز ها خواهی دید که چگونه مولایم و یاران اش با یا لثارات و پرچم

سیاه خود می آیند و چگونه عالی جنابان و بت های تو را از دم تیغ میگذرانند!

ای دشمن سبز روز انتقام نزدیک است!

بقیه الله برای شما مایه خیر است ، اگر شما مومن باشید!

پس می توانی تصمیم بگیری !

یزیدی شوی یا حسینی!

هنوز هم برای برگشت فرصت باقی است!
نگذار دیر شود!




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
دندان لق خداحافظ!

انتخاب شایسته ی آیت الله مهدوی کنی توسط خبرگان رهبری را به همه تبریک عرض می کنم!

خبرگان هم نشان داد که از مردم عقب نیست و همانگونه که مردم در ٢٢ خرداد به استکبار جهانی

نه گفتند! آنها هم امروز چنین کاری کردند و دندان لق را از ریشه کندند و سایه ی نفاق را

از کشور دور کردند!

مرحبا به این بصیرت!

این عید بزرگ را به همه تبریک می گوییم!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
انتقاد ممنوع!

همه به خوبی در این چند مدت دیده ایم که چگونه صدا و سیما
با حرکاتی به ظاهر طنز ( صرفا جهت اطلاع ،کلاغ نیوز و ...)
جزئی ترین اقدام دولت را به زیر سوال می برد!
که اینها نمی تواند جزء سیاست صدا و سیما نباشد!

حال این سوال بزرگ  از صدا و سیما مطرح می شود که:
آیا صدا و سیما شجاعت پخش صدای منتقدان خود را دارد؟؟
آیا صدای آنها را برمیتابد؟؟
اگر این طور هست!! مسئولین صدا و سیما به ما پاسخ دهند
حجه الاسلام والمسلمین  پناهیان کجاست؟؟
آیا این شخص جایی در صدا و سیما دارد؟؟
مگر ایشان چه گفتند که به قبای مسئولین صدا و سیما برخورد؟؟
در حالی که این نهاد در برنامه های انتقادی خود ، انتقاد را حق
مردم و خبرنگاران خود دانسته و مسئولین دولتی را همواره به
تقد پذیری دعوت می کند!!!
ولی حال چه شده است ؟؟؟
یعنی این فقط یک ادعای خیالی است!
و یا انتقاد فقط در حوزه ی دولت مجاز است!!!

سوال های ساده از افراد پیچیده!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
الان هم ظهر عاشوراست

گاهی اوقات که در سایتهای اجتماعی و یا در بخش نظرات وبلاگ های
داخلی ، گشت می زنم ، نظرات و عقایدی به چشمم می خورد که برایم
جالب بوده و گاهی هم تازگی دارد!
و بخاطر همین ها ، درصدد این برآمدم که  دو بخش جدا به نام های
" سوال های ساده از افراد پیچیده " و " جوابهای ساده برای سوال های
 پیچیده" در قسمت موضوعات زمزم ایجاد کنم!
و این اولین قسمت از مجموعه جوابهای پیچیده ... می باشد!

قسمت اول
مقدمه
شاید شما هم مثل من شنیده باشید گاهی افرادی  این سوال را بین ما
می افکنند که " چرا شما ولایتی ها ، یک روز از یک شخص حمایت
می کنید و روز دیگر او را تکذیب" و " شما عقل ندارید ، کسانی دیگر
به شما خط می دهند ، یک روز می گویند ، فلان کس خوب است و
شما هم سر تکان می دهید و روز دیگر می گویند بد است ، و شما
دشنام اش می دهید!"
" یا فلان شخص تا دیروز کلی سوابق درخشان داشت و دوست اش
داشتید حالا چه شده او را بد می شمارید"!

جواب اینگونه سوالات بسیار روشن است و یک کلمه می باشد!
و آن هم ولایت است!گفت روز روشن ، شب است ، باید پذیرفت!
و ما رهبر ( امام )داریم هرچه رهبرمان بگویید ، همان است!

ولی از آنجایی که مخاطبین اصلی جواب ، اینگونه سوالها
افرادی نا آشنا با مقوله ی ولایت و کم فهم ( جلبک) می باشند ،
( منظورم شما نیستید ، منظورم مطرح کنندگان اینگونه سوالات
می باشد ) بنده مجبورم بیشتر توضیح دهم!

از اینجا شروع می کنم!
اولا : ملاک حال افراد است!  و بودم بودم مهم نیست! الان چه کاره اند!
پس هرکه خوب بوده ، در آن زمان خوب بوده ، الان چگونه است!؟؟
چطور ما وقتی با شخص توبه گر مواجه می شویم ، می گوییم ، خداوند
اعمال قبلی اش را پاک می کند ، چون این شخص خواسته تغییر رویه
بدهد ، پس بالعکس هم صدق می کند!
یعنی با انجام اعمال بد ، اعمال خوب گذشته تباه می شود!
پس نمی شود به آنها استناد کرد و ملاک باز هم حال افراد است!

دوما : شیعه یعنی چه!؟
یعنی پیرو و دنباله رو!
و فرق ما با برادران اهل تسنن همین است!
یعنی ما ولایت را یکی از اصول محکم دین می دانیم ، در حالی که
برادران اهل تسنن ما به چنین چیزی عقیده ندارند!
( خدای نکرده به برادران و خواهران اهل سنت بی احترامی ، نشده
است ، من فقط قصد ذکر تفاوت های این دو مذهب را داشتم)
پس ما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید از ولایت پیروی کنیم!
حال چرا این بحث را مطرح کردم؟؟!!
یادتان هست یاران اباعبدالله چه تعداد بودند!؟
آیا از اول هم همین قدر بودند؟؟؟
همراهان امام بیش از 72 تن بودند! ولی بسیاری که به اسم همراهی
آمدند ،، پا پس کشیدند!
و دیگر یار محسوب نشدند و لفظ یاران تنها مربوط به همان 72 یار
شهید و باوفای آن حضرت مورد استفاده قرار گرفت!
و همین واقعه نیز برای انقلاب ما افتاد!
خیلی ها با انقلاب بودند ولی جرئت ماندن و نثار کردن وجود خود
 برای انقلاب را نداشتند! یا اصلا برای چنین کاری به انقلاب متصل
نشده بودند!
ما هم داریم در تاریخ عاشورای سی و چند ساله ای گام برمیداریم
با این تفاوت ها که هنوز ظهر عاشورا نیامده ( و ما بسیجی ها نخواهیم
گذاشت که بیاید) و همراهان اباعبدالله رفتند ، ولی بعضی همراهان انقلاب
به صف یزیدیان پیوستند!
به همین دلیل می توان استناد نمود و گفت که اشخاصی که یک روز با
انقلاب بودند و حال از آن جدا شده اند ، دیگر یار انقلاب محسوب نمی شوند!
پس خوبان دیروز ، ساکتان و یا بدان امروز شده اند!
و قطعا چنین است ، همان طور که شهید آوینی  بیان کرده بود: این دنیا عرصه ی
ازمایش است و هر روز ظهر عاشورا و همواره فرزندانی از دامان مادرانشان به
سوی ظهر عاشورا می پیوندند!
و قطعا چنین چیزی است!
فقط کمیت و کیفیت یاران و دشمنان تغییر کرده است!
ولی اصی ماجرا همان قضیه ظهر عاشورا ست!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩
دموکراسی تو روزه روشن!

سلام خدمته همه دوستان خودم!

دیشب داشتم اسم خودم رو تو گوگل سرچ می کردم ( برای یه کاری) دیدم ای بابا

همه آدرس های ما رو گوگل پیچونده!

قبلا که این کار رو می کردم ، تا ٣ صفحه فقط مطالب خودم ور نشون می داد!

دیشب فقط یه مطلب از خودم بود و بقیه مورد های یافت شده ، مربوط میشه به

کامنت های من تو وبلاگ های دیگه ، نه وبلاگ خودم!

اینم یه جوریه دیگه!

تازه من اول کار هستم و هنوز مطالب تند بر علیه شیطان بزرگ ، آمریکا ، نگفتم!!!

ولی این بی جنبه ها ، طاقت انتقاد ندارن!(لبخند)

ولی خب اشکال نداره ، از بسیجی سمج تر کی دیده؟؟

تازه چند وقت پیش هم ، هرچی مطلب میزاشتم، تو وبلاگم نمیومد!

فقط مطالب قدیمی رو نشون می داد!

نمی دونم چی شده بود ، حک کردبودنم!؟ ما حکشون کرده بودیم!؟ کسی کسی رو حک نکرده بود!؟

مشکل فنی بود؟ نمی دونم!

خلاصه اینم یه جور دموکراسیه! ولی به سبک آمریکایی!

اصلا حک کنن مثلا چی میشه؟؟ اصلا ادرس رو پاک کنن چی میشه؟؟

یه وبلاگ دیگه باز می کنیم!

بقول اون عزیز : ما رو بکشین ، ما زنده تر میشیم!!!

 

ولی یه توصیه به دوستان: هیچ وقت اطلاعات مهمتون رو تو گوگل(gmail-google search-google chat-...) وارد نکنید ، چون گوگل همیشه یه نسخه از اون بر میداره و ذخیره می کنه!!

حتی اگه این تو ایمیل خصوصی شما باشه!!!

حالا برا اینکه یه حالی از گوگل و بروبچه هاش بگیریم!(+ دوستان )میگم!

مرگ بر گوگل!  مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسراییل!  مرگ بر انگلیس! مرگ بر فتنه گر! مرگ بر ساکتین!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩
خاور میانه و رهبر واحد

خاور میانه و رهبر واحد

 

 

موج جدید اسلام خواهی و استکبارستیزی ، تمام کشورهای جهان را فراگرفته

 

است. موجی که در برخی کشورهای عربی طغیان کرده

 

  و نمودی پررنگ تر به خود گرفته است.

 

 

بی شک تغییرات صورت گرفته در کشورهای عربی پیامدهای مختلفی را به

 

 

همراه خواهد داشت که می تواند مثبت یا منفی باشد.

