آنها و ایشان ، سرباز نظم نوین

اپیزد اول :

هیچ چیز آنقدر مقدس نیست ، که نشود با آن شوخی کرد

 

این جمله ایست که این روز ها خیلی شنیده می شود

البته در کمپین های آن ور و در جبهه آن طرف

خب شاید در نگاه بسیار غافلانه ، معنی این جمله آنقدر ها هم بد نباشد

اما واقعه یعنی چه ؛ که هیچ چیز آنقدر مقدس نیست ، که نشود با آن شوخی کرد!!!؟؟؟

 

کسی که جمله ی بالا را بپذیرد

یا باید دور تقدس رو خط بکشد و اصل تقدس رو زیر سوال ببرد

یا اینکه باید با مقدس ترین چیز هایش ، هم شوخی کند !!!!

 

در صورت اول فرد تبدیل می شود به یک آدمی که اثبات خیلی چیز ها برایش سخت است

چون هیچ دامنه ی تقدسی ندارد ، فردی که نه خدا برایش تقدس دارد ، نه کتاب خدا

نه فرستاده ی خدا

پس با چه چیز میشود مجاب اش کرد؟ با هیچ چیز

 

در صورت دوم

فرد چون با مقدسات شوخی می کند ، تقدس برایش چیز بی اهمیتی جلوه میدهد

و نه تنها تقدس معنی خود را از دست میدهد

بلکه مقدسات هم به راحتی زیر سوال میروند و آن نگرش قبل وجود نخواهند داشت

 

حال باید دید اثرات اینکه تقدس و مقدسات زیر سوال برود چیست!

خب بدیهی ترین تخریب این عمل ، بی قید کردن فرد است

و هیچ بندی جلوی راهش را نمی گیرد ( به قول خودشان آزادی تمام )

 

یکی دیگر از اثرات هم میتواند این باشد که دستاورد های مقدسات زیر سوال میرود

مثلا اگر امام هادی ، زمینه ساز ظهور است برای شیعیان

فردی که مسلمان است ، اگر شروع به تخریب مقدسات اش شود ، درون اش

ابتدا امام هادی از آن تقدس برایش می افتد

و دوم ، وقتی امام هادی برایش از ارزش بیوفتد

اما زمان هم برایش تقدسی نخواهد داشت ( فکر کنید ، پدر شما برایتان مقدس است و قابل احترام ، وقتی او حرفی بزند ، حرفش برایتان قابل احترام خواهد بود ، اما وقتی تقدس پدرتان بکشند ، شما برای حرف پدرتان هم احترام و تقدسی قایل نخواهید بود)

و الی الاخر...

 

کمپین های توهین به ائمه و شعار اصلی آنها که همان جمله ی بالاست

نشان دهنده ی شروع تخریب سلسله مراتبی دارد که ما به آن پایبندیم

و قطعا دلیل آنها برای توهین به امام هادی و سایر ائمه ، دستابی به نتایجی بیشتر از تخریب

خود امام هادی خواهد بود !!!!!

 

*                                           *                                            *

اپیزد دو :

چند وقت پیش در بالاترین بودیم

دیدیم لینکی را تیتر کرده اند که وای جماعت ، بشتابید که دارد در فلان کمپین فیسبوک

به کورش کبیر توهین می کنند

خدا رو شکر این حرکت  رو به نام بچه مذهبی ها تمام نکردند و خودشان به این

نتیچه رسیده اند که تخریب کوروش ، کار پان ترک ها ( ترک های وطن پرست ) می باشد

 

از توهین به کوروش خوشحال نشدم

اما راستش را بخواهید زیاد ناراحت هم نشدم

وقتی همین ها امام هادی را مسخره می کنند

بگذار کسانی دیگر هم کوروش کبیر که مقدس می دانندش را مسخره کنند

 

خلاصه کامنت هارو که می خوندم ، بعضی ها حرف های عجیبی میزدند

یک عده ای اندک ، شروع کردند به فحش دادن به کسانی که این صفحه ی فیسبوک رو درست کردند( همین ها که مارا مسخره می کردند ، وقتی خونمان به جوش آمده بود )

عده ای دیگر اما بیشتر ، نظرشون این بود که وقتی به امام هادی توهین می شه

چرا به کورش توهین نشه و هر عملی عکس العمل خودش رو داره

و عده ای دیگر که خیلی بیشتر بودند

نظر خاصی داشتند که برایم جالب بود

این عده می گفتند ، اصلا تقدس به هیچ وجه نباید وجود داشته باشه

چه در قبال امام هادی ، چه در قبال کورش و اینکه باید با مقدسات برخورد کرد

و هر تقدسی باید شکسته بشه

این حرف ها از زبان کاربران ثابت بالاترین زده شد

چون همانطور که میدانید ، بالاترین بعد از مدتی ، به هیچ وجه دیگر عضو نمی پذیرد

و یک محیط بسیار ایزوله ای دارد

خب معنی این حرف ها چیست

یعنی نه تنها مذهب ، بلکه عقاید ملی هم نباید فرد را در قید و بند دچار کنند

یعنی یک فرد بی دین بی ریشه ی ملی

یک فردی که هیچ چیز کنترل اش نمی کند!

فردی که نه خدا برایش مقدس است ، نه فرامین اش ، نه فرستادگان اش

البته نه فقط همین

این فرد نسبت به پدر و مادرش هم( خانواده ( حتی همسر و فرزندان ))  ، حریمی ندارد

اغلب با آنها زندگی نمی کند و در قید آنها نیست

نه تنها این ها

بلکه اداب ملی را هم قبول ندارد و مرز ها ی ملی و هویتی را زیر سوال میبرد

مانند آداب زندگی

مدل زندگی ، مدل آراستگی ظاهری و ... ( دقیقا مانند شیطان پرست ها که نه شیوه ی ملی

را دنبال می کردند در زندگی ، نه مذهبی ، نه اجتماعی )

 

اما حالا چه؟

این فرد بعد از مدتی دچار سرگشتگی در زندگی و رسیدن به احساس پوچی خواهد شد

و اینجاست که در عین سرگشتگی فرد ، نظام (!!) جهانی سرمایه داری شروع به برده داری

عقلی می کند

و سرانجام نظم نوین جهانی نیاز به چنین افرادی دارد!!!

کسانی که امروز به عقاید مذهبی ما و خودشان تیشه میزنند

فردا منتظر باشند که کسانی دیگر به عقاید ملی شان تیشه می زنند!!!

این خط __ این نشان *

__________________________________________________________________

یک - ببخشید طولانی شد ، می ترسیدم نتوانم بعدا قسمت دوم اش را جمع کنم!

 

دو  - کسانی که نام شهدا را یدک می کشند و نان شهدا را می خورند

یادشان نرود که قابیل هم برادر شهید بود

 

سه - گاهی ترس از مرگ هم چیز خوبیست

 

چهار - به نظر ، یک آدم چقدر کشش دارد

چقدر حوصله دارد

چقدر می تواند دوام بیاورد؟

 

پنج - عشق هم چیز خوبیست؟

- شاید .

 

جدیدا چقدر از این واژه در مقیاس زمینی اش متنفر شده ام

__________________________________________________________________

بعدا نوشت

ما ( وبلاگ هفت حامی ) لوگوی حمایتی از امام هادی (ع) رو برای وبلاگ ها طراحی کردیم.

هر که مایل بود با یه صلوات استفاده کنه !

این لوگو در قسمت چپ - بالا قرار می گیرد و این هم کدش !

<script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://tirras.persiangig.com/weblog/chap.js'></script>
             

____________________________________

این هم راست بالا

<script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://tirras.persiangig.com/weblog/rast.js'></script>
             



:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
با هم چند؟

مطاع کثیر رو به چه بهانه ای به قلیل تبدیل می کنیم ؟

 

با لذت یک گناه ؟

به ارزش سرگرم شدن با اذیت نوامیس مردم ؟

با تلخی یک غیبت ؟

با رفع تکلیف یک دروغ ؟

با کمبود یک تهمت ؟

به هوس رانی یک نگاه؟

 

با چه چیز آخر کارمون رو طاق می زنیم؟

هرچقدر هم که به نظر بعضی ها ، اون دنیا نقد نباشه

چطور میشه که وقتی یکی بهمون میگه ، فلان مغازه پوشاک ، داره جنساشو حراج می کنه

اونم فقط با 10 در صد ، 10 در صدی که آخرش هم متوجه میشین ، با کشیدن قیمت رو

اصل قیمت ، طرف بازم سودشو می کنه ، پا میشیم برا خرید

بهونه ی رفتنمون هم میشه ، همون کسی که به ما گفت

              *                       *                         *

و البته این فروشگاه نیز ، تبلیغ ش را دارد ، پیام بر خودش را دارد

تخفیفات خودش را دارد

و البته جنس فروخته شده اش ، هیچ گاه خراب نمی شود ، کثیف نمی شود

تمام نمی شود

 

تنها ایراد اینجا ، ماییم که به هر بهانه نمی خواهیم چشم در چشم صاحب مغازه شویم

شاید از بی لیقاتی امثال ماست

 

_______________________________________________________________

یک ) سلام به همه ، عذر می خوام بابت تاخیر و طولانی شدن غیبت

 

دو ) قبلا ها که می رفتیم ، برای چند مدت شارژ بودیم

اما الان ها ، نیامده ، باطری مان اخطار می دهد ، خالی می شود

مشکل از باطری ماست  یا نوع شارژ را نمی دانم

دیگر رفتن ها به درد مان نمی خورد ، پس دیگر، اینقدر  نمی رویم تا ...