 

 

 

چراکه صرف انقلاب زمینه ساز تغییرات اساسی و تحول نیست ؛ بلکه وجود

 

معیارهای دیگری چون رهبری و وحدت کلمه و... از جمله چیزهایی است که باید

 

مورد نوجه قرار گیرد. به عنوان مثال در پی انقلاب مردم مصر ، حسنی نامبارک از

 

کشور گریخت

 

 

 

 

ولی به دلیل عدم وجود رهبری توانمدو بصیر که بتواند اعتماد اکثر مردم را به خود

 

 

 جلب کند ، انقلاب مردم مصر ثمره فوق العاده ای نداشته است.

 

 

 

تجربه نشان داده است که رهبریِ رهبری با ویژگی های ممتاز می تواند نتیجه

 

 

 انقلاب را به  طور نسبتا کامل به هدف نزدیک کند.

 

 

 

همانطور که رهبری امام خمینی(ره) در سال 57 انقلاب  ایران را پر ثمر نمود.

 

 

اما به هر صورت تغییرات در خاورمیانه و برخی کشورهای اطراف به شدت در حال گسترش است. تغییراتی که نوید دهنده خاورمیانه ای جدید با محوریت اسلام خواهی و صهیونیسم ستیزی است. تغییراتی که مطمئنا زمینه ساز تشکیل آرمان شهر مهدوی به سکان داری حضرت ولی عصر(عج) خواهد بود؛ انشاءا... .

 

 

تغییراتی که از مدت ها قبل رهبری عزیز نوید آن را داده بودند. خاورمیانه ای جدید

 

 بدون صهیونیسم!

 

 

اما توجه به این مسئله بسیار مهم است که سوق دادن این تغییرات به سمت

 

 هدفی مشترک نیازمند وجود رهبری آگاه و مدبر است.

 

 با توجه به دیدار اخیر سران و علمای مجامع اسلامی با رهبر انقلاب و مورد خطاب قرار گرفتن چندین باره ایشان توسط سران به "امام خامنه ای" ،

 

 بی شک رهبری ایشان را در ادامه راه دشوار رسیدن به آرمان شهر مهدوی به عنوان ولی امر مسلمین جهان بشارت می دهد.

 

 

 

منبع :  http://lcszr.persianblog.ir/




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩
آیا اینطور نمی شود گفت!

یک سوال

مگر در جریان فتنه ، رهبر معظم انقلاب ، امام خامنه ای ، فتنه گران

و آشوب طلبان را محارب ندانست و نفرمود مگر : اینان به محاربه

و جنگ علیه حکومت اسلامی و اسلام برخواسته اند!

و مگر حکم این نیست که باید اعدام شوند؟

و خونشان باید ریخته شود!!

 پس آی اکوتاهی و کم کاری به هر علت ، در نظر نگرفتن سخن رهبر به حساب نمی آید؟!

آیا دیگر رفتن و مشورت کردن لازم است!؟

زیرا ایشان هم رهبر اند ، هم مرجع تقلید و هم طبق قانون اساسی ، امام جامعه مسلمین!

پس نمی توان این کار را سر پیچی از امر ولی و بی اعتنایی به حکم ایشان دانست؟!

مردم که خواسته هایشان با گفته های رهبر یکی است ، پس مشورت برای چه؟!

مسلما قوه ی قضاییه چنین نظری ندارد ولی آیا در چشم دیگران ، اینگونه یه نظر

نمی آید که : مثلا قوه ی قضاییه هم رهبر را قبول ندارد!؟؟

همانند تبریک گویی بعضی خواص بعد از انتخابات به سران فتنه!

آیا اینها تردید درست نمی کند؟؟ که مثلا نگاه کن آقای فلان تبریک گفت ، پس شاید

واقعا تقلب شده است؟؟

و ممکن نیست ، این دیر اقدام کردن ها ، باعث دشمن شاد شدن شود؟؟؟!

 




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩
فتنه گر بده کار و یا بده کاران فتنه گر

سلام
 
امروز  بازم می خوام براتون درد دل کنم!
واقعا خسته شده ام ، از این اوضاع!
همش دروغ ، همش ریا ، همش دورویی!
*                       *                      *

همین چند روز پیش بود انگار!
آری همین چند روز پیش بود که موقع خواب ، یکی از شبکه های
سیما را نگاه می کردم!
مربوط میشود به بعد از حادثه ی 25 بهمن!
مجری سوالی در مورد اینکه ، "چرا با فتنه گران برخورد نمی شود؟" ، را  از مهمان
برنامه پرسید!
مهمان برنامه جوابی کوتاه به مجری داد و در ادامه گفت" اگر  می خواستیم این اقایان
را دادگاهی کنیم ،،، چند سال پیش نیز می توانستیم!
و ادامه داد " یکی از سران فتنه ، چندین سال پیش ، برای کشیدن یک فقره چک بلا محل
هم مجرم محسوب شد" اگر می خواستیم ایشان را دادگاهی کنیم ،، همان موقع این کار را
می کردیم!
مجری پرسید ، خب چرا این کار را نکردید{ تا کار بیخ پیدا نکند}؟؟
مهمان جواب داد، نمی خواستیم ایشان از قطار انقلاب پیاده شوند!

حال من یک سوال از این فرد دارم!
اگر ایشان از قطار انقلاب پیاده می شد ،، چه اتفاقی مهمی رخ می داد؟؟
آیا تهدید کرده بود که کاری می کند؟؟ یا شما هم به ایشان بده کاری داشتید ، که ...
مگر امام خمینی در15 خرداد 68 فوت نکرد و عرصه ی سیاسی ما بی رهبر نشد؟؟؟
خب در آن زمان چه اتفاق مهمی رخ داد؟؟؟ انقلاب از بین رفت ؟ صدمه دید؟؟
آیا نقش فرد مذکور مهم تر و موثر تر از نقش امام خمینی بود؟؟؟
حال فرض می کنیم ، پدر بنده یک چک بلا محل بکشد! چه می شود؟؟
آیا به یک روز می کشد که ، نیروی انتظامی اورا با دست بند ببرد؟؟
آیا ممکن نیست پدر من از قطار انقلاب پیاده شود؟؟
چرا با پدر من چنین برخوردی ندارید؟؟ ایا این مصداق بارز تبعیض نیست؟؟
این کار شما باعث جدایی مردم از بالا دستانشان نیست؟؟
مصلحت اسلام مهم تر است یا مصلحت اشخاص؟؟

من به هیچ وجه  اعتقاد ندارم که خواصی که سکوت کردند ، کمتر از فتنه گران
مقصر باشند!

مگر همین دیروز نبود که آقای گفت : " آنان که با موسیقی مخالف اند ، چیرزی از
موسیقی نمی دانند"

همین خواص بی بصیرت فتنه گر ، مگر نگفتند اگر مملکت در شرایط هدفمندی
یارانه ها نبود ، قطعا با کفن به خیابان ها می آمدیم!
من با درستی این سخن کاری ندارم و لی آیا مگر موسیقی مطلقا حرام است
و این سخص بر خلاف قرآن چیزی گفته است!؟
ما شاهد این بودیم! به نظام تقلب را نسبت دادند و هیچ کسشان دم بر نیاورد!
مگر شخص آقای هاشمی ، ان نامه ی توهین آمیز را به امام جامعه مسلمین نداد!
چه کسانی از این خواص ، به این شخص اعتراض کرد؟
مگر همین آقا نقل نکرده بود که ؛ پیامبر به حضرت (ع) در مجلس خصوصی
 گفتند که تو حق ولایت و صرف خدا را داری ، اگر مردم قبول کردند جامعه
را اداره کن ولی اگر نکردند ، خودت را تحمیل نکن!
مگر این حدیث توسط این اقا جعل نشده بود و گنداش در نیامد که حدیث جعلی
است! پس چرا شما ها صدایتان در نیامد!
مگر ایشان در در جمع فعالان دانشجویی در مشهد نگفت ؛ " اگر مردم نخواهند باید برویم!"
مگر انتقاد نکرد از برخورد سپاه و بسیج با اغتشاش گران در جریان انتخابات!
و مگر نگفت ؛ که اگر مردم ما را بخواهند حکومت می کنیم و اگر نخواهند ، میرویم!
و ادامه نداد مگر ؛حکومت پول و نیرو دارد و میتواند در خیابان ها ادم جمع کند ولی
گروه  مقابل یک عده استاد ، دانشجو و کارگر ، مدیر و صنعت گر هستند ،
درست نبود  که بسیج و سپاه مقابل مردم قرار داده شوند"!
مگر این سخنان خودش نبود ، پس چرا شما ساکت نشسته بودید ، در حالی که
تا دهان مشایی باز میشود ، شروع به قیل و قال ( قارقار) می کنید !
مگر همین آقا نگفت : ممکن است روزی نظام ما ولایت فقیه نداشته باشد!
{ ایشان غلط کرد با توله هایشان}
چرا شما خواص بی بصیرت و یار فتنه گران ، چرا لال مونی گرفتید و هیچ صدایی
از شما در نمی اید!
الحق شما ریاکار بزرگی بش نیستید!
بقول دوستی عزیز ، وقتی خواص ما از مردم عقب اند و مردم هستند که مواضع روشن می گیرند،،، دیگر کشور ما چه نیازی به این خواص دارد!!!!
بروند برای خودشان ، در انگلستان پناهنده شوند!
ای وای بر این خواص فتنه گر و این مصلحت اندیشی شان!

روی دیگر با خودمان است!

هر ورقی از خیانت های اقایان را که می خوانم ، تازه متوجه می شود ، چه هجمه ی

بزرگی بر علیه نظام کرده اند و مطمئنم که ،  هر یک از این فتنه ها می توانست ،

یک کشور را منقلب و به قول معروف چپه کند!

 الحق که ما حزب اللهی ها( نه که باشم ، به ما میگن!) هیچ کاری برای ولایت نکردیم!

هر کاری هم که باشیم در مقابل هجمه های سنگین آنها هیچ است!

و تازه به درستی این حرف پی می برم ، که این مملکت را صاحب الزمان حفظ می کند!

 

مولای ما ، تا زمانی که هستیم و زنده ایم ، مارا در خط ولایت حفظ کن!