 

 

سه ) این پوستر هم تقدیم به شاهین نجفی (****) که به امام هادی توهین کرد

و واجب القتل شد

سایت شیعه آنلاین برای کشتن اش 100 هزار دلار جایزه گذاشته

تو فکرم یه سر بیام شیراز با داش یوسفی و فلاح بریم آلمانمتفکر

 

چهار ) می خواد که نبودش رو حاشا کنم

                               بره

                                من بشینم

                                           تماشا کنم




:: برچسب‌ها: دست نوشته, اجتماعی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
و خدایی که در این نزدیکیست

چند مدت پیش با آقا مسعود و آقا صابر ( نویسندگان وبلاگ هفت حامیـ) رفته بودیم سر یه کلاس مشترک

استاد ، یکی از معلمین پیش دانشگاهی بود

خبرش را داشتم که تحصیلات خوبی داد ، و می دیدم سر کلاس مطالعاتی دارد

اما فکر نمی کردم ، اینقدر به قول دوستان ( بارش ) باشد.

خلاصه کلاس شروع شد و افسار بحث افتاد ، دست خود استاد و گفت وگفت و گفت

فکر می کردم ، باید کلاس خسته کننده ای باشد

اما هر چه کلاس بیشتر می گذشت ، بیشتر دوست داشتم ، بمانم

بحث را به جایی کشاند که مجبور شد ، توصیفی از ارتباط موجودیت ما و موجودیت خدا

و ملزومات ، بیاورد

مثالی جالب زد که عجیب ، بر دلم نشست

"گفت : رابطه ی موجودیت ما و موجودیت خداوند اینگونه است ، به طوریست که خداوند نیازی به ما ندارد

و این ماییم که نیازمند توجه خداوند هستیم برای بقا.

 

و از ما خواست ، که به یک چیز خاص فکر کنیم

گفت : فکر کنید ( همین الان که در کلاس هستید ، به یک چیز دیگر فکر کنید ) که فردا

با دوستان می خواهید برویم فلان جا  تفریح ، بعد قبل از رفتنتان ، یکی از دوستانتان

می گوید که فلان چیز یادتان نرود ، و یکی دیگر از دوستانتان می گوید ، فلان کتاب را هم بیاورید

خلاصه ( باز هم فکر کنید ) که حالا به آن تفریح رفته اید و اتفاقاتی را که در یک پیکنیک

ممکن است ، اتفاق بیافتند را تصور کنید!

بعد به ما گفت ، حال توجهتون رو به کلاس متوجه کنید

یک آن تمام تصاویری که در ذهن ساختید ، بر باد خواهد رفت

 

گفت : رابطه ی موجودیت انسان ، اینگونه است

اگر خداوند برای لحظه ای ، توجه اش را از ما بر گیرد ، به عدم خواهیم رسید و فنا می شویم

در صورتی که عدم ما ، هیچ اتفاقی را متوجه خدا نمی کند"

 

من اون شب خیلی فکر کردم به این کلمات و جملات

و این که فکر کنید که ما با این همه ادعا ، هیچ نیستیم پیش خدا

مگر می شود یک چیز در ذهن شما ، برایتان شاخ شود؟؟؟

مثلا شما به یک فردی فکر کنید که اصلا موجودیت ندارد ، بعد او در فکر شما برایتان

ایجاد اذیت کند ، ادعا داشته باشد

در حالی که شما می توانید با فکر کردن به یک چیز دیگر و خراب کردن فکر قبلی ،

به موجودیت او خاتمه دهید

به همین آسانی

و اینجاست که می بینیم ، ما چقدر بی چیز هستیم کنار خدا !

و این توجه خداوند متعال است که انسان را پر رنگ می کند

و الا انسانی که نقطه ای هم نیست در برابر سیل خلایق خداوندی ، چه بی ارزش و

گم خواهد بود !

 

_______________________________________________________________

برای دوستان : من یه مدت خیلی دارم اینجا اذیت می شم

میرم یکم بیرون از این فضا نفس بکشم ، اینجا بودن داره خفه ام می کنه

 

برای آرش : می خوام تو این چند مدت نبودم  ، به نظرات پاسخ بدی ، البته لطفا

 

برای محمد علی : گفتم بهت که خراب شدن حال آدم با یه آهنگ ، نشونه ی خوب ی نیست؟؟؟

 

دست همتون درد نکنه ابجی ها و داداش های خوب که همیشه لطفتون رو از ما بر نداشتید

سپاس که با کم و کاستی های اینجا و ما می سازینلبخند

احسان نوشت :

پر از تنهایی ام اما

       بزارین تو خودم باشم

با این حالی که من دارم

                همون بهتــــــر

                      که تنـــــــهـــــا

                                    شم




:: برچسب‌ها: دست نوشته, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
راه نزدیک...