خدایا اگر لحظه ای از این محق دور شدیم ، ما را به مسیر برگردان!

و اگر قابل هدایت نبودیم و خواستیم به این پایه ی مستحکم اسلام

آسیبی برسانیم ، ما را نیست و نابود بگردان و شرمان را از سر اسلام کم کن!

 

«بقیه الله خیرلکم ان کنتم مو منین»

والسلام




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩
یکی پاشه به این عمو یه چیزی بگه!

یکی پاشه به این یارو یه چیزی بگه! شایدم لازم باشه یه چیزی بده!

نمی دونم ولی هرطور هست ، یکی یه کاری براش انجام بده!

طفلی حالش بده ، شدید!

حتما پیش خودش میگه ، " ما نفهمیدیم با چه کسی رابطه برقرار کنیم" " هرجا که دست کردیم

لانه ی زنبور در اومد"

اومد با سران منطقه خوش و بش کنه ، عکسش با اون مرتیکه( پادشاه مصر ) اومد بیرون!( دیپلماسی ازاد)

بعد دید اوضاع خیته ، گفت درستش کنیم! رفت توی جلسه ، از مردم مصر

طرفداری کرد!

تا دیروز با یارو ، رفیق جینگ بودا ، الان بر ضد خواص بی بصیرت شعار میده!

بخدا جالبه!

حالا خوبه مردم یادشونه، اولین کسی که به آقای چیز بابت پیروزی در انتخابات

تبریک گفت کی بود!!!

راست راست بلندمیشه ، پرو پرو ، برمیگرده علیه این جلبک ها موضع  میگیره!

بیچاره آمریکا ، روی چه مهره هایی سرمایه گذاری کرده!

اینا که باد هم  نه!

فوتی به  هر جهت اند!

لطفا یکی پاشه یه چیزی به این آقا بده ، طرف خیلی خیلی حاش خرابه! اساسی!!!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
خبر فوری

امروز عده ای  از اغتشاشگران و  منافقین ، در تهران قصد داشتند تهران را مثال عینی، مصر ، تونس و .. .کنند

که با هوشیاری مردم و نیروز انتظامی (+) به این هدف شومشان نرسیدند!

قرار بود این اغتشاش گران در پارک نزدیکی چها راه ولی عصر تهران ، خیمه هایی برپا کنند

و با تصویر کشیدن این جلوه ، ایران را هم در گروه کشور های عربی ، دچار انفلاب شده ،، قرار دهند

که کمتر از نیم ساعت عده ای از آنها پراکنده شده و بقیه توسط ماموران نیروی انتظامی

دستگیر شدند!

گستاخی تا کی؟!

مگر به گفته ی امام انقلاب سید علی خامنه ای، اینها مصداق مفسد فی الارض و محارب

نیستند، پس دیگر به قم رفتن و مشورت گرفتن از علما برای چه؟؟؟

اینقدر مردم فریاد بی زاری از فتنه و فتنه گر بر آوردند

اینقدر رهبر انقلاب اتمام حجت کرد!

اما انگار مسئولین نمی خواهند از خواب بیدار شوند!

عده ای در مجلسشان ، کمیته ی شناخت ماهیت جریان فتنه تشکیل می دهند!

عده ی دیگر هم میروند قم ، شاید راهی به ذهنشان برسد!

الحق که شما دو گروه ، مصداق بارز خواص بی بصیرت اید!!!!

این همه زدند و کشتندو خراب کردند، تازه اقایان می خواهند بررسی کنند که

جریان فتنه چه بوده و چه کرده و امثال ها!!!!

ای وای بر شما!

الحق مردم بصیری بی همتایند!

 




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩
قوه ی قضاییه مقصر اصلی اغتشاشات تهران

منافقین : امشب تهران را به خاک و خون می کشیم!

گزارش ها حاکی از این است که گروه های مسلح منافقین در تهران، دست به عملیات ایزایی

زده اند و قصد دارند آخرین تلاش های خود را برای به چالش کشیدن ایران ، انجام بدهند!

امشب همچنین ، جنبش سبز، اعلام قیام کرده است!

گزارش ها حاکی از حظور سران فتنه ، به خصوص فائزه هاشمی در جمع منافقین

در خیابان های تهران است!

آیا وقت آن نشده که جوانان فریب خورده ی سبز ، راه خود را از مافقین جدا کنند و به امان ملت

برگردند!؟؟؟

 

قوه ی قضاییه باید مسئول کوتاهی خود باشد!

اگر این قوه ، قائله فتنه را پس از نه دی ختم می کرد ، حالا شاهد گستاخی مافقین

ان هم پس از بیست و چند سال ، نبودیم!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩
خبر فوری

فائزه هاشمی ساعاتی پیش  در تقاطع خیابان فاطمی در حال تشویق اختشاشگران دستگیر شد!

ولی خبر ها حاکی از ازاد شدن دوباره ی وی است!

او که مدعی شده بود برای خرید لباس بیرون امده ، دفعه ی پیش هم مدعی شده بود برای خوردن

ساندویچ به خیابان ها آمده !

*                    *                            *

سردار رادان در گفت‌وگو با فارس:
یک بسته حاوی مواد منفجره مجهز به چاشنی الکترونیکی کشف شد

 جانشین فرمانده نیروی انتظامی گفت: عصر امروز اطراف یکی از دانشگاههای تهران مواد منفجره مجهز به چاشنی الکترونیکی و یک اسلحه کمری کشف شد.

سردار احمدرضا رادان در گفت‌وگو با خبرنگار انتظامی فارس گفت: عصر امروز یک بسته حاوی مواد منفجره مجهز به چاشنی الکترونیکی و یک قبضه کلت کمری همراه با صداخفه‌کن اطراف یکی از دانشگاههای تهران کشف شد. 
وی اظهار داشت: تجمع پراکنده امروز عوامل منافقین و وابستگان به آمریکا و انگلیس بدون هیچ حادثه‌ای پایان پذیرفت اما همانطور که قبلاً اعلام شده بود دست منافقان در برپایی تجمعات پراکنده محرز است. 
به گزارش فارس پیش از این نیز سردار رادان اعلام کرده بود از فردی مقادیری مواد تخریبی با هدف تخریب و ترور در یکی از میادین تهران کشف شده است.

 




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩
هرکه می خواهد نگویید! ما اگر به قیمت جانمان باشد می گوییم امام خامنه ا

غرب با سه کلید واژه ( دموکراسی)،( آزادی)، ( حقوق بشر)، افکار دو سوم جهان را مدیریت

می کرد ، مارکسیستها با دو کلید واژه (مبارزه پرولتاریا با امپریالیسم) و ( برابری) افکار یک
سوم کره زمین را در اختیار داشتند، امام خمینی ( ره) در مقابل این پنج کلمه غیرخدایی(از نظر
نیت)، پنج کلمه ی قرآنی قرار دادند.( سیستم امت -امامت) امام حرف جهان شمول اسلامی بود
که در عرصه ی سیاست احیا شد. نخستین کلمه { امامت محوری ولی فیقه) بود. اصل حرف امام
خمینی (ره) همین یک کلمه است.دوران امامت اما خمینی ( ره) ده سال بود. هر کاری کردند که
یک رسانه ی غربی لفظ امام را در موردایشان بکار ببرد موفق نشدند و همه لفظ (آیت الله) را
برای امام بکار می بردند. در سال 59 به یکی از اساتید که کار رسانه ای می کرد ، گفتند چرا
نمیگویید امام خمینی ، خنده کرد و گفت آخر ما بعضی چیزها را متوجه شده ایم و بعد ترجمه
آلمانی کتاب ولایت فیقه امام را نشان داد که ناشرانش از کمونیست های آلمان شرقی بودند.
این استاد گفت اقای خمینی یک تئوری جهانی دارد ، ما در صددیم یک تئوری جدید در برابر
تئوری ایشان مطرح کنیم. ایشان (( سیستم امت-امامت)) را در برابر سیستم های جهانی تعریف
کرده اند.اگر ما از لفظ( امام) برای ایشان استفاده کنیم ، با توجه به اینکه کلمه ( امام) قابل ترجمه
جایگاه رهبری امام خمینی در بین کشور ها شاخص می شود. ولی وقتی از لفظ ( رهبر) استفاده
می کنیم ، با بار منفی که این کلمه در فرهنگ غرب دارد ، ایشان را همردیف استالین ، موسیلینی
و هیتلر قرار می دهیم. کلمه ی ( رهبر) به نفع ما و کلمه ی ( امام) به نفع آقای خمینی ، اگر ایشان
جایگاه دینی دارد، به ایشان می گوییم ( آیت الله) اما لفظ ( امام) بار معنوی دارد و اگر تقویت شود
طوری میشود که ایشان به عنوان ( امام) امت اسلامی را حول محور ( رهبری) خودش جمع کرده
و به وحدت می رساند و البته ما نمی گزاریم این اتفاق بیفتد . هیچ رسانه ی غربی را نمی توانید
پیدا کنید که لفظ ( امام) را بکار برده باشد، همه از لفظ (آیت الله) استفاده می کردند. خوب آنها
چیزی فهمیده بودند! حتی حاضر نبودند به عنوان آگهی تبلیغاتی در برابر 6000 مارک متنی را
چاپ کنند که لفظ ( امام خمینی) باشد، فقط می گفتند ( آیت الله خمینی) را میتوانیم بنویسیم.
این مدت گذشت ، وقتی امام به بهشتی گفتند این کلمه (امام) را توی قانون اساسی بیاور، شهریور
58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی، شهید بهشتی کلمه ( امامت) را در قانون اساسی گذاشت
ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت : شما نمی توانید مجلس را اداره کنید ،
بروید کنار ، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد، اصل پنجم را مطرح کند که
{ ولی فیقه نائب امام زمان و امام امت اسلامی} است ، کشور ریخت به هم . بازرگان  استعفای
دسته جمعی دولت را اعلام کرد. امیر انتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان، قانون اساسی باید
منحل شود . سره یک کلمه کشور ریخت به هم!
بعد غربی ها آمدند ، نزدیک دوسال و نیم بعد از مطرح شدن تئوری ( ولایت فقیه) در جایگاه
( سیستم امت- امامت) یک طرح رامطرح کردند و به اسم جهانی سازی یا جهانی شدن ، بنابراین
( امامت محوری) اولین کلمه محوری در اندیشه امام خمینی بود بعد ( امت گرایی) و بعد
( عدالت گرایی) که رابطه ( امامت و امت) را تعیین می کند و بعد از آن دو قطبی کردن جهان به
اکثریت قریب به اتفاق که ( مستضعفین) هستند و اقلیت گردن کش که ( مستکبرین) هستند.
این پنج کلمه ی قرآنی که امام خمینی ، گفتمان خودش را با آنها شکل داد اساس وحدت و در واقع
اساس انقلاب اسلامی بود. بعد از رحلت امام خمینی ، اقای هاشمی رفسنجانی در دومین خطبه ی
اولین نماز جمعه بعد از ارتحال یعنی 19 خرداد 68 در دانشگاه تهران ، راجع به ولایت فقیه دو
جمله مهم گفتند. اولین جمله این بود که :" ما نمیخواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان
بگوییم، (امام)!!!!