پرسید کدام راه نزدیک تر است؟

گفتم به کجا؟

گفت به خلوتگه دوست!

گفتم تومگر فاصله ای میبینی بین دل وآنکس که دلم منزل اوست؟!!!

----------------------------------------------------

شهادت لباس تک سایزی است که باید تن آدم به سایز ان در آید

.هروقت به سایز این لباس تک سایز در آمدی پرواز میکنی

.مطمئن باش   

    - سید مرتضی آوینی-




:: برچسب‌ها: شهدا, مذهبی

نویسنده : آرش
تاریخ : دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
اینجا غروب جمعه ام بارانیست...

سحر زخواب ناز برخیزم     به این امید که ببینم جمالت سحری

سلام مولا جان.

همیشه به اینجا که میرسد آسمان بغض می کند

راستش من یادم نمی آیدکه سحری از خواب ناز برای تو بیدار شده باشم.شما چی دوستان؟

کارم به جایی رسیده است که دیگر روی نوشتن هم ندارم

تمامی غروب های جمعه ام بارانیست وعطر باران میدهد.

جمعه ها باران که میزند هم خوشحالم وهم غمگین

خوشحالم وبا خود میگویم نکند قرار است آقا امروز قدم رنجه کند وآسمان وباد مشغول آب وجارو هستند

ناراحتم که نکند بغض واشکهای آسمان ازفراق است.

آقاجان دیگر عادت کرده ایم که گناهانمان را به گردن تو هم میاندازیم

خجالت هم از ما فراری شده است

قبلا ها از محضرت خجالت میکشیدیم.وقتی مشنیدیم که به خدا میگویی خطاهای شیعیان مارا به من مهدی ببخش آتش میگرفتیم.آب می شدیم.خرد میشدیم.

ولی حالا...

چقدر غریبی مولای من!

چقدر دنیا مرا از تو دور کرده است!

تو که نیستی هوا هیچ وقت خوب نیست

تو که نیستی خورشید نیست

تو که نیستی هوا نیست

تو که نیستی نفس نیست

تو که نیستی زندگی نیست

مولای من!

باران که میبارد

احساس میکنم صدای پایت را

آنقدر غرق بارشش میشوم وگوش به صدای پایت که کرده هایم را فراموش میکنم

چقدر لحظه خوبیست

چقدر پاک است

ای کاش همیشه تمام لحظاتم همین نشاط را داشت

ولی حالا...

باران میبارد

تمام میشود

میگویم نیامد

یادم می آید که نکند سد راهش شده ام

نکند عوض اینکه مسیری بگشایم هرروز آجری برسر راهش بیافزایم

همیشه گله دارم از دیر شدن

غافل از اینکه خودمان مءاخریم

آقا جان!

تو دیر نکرده ای

این ماییم که نرسیده ایم

ببخشای بر ما

من که از روز ازل عاشق وشیدای توام

سال ها منتظر وصل ودیدار توام

نظری کن زعنایت به گدای در خود

گرچه من رو سیه وبنده رسوای تو ام

گرچه از بار گنه باطن من گشته سیاه

لیک دیوانه آن صورت زیبای توام.

مولا جان شرمگین از رویت برای لحظاتی که تورا از خاطرم بردم

ببخشای بر من.خرده مگیر .به حساب کودکی وبچه گی مان بگذار

به خودت قسم عاشقت هستیم هرچند این نیست رسم عاشقی

پررو بودم که تا اینجا نوشتم مولا.خجالت زده ات به کجا راه دارد

اللهم عجل لولیک الفرج

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام:دیگه نتونستم ادامش بدم.حالم خوب نیست.

چند روزی که نبودم در گیر یه امر خیر بودم.

حال مادر بزرگم بد تر شده.دعا کنید.پناه بر خدا

شرمنده اگه کم رنگم

.مولا جان تورو خدا بیا .توبیا من قول میدهم بمیرم تا مزاحمت نباشم.مولا بیا.برادرانمان در بحرین غریب اند آقا.بیا بیا بیا




:: برچسب‌ها: امام زمان, مذهبی

نویسنده : آرش
تاریخ : جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱
یا امام هادی

یه مطلب دیدم تو سایت شیعه آنلاین خواستم براتون بزارم!

به گزارش شیعه آنلاین، یکی از کاربران ما که خود را "علیرضا پورمشیر" معرفی کرده در مطلبی به جدید ترین شیوه تمسخر عقاید شیعیان و مورد اهانت قرار دادن یکی از امامان توسط دشمنان پرداخته است. متن کامل این مطلب به شرح ذیل است:

هیچ عیبی ندارد! اصلا ناراحت نشدید! فقط دوباره یه سری آدم های از خدا بی خبر، آمده اند و دارند به مقدساتمان توهین می کنند! هیچ ناراحت نشدید! اصلا انگار باب شده بعد از پخش یه سری سریال یا تیزر تلویزیونی که نمی دانم از عمد یا غیر عمده که با اسم های مشخصی پخش و انتخاب می شوند، کلمات و تکه کلام هایی بر سر زبان ها می افتد و آنها هم که منتظر همچنین موقعیت هایی هستند، سوء استفاده می کنند. نمونه اش را هم چند سال است داریم می بینیم و سکوت می کنیم و خیلی وقتا هم خودمان در پیامک ها و جک هایمان به کار می بریم. اما گویا که جزئی از اعتقاداتمان است و ...

برای مثال استفاده بد از لفظ "غضنفر". غضنفر از القاب امیرالمومنین (ع) است. و یا می گوئیم: خطرناکه حَسن ... جواد بازی در نیار دیگه ... خودت رو به کوچه علی چپ نزن ... نقی بُریم مشهد ... و غیره.

از این عبارات قبلی که بگذریم، اما چند وقتی است که در شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و غیره شاهد صفحه ای هستیم با عنوان "کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان" با نمایه مسخره آمیز و بسیار زننده و یادداشت هائی که برخاسته از اعتقادات شیعیان اما با حرف های تمسخرآمیز درآورده شده است، و با بیش از 1.770 نفر عضو که خیلی هم فعال هستند.

جالب اینجاست که درباره صفحه اینطور نوشته اند: این صفحه به طنز اختصاص دارد. لطفا از هرگونه فحاشی به خصوص به ملیت ها و نژادها خودداری فرمایید.

دوستان، تا کی می خواهیم ساکت بنشینیم و دست روی دست بگذاریم؟! هنوز وقت آن نرسیده که غیرتمان به جوش آید؟! آیا من و شما شیعه نیستیم؟! براستی شیعه هستیم و اعتقاداتمان برایمان محترم است؟! آیا حاضریم کسی به پدر و مادرمان توهین کند؟! یعنی اگر اینطور شود خیلی آرام می گوییم: "زشته! به پدرم حرف زشت نزنید! حرف بد نزنید ..." یا اینکه در مقابل توهین کننده می ایستیم و مبارزه می کنیم؟!

اینجاست که غربت امام هادی مشخص می شود! چند سال پیش دشمنان مزار و حرم را تخریب کردند و اکنون هم اینگونه در بین شیعیانش هم غریب است! تا کی باید سکوت کنیم و ساده نگاه کنیم؟!

می شود وبلاگ زد، بسم الله حمایت کنید. تا دیر نشده طراحی کنید، پوستر بکشید، طرح بزنید، دستی بر قلم ببرید. دارند دین و اعتقاداتمان را می گیرند! تو رو بخدا یه حرکتی کنید، حرفی بزنید، چیزی بگویید. ساده نگذرید! به پیامبر توهین کردند ... قرآن را آتش زدند ... پرچم ارباب را سوزاندند ... بس نیست ... این همه دل من و تو شور کار و زندگی را می زند. کمی هم به فکر دین و مذهبت باشید! ساده و زودگذر نباشید ... شمایی که اهل دین و مذهب هم نیستید، تو رو بخدا می پسندید که به اعتقاداتتان توهین کنند؟!

کاش در حد امکان مسئولان قضائی و اطلاعاتی کشور حرفی بزنند و در مقابل این هجمه بی فرهنگی در کشوری که پسوند اسلامی دارد، بایستند و بی تفاوت نباشند.

 

___________________________________________________________________

مدتی هست که دارند امام هادی رو مورد تمسخر قرار می دهند

همان کسانی که تا دیروز در وبلاگ ها و وبسایت ها شان ، از فرقه گمراه سبز ، و بعد مسئله ی

سوال از رهبری را مطرح کردند و بعد از آن ، شروع کردند به زیر سوال بردن وجود خدا

و خلاصه تخریب مقدسات از هر نوع اش !

به قول معروف ، دشمن ، از اسمش پیداست ! باید دشمنی کند ، برای دشمنی آمده است

و کاری غیر از آن ، از او انتظار نمی رود !

پس یه خواهشی دارم عزیزان ، بیشترین توهین ها به این امام مظلوم ، انتشار عکس های

بسیار زشت می باشد ، پس شما هم در انتشار عکس های مذهبی در مورد امام نقی (ع)

کوشا باشید

به این ترتیب که ، در انتهای هر پست ، یک والپیپر ، به همراه نوشتن نام "امام نقی (ع)"

و همراه کردن عکس به تگ ، نام "امام نقی (ع)" ، باعث شوید که والپیپر و بک گراند های

مذهبی ، جایگزین عکس های  منتشره توسط سایت بالاترین و فیسبوک در موتور جستجوگر شود !