عجب اقا ، این همه مشکلات داشتیم ، این همه دعوا داشتیم ، با شرق و غرب ، امام حاضر شد
شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه، شما می فرمایید نمی خواهیم ، دشمنان اسلام گفته بودند
ما اجازه نمیدهیم بعد از خمینی موضوع ( امامت ولی فقیه) دنبال شود.
قانون اساسی پنچ بار روی ( امامت ولی فقیه) تاکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده،
قانون اساسی برمحوریت ( امامت ولی فقیه) شکل گرفته، حال شما به چه علت می گویی نمی خواهیم
به اسم اعزاز و اکران امام خمینی گفتند، به جانشین ایشان نمی گوییم، (امام)!

بعد جمله دوم ایشان این بود :" مجلس خبرگان قانون اساسی ، مرجع تقلید تعیین نکرده است!"
" یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام".

با همین دو جمله ، دوبال امامت ولی فقیه شکسته شد. وقتی به جای ( امام) گذاشتند ( رهبر)،(امت)
هم تبدیل به ( ملت) میشود. یعنی عملا (( سیستم ملت -دولت)) با ((ملت-رهبر)) انگلیسی را پذیرفته ایم
و سیستم (امت -امامت) امام خمینی را کنارگذاشتیم!
وقتی ( امت) شد ( ملت)، عناصر (امت) یعنی خواهران و برادران قرآنی«ان المومنین اخوه فاصلحوبین اخویکم»
«بعض اولیا بعض» که وظابفی مثل امر معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند، تبدیل شدند به عناصر ( امت)
یعنی (شهروند) و (هموطن). اما کلمه ی سوم یعنی ( عدالت) مقدس ترین کلمه ای که آقای هاشمی در دوران
ریاست جمهوری شان ابداع کرد، کلمه ی ( توسعه) بود، فرق ( عدالت) و (توسعه) این بود که "عدالت" را
خدا و پیغمبر و علی مرتضی (ع) تعریف می کنند ولی توسعه را صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و
صهیونیست های عالم!

پس امام تبدیل شد به رهبر، امت تبدیل شد به ملت، خواهر و برادرتبدیل شدند به شهروند و عدالت
تبدیل شد به توسعه، در عرصه بین المللی هم دو کلید واژه(( مستکبرین)) و((مستضعفین)) را اصلاح
کردند و گفتند: کلمه " مستکبرین" فحش است و توهین آمیز!
به جایش بگوییم(قدرت جهانی)!
خب وقتی " مستکبرین"گفته شود، یعنی باید در برابرش ایستاد و با آنها مبارزه کنی، اما وقتی بجای
آن " قدرت جهانی" بکار برده شود یعنی ما باید با آنها ( تعامل) داشته باشیم و همکاری کنیم!
( مستضعفین) را هم گفتند ، دیگر نداریم ( مستضعف)!واژه ی سنتی است، بجای آن "قشر آسیب پذیر"
استفاده می کنیم، یعنی آدم های بی لیاقت و بی عرضه که وضعیت فعلی خودشان را انتخاب کرده اند!
ای برادران و ای خواهران ، ما میتوانیم جانفشانی کنیم و حرس و جوش بزنیم، اما تا زمانی که کلید واژه
امام خمینی که راس آنها ( امامت ولی فقیه) است ، احیا نشود ، هرکاری کنیم، .وصله پینه کردن است!
مارو به یک وضعیت انداختن که در یک دور گرفتاریم.
هر قدر هم نائب امام زمان هر تلاشی و هر تدبیری خرج بدهند تا وضعیت ما را اصلاح بکنند! میبیند
که از بزرگترین توفیق ایشان بزرگترین فتنه را علیه ایشان شکل می دهند.
ما تا این جایگاه را احیا نکنیم، حرفی برای گفتن نخواهیم داشت!
شما هر لعنتی که به ایجاد کنندگان انحراف در مسیر انقلاب بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی شوزد که
بگویید ( امام خامنه ای)!
مشکلی که هست ، این هست که همه می گویند " دیگران بگویند ، ما هم می گوییم".
اصولگراها می گویند، صدا و سیما شروع کند، ما هم می گوییم!
صدا سیما می گوید، ما که از روحانیون ، نمی توانیم جلو بیفتیم!
روحانیون می گویند ، تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند ، ما که نمی توانیم جلوی مردم بگوییم!
مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی نگویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟؟؟
و این چنین است مثل ما بعضی هم د جواب می گویند، چون قبلا کسی ( حشمت الله طبرزدی)
این کار را کرده و سابقه خوبی در اذهان مردم ندارد، ما قعلانگوییم!
آیت الله حکیم پا میشود میرود نجف نامه مینویسد" به حضرت ایت الله امام خامنه ای(ع)" یک هفته بعد
شهیدش می کنند!
سید حسن نصرالله می فهمد در سخت ترین شرایط باید بگوید ( امام خامنه ای)! ما اینجا نشسته ایم و نگوییم!

بدانیم اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می فرماید ( ان العذابی الشدید روز قیامت هم آنجا ندا داده میشود که
وقوفهم انهم مسئواون مالکم لا تناصرون)

اصل پنجم قانون اساسی ؛ در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و
امامت امت
بر عهده ی فقیه عادل و باتقوا آگاه به زمان ، شجاع، مدیر، و مدبر است که طبق قانون اصل یکصد و هفتم
قانون اساسی آن است!

                                        اللهم احفظ القاعدنا امام خامنه ای



منبع: برگه ی  پخش شده از جانب "هیئت حضرت حر(ع) شهرستان رامسر"در  تظاهرات عظیم22 بهمن 1389!




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
25 بهمن جشنواره ی فیلم فتنه

شاید از خودتان بپرسید این چه صیغه ایست، بالاخره آخر هر سال یک جشنواره داریم که اولش 200 فیلم معرفی می شود بعد وسط کار معلوم می شود که هنوز 120 فیلم به جشنواره نرسیده و این 120 فیلم همان 80 فیلمی هستند که قرار است فیلمبرداری 40 تایش از هفته بعد کلید بخورد و آن 53 تایی که کلید خوردند هم 30 تا هنوز نتوانست قفلهای اتاق را باز کند و 47 تای بعدی هم در مرحله تدوین قرار دارند

بدینوسیله اصغر فرهادی اعلام کرد در صورت برطرف نشدن مشکل صوتی سالن، اجازه اکران فیلمش را نمی دهد. اصغر آقا شما کارت را بکن ما هم قول میدهیم اذیت نکنیم. گلشیفته هم که قرار شد با تام کروز عکس بندازد، معتمد آریا هم که رفت کن و بالاخره آرزو به دل نماند، میترا حجار هم که رفت گل بچینه، بقیه بچه ها هم قول دادند روزها را بشمارند

اما این وسط ما بالاخره نفهمیدیم کدام بخش سینمای ما مشکل ندارد که انتظار دارند صدای سالنش سالم باشد! دوستان خداییش وضعیت صدا و سرویس بهداشتی و صندلی سینماها خیلی شبیه استادیوم است، اما انصافا نور استادیوم خیلی بهتر از سینما ست

در این راستا دومین جشنواره فیلم فتنه 25 بهمن با حضور 200 نفر از عوامل دون پایه فتنه برگزار شد. در این جشنواره که اولش قرار بود 10هزار نفری باشد بعد معلوم شد هزار نفر هم به زور جمع شدند و از این هزار نفر 800 نفر عابرین پیاده بودند به همه جای نظام آسیب جدی وارد شد!!.

 این جشنواره که با آتش زدن چند سطل آشغال و خوردن محتویات 3 سطل زباله توسط معترضین آغاز شده بود راس ساعت 6 بعدالظهر با معرفی نفرات برگزیده به پایان رسید و افراد برتر هدایای خود را از بنیاد سوروس دریافت نمودند.

 بر این اساس:

1) سیمرغ بلورین و جایزه بهترین کارگردان جشنواره به آقای (الف ه ر ) به خاطر فیلم نامه بی سلام اهدا شد

2) سیمرغ بلورین، دو دست گرمکن ورزشی مارک (CIA) و جایزه بهترین عوامل پشت صحنه جشنواره مشترکا به آقایان موسوی خوینیها و محمد خاتمی به خاطر فیلمهای مرد خاکستری و به خاطر یک میلیارد چرک کف دست اهدا گردید

3) سیمرغ بلورین، یک دقیقه سکوت و جایزه بصیرت جشنواره به آقای حسن مصطفوی به خاطر فیلم به نام پدر به کام فتنه

4) سیمرغ بلورین، یک نسخه مدرک تقلبی و جایزه بهترین بازیگر مرد به آقای مهدی هاشمی به خاطر بازی درخشان در فیلم من آقازاده به تو چه چندسال دارم

5) سیمرغ بلورین، یک بسته لایحه دوقلو و جایزه دومین بازیگر مرد به آقای بهزاد نبوی به خاطر 30سال بازی در زمین دشمن

6) سیمرغ بلورین، یک عدد ساندویچ دو نون و جایزه بهترین بازیگر زن به خانم فائزه هاشمی به خاطر بازی در فیلم نامه بی سلام خداحافظ

7) سیمرغ بلورین، یک جلد کلام الشیطان سلمان رشدی و جایزه دومین بازیگر زن به خانم زهرا رهنورد به خاطر بازی در فیلم عروس تر از من چه کسی داماد تر از تو چه کسی

7) سیمرغ بلورین، مجموعه کامل مقالات ماکس وبر و جایزه بهترین تئوریسین فتنه به آقای سعید حجاریان به خاطر ارائه تئوری فتنه از بالا ندامت از پایین

8) سیمرغ بلورین، یک عدد چادر ملی و جایزه بهترین زندانی مرد به آقای مجید توکلی به خاطر بازی در فیلم مجید اپیلاسیون

9) سیمرغ بلورین، 2ساعت اکانت مجانی و جایزه دومین زندانی مرد مشترکا به آقایان نوری زاد و تاج زاده به خاطر آپ کردن وبلاگ در زندان اوین  

10) هیات داوران در این بخش همه زندانیان فتنه گذشته را با یک درجه تخفیف به عنوان سومین زندانی برتر جشنواره معرفی کرد و به همه یک عدد سکه 250 ریالی هدیه داد

11) سیمرغ بلورین، لوح یادبود و جایزه بهترین حقیقت یاب فتنه به آقای علی مطهری به خاطر ارائه نظریات مقصر اصلی فتنه احمدی نژاد بود و خانواده مظلوم !

12) سیمرغ بلورین، یک عدد اسب تروا و جایزه بهترین زنگ تفریح فتنه به شیخ مهدی کروبی به خاطر رقابت با آراء باطله و همه سوتی های دیگه ای که داد + یه لیوان آب هم روش

13) سیمرغ بلورین، 3 فروند سطل آشغال و جایزه بهترین تدارکاتچی جشنواره به میرحسین موسوی به خاطر فیلم= خیانتهای با مزه

14) سیمرغ بلورین، یک پاکت دستمال کاعذی و جایزه بهترین اعتراف فتنه مشترکا به آقایان ابطحی و عطریانفر به خاطر بازی در فیلم اعتراف در ایکی ثانیه

15) نره خر شیشه ای، اشتراک یک سال *********و جایزه خاله خرسه جشنواره به شیرین عبادی به خاطر شکایت علیه مدیر مسئول کیهان

16) سیمرغ بلورین، نیم ساعت نفخ معنادار و جایزه بهترین تهیه کننده جشنواره به آقای علیرضا بهشتی به خاطر برنامه ریزی و تهیه جزوه جنگ نرم علیه نظام

البته فیلم های دیگری همچون>ریاست جمهوری در یه دقیقه از لارجانی  هم بود که به خاطر نیمه کار ماندن فیلم برداری به جشواره نرسید و از دور مسابقات کنار گذاشته شد.

هیات نظارت و هیات داوران جشنواره فیلم فتنه در پایان از همه دست اندرکاران فتنه سبز از جمله ارازل و اوباش نامدار تهران، منافقین، مارکسیستها، بهائیان، جین شارپ، مایکل بی دیدن، اوبامای عاشق،کلینتون،شهدای زنده فتنه و... به خاطر حمایتهای بی دریغ و همه جانبه تشکر کرد و به همه یک بسته عکس برگردان هدیه داد!

 

منبع : مسعود Q2




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
از مشایی تا انگلیس

مشایی!
خیلی وقت است که این شخص مورد توهین قرار می گیرد!
حتی کاریکاتور این شخص ، همواره کنار سران فتنه یا سران صهیونیست
قرار داده می شود!
یک سوال مهم این است که مشایی چه می گوید و آیا سخنانش
 توهین آمیز بوده و صلابت اسلام را مورد هجمه قرار داده است؟؟؟

چیزی که بسیار حائز اهمیت است ، این بوده  که  از آغاز
ریاست جمهوری ،دکتر محمود احمدی نژاد، جمعیتی از داخل
 با همراهی بیرون ، سعی برخدشه دار کردن  خدمات بزرگ
 و شایسته ی شخص ریس جمهور کرده و خواسته اند ، شیرینی
خدمات را به تلخی بکشانند!

از پخش ویدئو ها گرفته تا شایعاتی گزاف چون یهودی بودن
شخص ریس جمهور!

یکی دیگر از راه کار های این اشخاص ، بزرگ نشان دادن
مشایی و سخنانش بود ! که صدا و سیمای جمهوری اسلامی
نقشی مهم در اجرای این پروژه ایفا  کرد!
که حتی کار به آنجایی رسید که ، خبرنگار رسانه ی ملی
تیکه کلام آقای مشایی را مورد تمسخر قرار داد!
ما کار به درست و غلط بودن مواضع اقای مشایی نداریم
آنچه من در اینجا می خواهم روشن کنم ، این است که چه
کسانی در این توهین ها و تمسخر ها آسیب دیدند!


اولین کسی که در این پروژه ضربه خورد، شخص ریس جمهور
بوده و دوم شخص خود مشایی!
 (اگر اعتبار ریس جمهوری در جامعه جهانی زیر سوال رود
، حیثیت کل کشور زیر سوال می رود!)
و سوم هم  ، مردمی که به ریس جمهور رای داده اند!
مطمئنا زبان حسودان و منتقدان دراز خواهد شد!

آنچه مارا به این سو وا می دارد که همه ی این بزرگنمایی ها
طراحی بوده است، این است که ، در این مدت ، هیچ گونه
بی احترامی ، نقد ، و... به شخص بی بصیرت و خانواده اش
وارد نمی شود!

و کسانی برای انتقاد از سخنان مشایی ، برمی خیزند که انگار
دیروز در فضای سیاسی ایران نبوده اند!
دیروزی که سخنان رهبر، به زیر سوال می رفت و مورد
تمسخر قرار می گرفت، دیروزی که جام زهر بوده و تیغ و
رگ ولی!
کسانی ،،، برای هر چیزی حاضر اند کفن پوش به خیابان ها
بریزند که در مقابل دولت فخیمه ی 16 ساله ، سکوت کردند
و ادای رضایت!
چرا این مواضع را در مقابل فتنه گر و خاندانش نمی گیرند!
آقایان از بس سکوت کردند ، که رهبر مجبور شد به سخن بیاید!
آقایانی که می گویند: اگر مملکت در گیر این پروژه ی بزرگ نبود،
به خیابان ها می ریختیم!
بس کنید آقایان ، مردم این داستانها را بهتر از شما می دانند!
آنروز که آن جلبک، ادعای تقلب را به بدنه ی حومت اسلامی
 چسباند شما در کدامین خواب قرار داشتید؟؟

آن هنگام که هر یک از اعضای این خانواده ی سلطنتی ، در صدد
براندازی بود، چرا صدایی از شما بر نمی آمد!؟
همه ی این ادای احترام به بت بزرگ ، شاید بخاطر ادای دینی بود
که بر گردنتان است!شاید!
نمی دانم، چرا  هرسوی این کلاف را باز می کنم ، میرسم به آقا زاده
هایی که در انگلستان تحصیل می کنند!!!( و مطمئنا فقط تحصیل می کنند)
شاید این است دین شما به بی بصیرت بزرگ!
نمی دانم! شما را چه می شود که استادید دردین ولی دین را مردم به شما
می آموزند!
همانا مردم آموزگاری بزرگ اند!
بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین!


والسلام
برادر کوچکتان ، احسان ریوا




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩
لعن علی عدوک یا حسین! خاتمی و کروبی و میر حسین!

با سلام شروع نمی کنم ، همان گونه که خداوند هم خطاب به شما را، با بسم الله شروع نکرد!

ای لعن خداوند بر شما که اینگونه دست خوارج را از پشت بسته اید و رویه نحسشان را

سپید کرده اید!

ای لعن خداوند بر شمایی که چشم دارید ولی نمی بینید، گوش دارید ولی نمی شنوید!

ای لعن بر شما و خاندان ناپاکتان که با ادای اسلام بر اسلام شمشیر می کشید!

نفرین خداوند بر شمایی که هر نوع وطن فروشی برایتان شیرین تر از هر شهدی است!

ای نفرین بر شما و فرزندانتان که مترو ها را می بندید ، تا نفرین شدگانی دیگر، لا بلای

جمعیت شوند و زیاد به نظر برسند!

ای وای برشما که چه راحت می فروشید وطن را و چه راحت جوان وطنی را به قتل می رسانید!

و باز نفرین خداوند بر کسانی که خون به دلی علی کردند و همچنان می کنند،

و با سخره گرفتن دین ، خدا را به مبارزه طلبی  می خوانند!

بمیرید در این جهل و بخوابید در خوابی که خودتان باعث اش هستید که همانا فریاد

" انا المهدی " هم شما را بیدار نخواهد کرد ، مگر با ضربت شمشیر حق اش!




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩
حتی شما محمود عزیز!

خیلی وقت است که دارد شروع میشود

حاشیه های مربوط به انتخابات آینده!

افرادی از خیزش عظیم لاریجانی می گوید!

بسیاری از آمدن مشایی با پشتوانه ی احمدی نژاد می گویند!

خلاصه حرف ها بسیار است!

تعدادی نیز می گویند ، نکند احمدی نژاد بخواهد فلانی را معرفی کند و بخاطرش روبه روی ولایت بیاستد!

من به این بحث ها کاری ندارم!

روی کلام من با تو است! اوس محمود!

می خواهم بگویم درست است در قضیه ی مشایی کمی دلخوریم ولی درکل بسیار

خرستدیم که طرفدار چنین ریس جمهوری هستیم!

درست است در لوح سفید خدمات تو ، نقاطی سیاه ، هرچند کوچک دیده میشود و کم

تعداد دیده میشوند (درست برعکس آقایان که لوحی سیاه با نقاطی سیاه تر داشته اند

که هرچقدر هم سیاهی اضافه گردد ، معلوم نمیشود ، مگر بالاتر از سیاهی رنگی است!)

 

و لی تا وقتی ره روی رهبری و پشتوانه ات ولایت است ، ما با تو هستیم!