اجرکم عندالله

امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی   امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان

یا امام نقی




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱
امام غریب 4

عبدالعظیم حسنی به امام نقی علیه السلام عرض کرد: پس از شما چه کسی مولای من است؟

حضرت فرمود:

 

پس از من فرزند من. می دانی مردم نسبت به جانشین پس از او چگونه‌اند؟ عرض کرد: برای چه؟ فرمود: برای اینکه شخص وی دیده نمی شود و نباید او را با اسمش یاد کنند تا اینکه خروج کرده و زمین را پر از عدل و داد می نماید چنانکه پر از ظلم و ستم شده است.

امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی   امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان

امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱
یا امام غریب 3

 

امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی   امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان

 

امام  نقی علیه السلام - فرمود:

حسد موجب نابودی ارزش و ثواب حسنات می گردد.

و تکبّر و خودخواهی جذب کننده دشمنی و عداوت افراد می باشد.

و عُجب و خودبینی مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستی و نادانی نگه می دارد.

و بخیل بودن بدترین اخلاق است;

و طَمَع داشتن خصلتی ناپسند و زشت می باشد.

 

به نقل از سایت اندیشه قم




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱
جانم فدای امام نقی(ع) (یا امام غریب 2)

قالَ الإمامُ الهادی - علیه السلام - : اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ کَریمَةٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِکْرَةُ مِرْآتٌ صافَیةٌ.

«مستدرک الوسائل، ج 11، ص 184، ح 4»

امام نقی - علیه السلام - فرمود:

علم و دانش بهترین یادبود برای انتقال به دیگران است،

 ادب زیباترین نیکی ها است

و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است.

امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی   امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  امام نقی  کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱
دو رکعت نماز

دو رکعت نماز صبح می خوانم قربتا الی الله

الــلــه الکــبـــــــــر

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ

مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

( این آیه همراه با خمیازه )

اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ

_ ای بابا همش گرفتاری

_ چیکار کنم ، یعنی امروز بازم این یارو می خواد بهم گیر بده ، اعصاب واسه آدم نمی زاره

_ آهان ، امروز فلان کارو واسش می کنم که بی خیال ما بشه

نه ! امروز که اصلا این یارو سر کار نمیاد بی خیال

خب

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ

بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

اللَّهُ الصَّمَدُ

آخ

امروز باید ماشین رو کارواش هم ببرم

ای وااااای دیشب که بنزین زدم ، کارت سوخت رو برداشتم از جایگاه؟

نچ

الان چیکار کنم

اه اه اه  ، لعنت به این حواس ، فردا یه سر برم کارت سوخت رو باطل کنم ...

خب کجاش بودم

آهان

وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُواً أَحَدٌ

 

سبحان ربی العظیم و بحمده‏

( اینا هیچ چیزشون درست نیست ، جورابم کی سوراخ شد؟)

الله اکبر

سبحان ربی الاعلی و بحمده

الله اکبر

سبحان ربی الاعلی و بحمده

این فرشو آخرین بار کی شستیم که اینقدر تیره شده

به این زن می گم اینقدر واسه بچه مداد شمعی نگیر ، زده پدر فرش رو در آورده

بِحَوْلِ اللهِ وَقُوَّتِهِ اَقُومُ وَاَقْعُدُ

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

امسال هم گذشت و نرفتیم خونهی عمه خانوم ها

 

الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ

پارسال هم هی می گفتم ، نرفتیم و بریم ، اما نشد

 

مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

آخه مگه کار میزاره که آدم یه وقت واسه خانوادش بزاره

 

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

همش تقصیره این رئیسه

این که بره همه چی حله ، یه وام میگیرم

اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ

مثه پارسال که رفتیم کیش ، میریم صفا

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ

آخ که پارسال چقدر حال کردیم

بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

اللَّهُ الصَّمَدُ

لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ

وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُواً أَحَدٌ

 

ربنا آتنا ...

من رکعت قبلی لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ گفتم ؟

_ آره گفتم ! اینها همش شکی هست که شیطان تو دل مومن می اندازه

می خواد نماز درست مومن رو شبهه ناک کنه

استغفر الله

فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار ......

___________________________________________________________________

no comment
بدون شرح

 




:: برچسب‌ها: دست نوشته, مذهبی, اجتماعی, بدون شرح

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱
یک سال گذشت...

                        بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب والابصار...

یا مدبر لیل والنهار...

یا محول الحول والاحوال...

حول حالنا الا احسن الحال....

سلام

یک سال گذشت.

یادش بخیر.

خوشی هامون.

ناخوشی هامون.

روز هایی که برله مابودن

روز هایی که برعلیه مابودن

خیلی هابه مسیر زندگیمون اضاف شدن

خیلی ها بار سفربستن واز این دنیا رفتن

بعضی وقتا جمع شدیم

بعضی وقتامنها شدیم

خلاصه...