اما بدان ، اگر خدای نکرده از راه و هدف ولایت خارج شوی ، به سادگی هرچه تمام تر

می بوسیمت و کنار می گذاریمت!به همین سادگی!

و به خدا از این ساده تر! همان گونه که دیگران را به زباله دان تاریخ فرستادیم!




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
22 بهمن مبارک

سلام بر همه ی مسلمین و ازادی خواهان دنیا

روز پیروزی حق بر باطل

روز غلبه ی نور بر تاریکی

22 بهمن مبارک!

گزارش ها حاکی از اینه که نا مبارک هم از مصر گریخت! همین امشب!

ای خدا دمت گرم

ایول

بر همتون این جشن بزرگ مبارک!

تا کور بشه هر کی که نمی تونه ببینه!




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, اجتماعی, خبر

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
ما می خوابیم ، شما دفاع کنید

غروب جمعه است و دلت گرفته

دلت هوای بیت آقا را کرده

هوای شلمچه آن هم در این ساعات

لباس می پوشی و شال و کلاه می کنی که بروی برای هوا خوری ، شاید حال و هوایت عوض شود!

می روی

اولین پیچ را از کوچه که رد می کنی میرسی به یک فرد که با کولباری از آرایش ، می رود بیرون به امید ...

در همان ابتدای پیچ ، چند تای دیگری هم هستند!

بی خیال رفتن و حال و هوا عوض کردن می شوی!

می گویی این تازه کوچه است! شهر چه خبر است!

خانه می آیی و یک گوشه کز می کنی!

از مردم و از روزمرگی هاشان خسته می شوی!

از اینها که فقط می خورد و می خوابند وفقط وفقط فکر دنیاشانند( البته نه همه شان)

نا خود آگاه تلویزیون را روشن می کنی و می نگری در آن جعبه ی سحرآمیز!

اولین شبکه مستندی است از برنامه های در دست اجرای سیما!

دومین و سومین و پنجمین شبکه دارند ورزش وسریال پخش می کنند!

هیچ چیز نظرت را جلب نمی کند به جز همان مستند حیوانات!

فکر می کنی به اینکه آخرین برنامه ای که در مورد ظهور و یا جنگ نرم پخش شد کی بود؟؟

بعد از کمی فکر متوجه میشوی ، بله امروز صبح بود!

دقیقا ساعتی که احتمالا جز ساعات کم بازدید آن شبکه است!

دیگر برنامه ای به ذهنت نمی رسد!

یادت می اید

چقدر فریاد زد!

چقدر خطاب قرار داد ما را!

چند سال پیش بود که گفت جنگ نرم!

چرا نمی خواهیم بیدار شویم!

سالهاست که  او فریاد می زند و ما هم سر تکان می دهیم

صلاه ظهر است! آن هم ظهر عاشورا

و ما چه راحت خوابیده ایم

بعضی ها آرام می گویند ، تو به همراه خدایت برو و جنگ کن! پیروز که شدی ما می آییم

ای وای

خدایا نکند برود و دیگر برنگردد و ما چهل ها سال دور خودمان بگردیم و به جایی نرسیم!

یک عمر حسرت بخوریم

_ برخیزید به خدا شاید دیگر تکرار نکند

_ شاید عذاب باشد نصیبمان از این همه سستی

باز هم بیدار نمی شویم، جوی فقط می آید و می رود ولی تبدیل به همت و کار نمی شود!

گاهی بیدار می شویم( آنهم چه بیداریی! از خوابمان بد تر و سنگین تر)

با خودمان می گوییم حالا چه وقت جنگ است! هوا سرد است ...

اصلا اینقدر که می گویی جنگ نرم جنگ نرم، کو دشمن ، نشانمان بده!

می گویید دشمن، آن لوح که در دست آن جوانک است

آن وسایل در کیف آن دخترک ...

بعد دوباره می خوابیم ، میان صحبت هایش

او فریاد هل من ناصرا.... می خواند و ما خوابیم

به امید اینکه کسی دیگر از آنچه چند ده هزار صاحب خون برایت به ارمغان آورده اند، دفاع کند!

و به این امید باز هم می خوابیم




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, نقد

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
حرفی که از دل براید ...

قال سید علی حسینی خامنه ای ( ع):

تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند!

فقرا و متدینین بی بضاعت ، گردانندگان و بر پادارندگان واقعی انقلاب ها هستند!....




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
حق و باطل ، شباهت ها و تفاوت ها


سلام
آیا می دونستین این همه تلاش شیطان پرستان ، ایلیو مناتی ها ،کابالاها و فراماسونها
برای چیه؟
برای دسترسی به منابع جهان!
دسترسی به پول و ثروت بی انتها !
 شهرت و قدرت!
تسلط بر دنیا برای راه برد اهداف استعماری در دنیا!
خیر!
اینها هدف نیست!
اینها فقط مراحلی برای رسیدن به هدف است!

داشتم به شباهت های میان ما و آنها می نگریستم که متوجه شدم ، انها دقیقا مانند ما
رفتار می کنند!

ما برای اتصال به خداوند ، مناسک و اعمالی را انجام می دهیم!
آنها هم برای دسترسی به اهداف شیطانی و اتصال به شیطان ، مناسکی را انجام می دهند!

ما مخصوصا در این مرحله ی زمانی ، تلاش برای آماده کردن حکومت شخصیت هایی
چون مهدی موعود (ع) و عیسی ناصری (ع) را فراهم می کنیم!
آنها نیز معبد سلیمان را آماده می کنند برای حکومت نظام دجال و شخص شیطان!

ایران ، اگر از کشوری حمایت می کند و یا از آن دوری می کند ، تنها بخاط پیشرفت
در اهداف ظهور است!
و آنها نیز اگر حمله ، سلطه ، براندازی انجام می دهند ، برای تحقق اهداف ماسونی بوده و
سعی دارند با این مسائل ، به هلال شیعی دست پیدا کنند!
و کم لطفی است ، اگر این اهداف را فقط برای کشور گشایی دانست!

ما از کسانی خط می گیریم و رهبر ما هستند ، که جزء یک خاندان اند و از یک دود مانند!
سید علی خامنه ای ( ع) { سید خراسانی} و سید حسن نصرالله { سید یمانی } هر دو از نوادگان
علی (ع) و پیامبر اند و پیامبر ما نیز از نوادگان موسی (ع) عیسی(ع) ابراهیم(ع) .... و آدم (ع)
هست!
تمام پیامبران و امامان ما ، با هم نسبت خونی دارند!

در حالی که پاپ رهبر کاتولیک ها ، مدونا ، کارتر ، ملکه الیزابت ، بوش های پدر و پسر و ...
نیز با هم نسبت خونی پسر عمویی دارند! در حالی که همه ی این اشخاص فراماسون اند!
همانند مصریان باستان ، در گذشته پدران اینها با محارم خود ازدواج کرده اند!

ما سعی داریم با نوعی عرفان و سلوک عاشقانه ، خدا را پرستش کنیم!
و آنها هم با نوعی عرفان ( عرفان جعلی ) به سلوک شیطانی برسند!

حال اگر به دقت نگاه کنیم! جنگی بزرگ در دو جبهه بزرگ در حال وقوع است و حتی
شروع شده است! جنگی که بین مسیحیان و مسلمانان نیست!
بین رهروان خدا و همپیمانان شیطان است!
که پرچم دار جبهه حق را کشورهایی چون ایران ، لبنان و مردمی آزاد در سراسر جهان
برافراشته اند ، از هر نوع مذهب و دین الهی!
و پرچم دار جبهه حق را آمریکا ، انگلیس و .... می توان نام برد!


شما یا در جبهه حق قرار دارید، یا در باطل!
ما بینی وجود ندارد!
اگر فکر می کنید ، اینها توهمی بیش نیست، باید به شما بگویم
در سالهای قبل از 80 هم خیلی ها فکر می کردند ، تهاجم فرهنگی
یک توهم بزرگ است! اما اثرات این تهاجم را براحتی می توانید
درمعماری ساختمان های شهرتان ببینید!
این تنها گوشه ای از تهاجم است!
قسمت بزرگ تر این تهاجم در سالهای بعد معلوم میشود ، آن دم که
شما می گویید تهاجم ،،، و بعدی ها انکارش خواهند کرد!




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
زنده نگه داشتن فریاد هیهات منا الذله

قال الامام سید علی حسینی خامنه ای (ع) :

اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند
اگر سرمان را بالای دار برند
اگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزانند
اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی
دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز
امان نامه کفر و شرک را امضا نمی کنیم!




:: برچسب‌ها: مذهبی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
نگاهی به دور و بر!

سلام

این چند مدته ، خیلی از وبسایت ها و وبلاگ ها ، به بررسی فراماسونی می پردازند!

گفتیم ما هم در زمره ی آنها قرار بگیرم!

ببینیم در غفلت ما ، دشمن چه غلطی کرده!

ایستگاه مترو حضرت ولیعصر(ع)

مسجد فیصل در اسلام آباد

ساختمان بانک قوامین در رشت

همانند قوامین تهران ، مشرف به مصلی است! ( مثل برج های ماسونی مشرف به کعبه!)

در ادامه ی مطلب




:: برچسب‌ها: سیاسی

:: ادامه مطلب
نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
به نظر شما پنجمی کیه؟

١  تونس 

٢  مصر   

3   یمن  

4   اردن   

۵          ؟

به نظر شما پنجمین پرچم چه کشوری خواهد بود؟

نظر دهید!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ۸ بهمن ۱۳۸٩
فتنه گر رو بگیر

بازی زیبای فتنه گر رو بگیر ، تیکه ای به عملکرد لاک پشتی قوه ی قضایه

و نمایش خواسته های مردم در قالب یک بازی!

 

 

برای دریافت بازی اینجا کلیک کنید!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
رمز نمای 11-9

 

سلام
آنچه ما در باره ی این عدد در دست داریم ، مجموعه اطلاعات ناچیز از پدیده ی 911 است.
و مطمئنا کامل ترین چیزی نیست که می دانیم!
آنچه اول مورد بررسی قرار می دهیم ، این است که 911 یعنی چه و به چه کاری می آید!
 در کتب و آثار ، این مطلب مشترک است که شیطان پرستان و یا به اصطلاح جادوگران
برای اینکه به درجه ی جادوگری برسند 10 الی 11 سیر را می گذرانند.
هیچ اطلاعاتی در اختیار ما نیست که ، این سیر و سلوک ها چگونه است و هر عدد به چه
کار آنها می اید ولی تنها جمله ای که در این باب در اختیار داریم این است که:

{ جادوگر باید تا  9 را پله به پله پیش رود ، ولی از ده باید جهشی داشته باشد به 11،
وگرنه جادوگر نمی شود و اعمال غلط است}
در ادامه آمده است که ، پله ، گام و یا مرحله ی 10 ، مرحله ایست که باید در آن
ربوبیت خداوند ، مورد توجه قرار گیرد ، یعنی برای دست یافتن به سلوک واقعی
باید از پله ی ده هم ، همانند دیگر پله ها عبور کرد تا به درجه ی بالا رسید.
ولی جادوگران نباید چنین کنند! باید از مرحله ی ده به یازده جهش کنند ،
و ربوبیت و اراده ی خداوند را نادیده گرفته و زیر سوال ببرند.
به این ترتیب که : 1 -2-3-4-5-6-7-8-9-11
                      *          *          *

حال می نگریم در دنیای خودمان که چرا این عدد مورد توجه قرار گرفته است !

1) ماسون ها بر این عقیده اند ، که کار های مهم و راه بردی خود را هر یازده سال
یکبار باید انجام دهند! در حقیقت انها هر یازده سال یک بار فرصت دارن یک کار مهم
انجام دهند!
مانند اولین یازده که : در کنگره آمریکا به طور رسمی ، فرقه  فرا ماسونی معرفی شد!
و یازده سال دوم که : هدف قرار گرفتن برج های تجارت جهانی!

2) ماسون ها ، در سراسر اهداف شومشان ، هیچگاه انکار نکرده اند که از جنیان
استفاده می کنند! حتی بعضی از سرانشان ، ارتباط مستقیم ، با شیطان دارند!
تعجب نکنید ، شما فکر کرده اید ، برای چه فلسطین اشغال شد!
برای اینکه سیاست این بود؟؟؟ نه!
آنها می خواهند ، در معبد به اصطلاح پادشاه سلیمانشان ، شیطان را به سلطنت بر جهان برسانند.
{ البته بعد از کشتن مهدی (ع) و به سلیب کشاندن عیسی (ع)}  ( شتر در خواب بیند ....)

3) خورشید در هر یازده سال یکبار ، بیشترین انرژی خود را به سمت زمین رها می کند!
و جالب اینکه موعد این یازده سال با یازده سال ماسون ها یکی است!
یعنی آنها از این انرژی استفاده می کنند!
حال ممکن است خودشان ، از این انرژی بهره ببرند یا رفیقان جنی شان!

4)حادثه برج های دوقلو در چه روزی و در چه ماه ای صورت گرفت؟ 11-9


 

5)از همه جالب تر این مورد است!
یک سوال از شما دارم؟
وقتی در جایی گم می شوید ، که کسی نمی تواند شما را پیدا کند
و موبایلتان شارژ ریالی ندارد ، و هیچ راه ارتباطی برایتان
وجود ندارد ، چه کار می کنید؟؟؟
موبایلتان را برمیدارید ،،، و شماره ی 911 را شماره گیری می کنید!
بعد اپراتور شما را به پلیس ، آتش نشانی ، اورژانس و ...
متصل می کند!

شما با این کار از 9 به 11 جهش می کنید ، و به جای اتصال به خدا ،
دست به دامن انسان می شوید!
دقیقا همان کاری که جادوگران ، برای دست یابی به درجاتشان انجام می دهند!

6) و ....
هیچ چیز را ساده نگیرید! هر چیز قطعه ای از پازلی است بزرگ !
و هیچ حرفی را به این سادگی  قبول نکنید! ابتدا مطالعه کنید و دنبالش
بروید ، اگر درست بود قبول کنید و اگر نه ،، رد کنید اش!

برای دریافت اطلاعات تکمیلی اینجا کلیک کنید.




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
در سینه بدار بغض عرفانی خود

رهبر معظم انقلاب:

فرزندان انقلابی ام ، ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان

دست بردارید ، شما بدانید که لحظه لحظه ی عمر من در راه عشق مقدس خدمت

 به شما می گذرد . می دانم که به شما سخت می گذرد ، ولی مگر به پدر پیرتان

سخت نمی گذرد؟؟

می دانم که شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست ، مگر برای این خادمتان

این گونه نیست؟

 

ولی تحمل کنید که خدا با صابران است . بغض و کینه ی انقلابی تان را در سینه

نگه دارید ، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست!




:: برچسب‌ها: مذهبی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
ملاقات با تاریکی

دیدار همسر شهید دکتر علی محمدی با عامل خودفروخته ی موساد!

 

دریافت فایل تصویری این ملاقات *حجم (۴،۱۱۳ مگابایت)

 

با تشکر از وبلاگ massuod-Q2 به خاطر ارائه ی کلیپ!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩
گفت و گو هایی با یک دستمال کاغذی سبز!

آمدیم 9دی
گفتید : کلوچه و ساندیس پخش کردند که آمده اند.
آمدیم که حمایت کنیم از عشق. از آنچه می خواهیم .از آنچه که پدرانمان
98 یا9 در صد به آن رای داده بودن و ما هم 24.
آمدیم تا نگویید  نظام طرفدار ندارد.
آمدیم رهبرمان دیگر نگوید :این عمار!

آمدیم   و   شما   و لی، گفتید
اما آوردید

 گفتید :چرا نظام از هلیکوپتر برای برداشت تصاویر استفاده نکرد؟
گفتید :چرا میدان فردوسی مجسمه اش دیده نمی شود؟
گفتید: عده ی اندکی بودیم که از شهرستان به عشق خوراکی آمده ایم.
اگر ما در 9دی از شهرستان آمدیم. پس آنان که در شهرستان تجمع کردندکه هستند ؟
 لابد می گویید آنها را هم از تهران به شهرستان ها برده اند.


سیلی زدیم به فتنه و فتنه گر.
بریمان آیه ی قران خواندید و حدیث.
یادمان آمد در آن جنگ که برایمان آیه می خواندید . قران به نیزه می کردید.
مات شده اید.

و ما مبهوت . که جلل خالق چه شباهتی دارند به اجدادشان!
بهار  را سیر کردیم . از مولا علی خواندیم که ما را بر حذر می داشت
از فتنه ای که با رنگ خودش شروع میشود (سبز)
علی (ع) ما را دعوت می کرد  به ولایت. تنها ولایت.
و می گفتند پشت ولایت راه بروید، همانا پیروز خواهید شد
اگر درست رفت که هیچ . اگر ولیتان دچار اشتباه شد . گناهش با ما
خودمان گردن میگیرم

پشتش راه افتادیم ، و کسی را جز محمود همراهش ندیدیم.
گفتید: چرا محمود
بیایید کسی دیگر و بهتر را نشانتان بدهیم
گفتیم : بسمه الله
نشانمان دادید کسی را با رنگ سبز
کسی که خیلی وقت بود ندیده بودیم اش
کسی که میشناختیم اش در استعفا اش در اوضاع جنگ
در آن بحران


بعد مدعی شد که نمی خواستم زیرش به دنیا بیاورم
خواستم به نظام ضربه وارد نشود ، استعفا کردم
ولی ای کاش خاطرات رئیس جمهور وقت را می خواندی دروغ گو.
کسی با وجهه ی مذهبی، کسی با ادای یاری امام
کسی که خودشان هم قبولش نداشتند


کسی  مثل یک دستمال کاغذی سبز

گفتیم :این است بهتر از محمود؟
گفتید :آری ، دیکتاتور نیست ! با امام و انقلاب مشکل ندارد، تازه اصلیتش هم یهودی نیست!
ما گفتیم: یهودی کیست؟ نشانمان دادید رئیس جمهور را!
گفتیم :این که این همه به اسراییل می توپد!
گفتید :از زرنگی اش هست! می خواهد لو نرود!
گفتیم :از کجا قبول کنیم
نشامان دادید موسوی را

در موسوی نگریستیم
چیزی که می گفتید پیدا نکردیم
کلی براندازش کردیم. اثری از دین در وی پیدا نشد.
لباسش را برانداز کردیم ، آرم امریکا رویش بود.
گفتیم :این چیست؟
گفتید: هیچ چیز، چیز مهمی نیست ، جزء غنائم جنگی اش است!
کفش اش را بررسی کردیم ، خیلی بزرگ بود ،انگار چندین پا در آن جا شده بود
 پس از خالی کردن خورده سنگ ها از کفش اش ، دیدیم نوشته است بر کفی اش ، اهدایی جورج سوروس.
کت اش را زیرو رو کردیم
عصایی دیدیم که حک شده بود بر آن «مد این انگلند »، همان عصایی که شق و رق نگه می داشت اش
شک تمام ما را پر کرد ، یقه اش را که دیدیم ، ورقه ای چدنی پیدا شد با آرمی صیهون
دیگر مطمئن شدیم

مدارک را تقدیمتان کردیم
گفتید: نه! افکارتان بسته است ، یک سیاست مدار باید افکارش باز باشد
نباید مثله محمود با دیگران قطع رابطه کند
کشور را به زوال کشانده است
گفتیم: باز بودن روابط فقط منوط به ارتباط با این سه کشور باید باشد
گفتید:....     نه  نگفتید چیزی
فقط صدایتان بلند شد که ای بچه امل ها شما را چه به سیاست
و گفتید: نگاه کن چگونه محمودتان دارد شب انتخاباتی رای جمع می کند با مصوبات دروغین دولتی اش


گفتید :آمارش را نگاه کن       ببین چقدر دروغ گو است
خودتان آمار آوردید ، سرش را منگنه کرده بودید با ورقی رنگی
گفتید: این راست است ،    نه آن که محمود با سند ارائه می کند

گفتیم :چگونه باور می کنید این را!
سکوت کردید سپس قیل و قال

گفتید :تقلب کرده است محمود در انتخابات
گفتیم : سند بیاورید
گفتید : شکایت قاضی پیش خودش کاری بس بیهوده است
گفتید : از انگلستان باید دادگاهی بین المللی ایجاد گردد برای بررسی اوضاع
خسته شده بودیم از این همه انگلستان انگلستان گفتن هایتان
به خیابان ها وارد شدید و آتش زدید


گفتید : ما آتش نزدیم ، طرفداران محمود بودند که آتش زده اند ، به اسم ما
نشانمان دادید ، عکسی از راهپیمایی سکوت!
گفتیم:  چگونه تهمت می زنید؟ سند بیاورید!
نشانمان دادید فیلمی از رئیس جمهور که می گفت : آشوبی در راه است و پس از آن آرامش و آبادانی برای ایران و ایرانی!