یه سری اتفاق هایی افتاد که انتظارشو نداشتیم

خیلی از مشکلات پیش اومد که ای کاش نمی اومد

تو این یک سالی که گذشت از سال قبل بزرگتر شدیم

دیدمون نسبت به زندگی وسیع تر شد

یه سری تجارب جدید به دست آوردیم

خیلی ها سعی کردیم ارزش زمان رو بدونیم وبیهوده فرصتامون رو هدر ندیم

وخیلی از چیز هایی که برای همه پیش اومده

خیلی از ای کاش ها...

تموم شد.

هروقت که به اینجا میرسیم میگیم چقد زود دیر شد.

چه کارهایی که زمانش وداشتیم انجام بدیم وندادیم.

وخطاهایی که ازمون سر زدو ای کاش نمیزد

خدایا از دل همه بنده هات خبر داری

همه رو بهتر از خودشون میشناسی.

از مابه مانزدیک تری.ما خیلی وقتا به خودمون ظلم میکنیم وبه خودمون رحم نمیکنیم

تنها کسی که خوبی مارو می خواد تویی.خواستیم امسال بهت نزدیکتر بشیم.خیلی هاتونستیم وخیلی ها رفوزه شدیم.قربونت بررم که همه جا هوای ماروداشتی.آبرومون رو همه جا داشتی.خیلی از قول هارو بهت دادیم وعمل نکردیم.ولی تو به رومون هم نیاوردی.

خدایا شکرت بابت تموم نعمت هایی که به مادادی.بابت همه درد هایی که به ما دادی

خدایا شکرت ازاین که توفیق شکرگفتنت رو به مادادی

خدایا شکرت که همیشه آبرومون رو داشتی

خدایا شکرت بابت اینکه معرفتمون رو نسبت به خودت زیاد کردی

خدایا بعضی وقتا از دستمون دررفت ویه کم بازیگوشی کردیم ولی خودت شاهدی به ارحم الراحمینیت طمع کردیم.خدایا بعضی اوقات به جاده خاکی زدیم ولی دستمون رو گرفتی ودوباره راهمون انداختی.بابت همه چی شکرت.اگر تموم زندگی رو برای شکرکردن نعمت عات سجده کنیم بازهم شکر یکی از نعمت هات رو هم نمیتونیم به جا بیاریم.

خدایا به حق لحظه خوش تحویل سال همه بیمارا رو شفا بده

خدایا روزی دهنده همه تویی .خدایا تو سال جدید نذار از حال اطرافیامون بی خبر باشیم

خدایا نذار تو سال جدید سیر بخوابیم ویتیمی گرسنه بخوابه.خدایا کمکون کن حتی ثانیه ای از تو غافل نشیم.

خدایا کمکمون کن تا پیش امام زمانمون شرمنده سر افکنده نباشیم.

خدایا هیچ دلی رو لحظه سال تحویل غمناک وناراحت نذار
خدایا فرج آقامون رو تو سال جدید برسون

سایه رهبرمون رو از سرمون کم نکن

خدایا توفیق شهادت رو نصیب همه عاشقان کن

خدایا عاقبت همه مارو ختم به خیر کن.وهیچ وقت نپسند ازتو جدا بشیم.

سلام برپیامبر عظیم الشان اسلام

سلام برا مولای متقیان

سلام برفاطمه الزهرا س

سلام بر سید وسالار شهیدان

سلام بر مولا مهدی صاحب الزمان عج

سلام بر شهدای گرانقدر میهنمون

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

سال نو مبارک

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خیلی زیااااااااااااااااد شد ببخشید.حال مادربزرگم خیلی بده.خدایا خودت کمکش کن. همه سال خوبی داشته باشین

 

 

 

__________________________________________________________________

احسان ریوا

__________________________________________________________________

یه دل دارم

 

دلم گرفته از زمونه دلخورم
بذار واست گلایه هامو بشمرم

به کی بگم که کوزه کوزه تشنه ام
به کی بگم هزار روزه تشنه ام

نیومدی یه هفته خسته تر شدم
شکسته بودم و شکسته تر شدم

نیومدی و کوچه هم کلافه شد
یه جمعه به ندیدنت اضافه شد
 
یه دل دارم همیشه بی قرارته
قنوت من دعای انتظارته

به قطره قطره های گریه هام قسم
که بی قرار و بی پناه و بی کسم

یه دل دارم که حفظ شعر دوری و
نداره چاره ای به جز صبوری و

میخواد شریک گریه های من بشه
بیا ببین دل غریب من چشه

نیومدی

نیومدی

نیومدی یه هفته خسته تر شدم
شکسته بودم و شکسته تر شدم

نیومدی و کوچه مون کلافه شد
یه جمعه به ندیدنت اضافه شد

نیومدی

نیومدی

نیومدی و غصه باز نفس گرفت

خدا تورو یه جمعه دیگه پس گرفت

نیومدی حصار درد و بشکنی

تو آخرین امید چشمای منی

یه دل دارم همیشه بی قرارته
قنوت من دعای انتظارته

به قطره قطره های گریه هام قسم
که بی قرار و بی پناه و بی کسم

یه دل دارم که حفظ شعر دوری و
نداره چاره ای به جز صبوری و

میخواد شریک گریه های من بشه
بیا ببین دل غریب من چشه

 

سلام به همه دوستان

امیدوارم حال همه تون خوب باشه و این سال جدید یه سال واقعا رویایی باشه از همه جهت

ایشالله در کنار آقا سال تحویل بشه

ایشالله تو سال جدید ، اقا همیشه ازمون راضی باشه !