گفتید: ببین دارد خودش اعتراف می کند.
ما هم خندیدیم و گفتیم : با نامه ی سرگشاده ی پیرتان ،  در چند روز پیش ،،، دیگر کودکان هم فهمیدند که آشوب کاره کیست!
همان که می گفت: ای پادشاه حکومت ، کاری که می گویم بکن و گرنه من هم آینده ی مملکت را سیاه پیش بینی می کنم.
آری چنین گفته بود رمال بزرگ!

به هر مناسبتی بیرون ریختید و گفتید: مرگ بر خمی**  مرگ بر اصل ***** فقیه
عکس اش را پاره کردید
گفتیم شما که ادای دوستی با امام را داشتید ، حال چه شده است؟
گفتید : پی بردیم که امام فردی بی خرد و بی عدالت است!

گفتیم : هان مرضتان چیز دیگر است!
گفتیم : کلا با ولایت پدر کشتگی دارید!

کف و صوت زدید در ظهر عاشورا.
رقصیدید. خندید و شعاره مرگ بر ولایت دادید.

باز گفتیم : هان مرضتان چیز دیگر است!
گفتیم : کلا با اسلام مشکل دارید! نه فقط با اسلام بلکه با دین!

چیزی نگفتید: سکوت رضایت بخشی نشان دادین!
9 دی آمدیم و دهنتان را موزاییک کردیم و رفتیم!

ماه ها گذشت و یارانتان شور رفتند!
گفتید :مابی شماریم.
گفتیم : اما در آخرین آعتراضتان ، راحت میشد ، تعدادتان را محاسبه کرد!
خودتان هم می دانید ، چقدر بودیدو چقدر شده اید!

کلید تازه ای زد پدر آمریکاییتان!
گفت بحث را ملی کنید! جو کشور باید نا آرام باشد.
نوشتید: هدفمند کردن یارانه ها پدر ملت را در می آورد.
محمود گفت: یارانه ها را به جیب مردم بر می گرداند و همین کار را هم کرد.
گفتیم و پرسیدیم ، اولین کسی که خواست این گام اقتصادی را بردارد می شناسید؟
همه تان لال مونی گرفتید. یا نمی دانستید یا خوتان را به ندانستن زده بودید.

ادامه دادیم ، رمال بزرگتان.
گفتید : دیدید ما این کار بزرگ را کلید زده ایم.
پرسیدیم ، آیا می دانید محتوای آن چگونه بوده؟
لال شده بودید ،
ادامه دادیم : رمال از آن به عنوان اقتصاد خونی نام کرده بود، در دوران خودش.
گفتیم : رمال عقیده نداشت یارانه ها هدفمند شوند . فقط می گفت برداشته شوند.
رمال عقیده نداشت پول را باید به مردم بر گرداند
رمال عقیده داشت، یک نسل فدای این اقتصاد می شوند ولی برای همیشه
از شره یارانه ها خلاص میشویم!
خدارا شکر که نتوانست این کار را بکند!

گفتید و گفتید و گفتید ،،،، آنقدر گفتید که خودتان هم خسته شدید.
سرانتان گفتند ، با شرط به نظام بر می گردند
ولی تحویلشان نگرفتیم.
حتی شرط هایشان را هم برداشتند.
گفتید : ما دیگر این پدران را قبول نداریم.
پدرانی که به حرفشان ، آشوب کردید ، به اسنادشان
گفتیم حالا که فهمیدید اینها دروغ گو اند ، چرا به نظام بر نمی گردید
گفتید : نظام هم یکی مثله اینها
خندیدیم از این همه جهالت

و خواستید مستقل شوید ، خواستید بی پدر باشید!


ودیگران شدند ، برای شما کاسه ی داغ تر از آش! آمریکا اسراییل و انگلیس

کشورهایی که اگر بتوانند ، همین حالا به خاکمان حمله ور میشوند و مادران ، همسران وخواهرانمان را به اسرات می برند و مارا از دم تیغ می گذرانند.

عزیزم فکرنکن جایی برای تو باقی می گذارند.

نه !!!! تورا هم مانند یک دستمال کاغذی سبز ، مچاله کرده و دور میاندازند!

و حال در شما می نگرم!

خودتان را هم قبول ندارید!

ومن در حالی که این را می نویسم ، یاد این جمله می افتم
که خداوند بهترین مکر کننده است! و مکر خودشان را به خودشان بر می گرداند!

نه نظام شما را کشت و نه سرانتان را!
چه جالب که خودتان ، خودتان را به نابودی کشاندید!

الله خیر الماکرین
والسلام




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩
شاید ....

اگر به من بود شنبه ها را روز امام زمان قرار می دادم،

یکشنبه ها و دوشنبه ها را نیز!

سه شنبه ها را تا جمعه هم نیز!

اصلا ٣۶۵ روز سال را روز مهدی (ع) قرار می دهم!

چه به افراد خوش بیاید یا نه!

برایم فرقی ندارد!

 

ما نیامدیم به دنیا، فکر برای گرم شدن کره ی زمین کنیم

ما نیامدیم که خرس های قطبی را از خطر  انقراض نجات دهیم و ...

ظهر عاشورا هنوز  به پایان نرسیده است و ما برای این به دنیا امدیم

به دنیا آمده ایم که ندای کیست مرا یاری کند، ولی را پاسخ بگوییم

ما نیامدیم که ابر های تهران را بارور کنیم یا بادهایی عظیم به راه بیاندازیم

تا آلوده تر نشود. ای کاش تنها آلودگیمان همین بود.

 

دنیا محل جنگ خیر و شر است

تو یا برای آزادگی ات میجنگی و یا برای حفظ جان ، پناه میبری به خیمه ی دشمن

جز این دوراه ، راه دیگری اینجا نیست...

یا حمایت می کنی از حق ، با رفتارت ، با نثار جانت ، با افکارت ، با قلم ات و....

ویا دل می سپاری به حکومت ری!

بگذریم

امروز غروب عجیب دلم هوایی شده بود! نمی دانستم چه کنم!

فقط دوست داشتم آقا بیاید. ای کاش آقا بیاید و ببیند.

کسی که به من ، به رهبرم و به ولایتم اهانت کرده ، امروز با زبانی کستاخ تر

برایم پیام قرانی می فرستد و مرا خوارج می داند!

ای کاش آقا بیاید و ببیند ، در لباس جدش ، به نائب اش ناسزا می گویند!

ای کاش.... نه ای کاش....

می دانم آقا اینها را دیده و ..... و اینها را می داند....

ای کاش آقا می امد و با قبضه ی شمشیرش بر سینه ی شان می کوبید.

شاید هم سرشان را میزد. نمی دانم...

حالم عجیب خراب است.... خرابه خراب....

یا این دله شکسته ی مارا صبور کن       یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن




:: برچسب‌ها: مذهبی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩
"دوشید فتنه ای شتران دو ساله را"

از حلقه هایمان به  در افتاد رازها
با قیل وقال بی ثمر عشقبازها

دوشید فتنه ای شتران دو ساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها

 شوخی شده ست و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بی نمازی ما بی نمازها

خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که برده ایم ز شطرنج بازها

ماییم و زخم خنجر و دست برادران
 ماییم و میزبانی این ترکتازها

  در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها

قرآن به نیزه رفت...خدایا مخواه باز
بر نیزه ها طلوع سر سرفرازها

 در گنبد کبود زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها

 ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد
بر خاکمان مباد هجوم گرازها

 

 

با تشکر از وبلاگ:

http://batelshod.persianblog.ir




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
چیست این ولایت؟

هر روز که از عمر سنگین من می گذرد ، احساس می کنم

دینم ، ایمانم و تقوای نداشته ام ، کمتر میشود.

و می دانم برای چه؟

برای کار کوچکی ، که ضرغام آن را بزرگ می شمارد ولی

در مقابل آنهمه ادای عشق به ولایت ما

در مقابل همت عظیم بسیجی ، کاریست کوچک برای مولا.

کاری شدنی و قابل اجرا.

که سستی نموده ام در انجام آن و نمودش شده همین

آیه های عذاب ، همین گریه های شبانه ام و همین

بی ایمانی هایم. انگار این سستی  دارد ، دین من را

با خود میشوید و به نابودیم می کشاند!

و تازه می فهمم که اگر تمام دنیا ، ایمان تو باشد

تمام هستی ذهد تو ، همه ی اینها

به سره سوزنی ، کار برای ولایت نمی ارزند!!!!

و چیست این ولایت ، که من باسستی

و دشمنانم با یورش ، او را نشانه گرفته ایم؟؟؟؟




:: برچسب‌ها: مذهبی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
1DAY IN 9 DAY

ُُسالروز مرگ فتنه و روز بزرگ بصیرت بر همه ی عاشقان ولایت مبارک!




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
خوش خدمتی آقای قاف!

به عکس های زیر توجه کنید.

چه چیز در اطراف میدان امام حسین توجه شما را جلب می کند؟

امروز روز عاشوراست!

متوجه نشدید؟

اگر عاشورای امسال ، مثل پارسال (درگیری های خونی در روز عاشورا) می شد،

چه اتفاقی متوجه مردم عزادار بود؟

آیا اینها همه تصادفی بوده؟

یا شاید آقای شهردار می دانست ، که امسال خبری نمی شود؟

- نظر فراموش نشود ، لطفا!-

 

منبع خبر:نقد نیوز




:: برچسب‌ها: سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