تو مراسم خانوادگیمون آقا حضور داشته باشه

تو مراسم شادیمون

تو عروسی هامون آقا باشه

تو مراسم غم مون هم آقا حضور داشته باشه

 

ایشالله شب جمعه وقتی پرونده هامون رو باز می کنه ، گریه نکنه

نگه ، خدایا به من مهدی ببخش

______________________________________

آنجا که یاد مهدی نیست

قرار که نه

فرار باید کرد

 

 دوستان برای مادر بزرگ ، رفیق شفیق ما ، آرش جان گل دعا کنید

دعا کنید حالش خوب بشه

همچنین برای مادر بزرگ آبجی آسمان هم دعا کنید

برای همه دعا کنید

_______________________________________

ببخشید تو این مدت که نبودم ، قالب وبلاگ بهم ریخته بود

تا درست شدن قالب قبلی ، از این قالب جدید استفاده می کنبم

شاید هم کلا از این استفاده کردیم ، باید آرش هم بپسنده!

البته این قالب یکم مشکل داره

چون نمیشه فهمید پست ماله کدوم نویسنده است

به همین علت تا اطلاع ثانویه از آرش خان در خواست می کنم

اسمش رو انتهای هر پست بنویسه!

متن یک سال هم گذشت از آرش بود

و متن یه دل دارم تا پایین از من

پست رو مشترک نوشتیم

_______________________________________

از فردا شروع می کنم به وبلاگ ها سر می زنم

امروز به علت تغییر آب و هوا ، یکم استراحت می کنم

فردا انشالله عادت می کنم و به همه تون سر می زنم

ممنون که مارو تنها نزاشتید

از همه ممنون




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : آرش
تاریخ : شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠
جدایی نادر از سیمینــــــــــــبدون دخترم هرگز

دو مجری مرد

یک مجری زن

شبکه ی دوم سیما

برنامه ی زنده

 

 

 

تلفن مجری زن ، به صدا در می آید

گوشی را بر می دارد

از خوسحالی جیغ می زند

روی صندلی می نشیند و آبی میل می کند

و فریاد می زند " اصغر فرهادی اسکار گرفت "

و استودیو سراپا فریاد می شود از صدای سه مجری

و همدیگر را در آغوش می کشند از نهایت خوشحالی و در این موضوع صحبت می کنند!

*            *               *

 

چه شد که فیلم اصغر فرهادی سر زبان ها افتاد

اصغر فرهادی تنها یک تصویر دروغین را احیا کرد و این بسیار ارزشمند است برای آن طرف آبی ها

یک برچسب که سالها پیش به نام خانواده ی دکتر محمودی بر پیکره ی این نظام مقدس چسبید

اما با روشنگری بعضی دوستان داخل و اظهارات خود دکتر محمودی ، این برچسب به ننگی بزرگ

بر پیشانی استکبار چسبید و آنان را رو سیاه کرد

اما اصغر فرهادی ، همانی که به اصطلاح ایران پرستان آن را می ستایند ،  این برچسب اسرایلی - آمریکایی را گرفت

و مجددا بر پیکره ی جامعه مسلمین ایران چسباند

 

در زیر بخشی از برچسب اول که به نام " بدون دخترم هرگز " می باشد ، آمده است .

گارگردان این فیلم " برایان گیلبرت"

 

"

دکتر بزرگ محمودی (مودی) پزشکی است که سال‌های زیادی را از وطن دور بوده و به همراه همسر امریکاییش بتی و دخترش مهتاب در میشیگان زندگی می‌کند. انقلاب به تازگی رخ داده، و همکاران دکتر محمودی از قضیه تصرف سفارت آمریکا در تهران تصورات منفی از ایرانیان به یاد دارند. او که حدود ۱۰ سال است خانواده خود را ندیده‌است قصد دارد همسر خود را راضی کند تا به اتفاق سفری را برای دیدار از خانواده داشته باشند. بتی که از جنگ و شرایط حاکم بر ایران مطلع است حاضر نیست این خواسته را بپذیرد اما هنگامیکه دکتر محمودی برای او روی قرآن قسم می‌خورد که بعد از دو هفته به امریکا بر می‌گردند بتی که می‌داند قرآن در بین مسلمانان جایگاه بزرگی دارد راضی به سفر می‌شود.

در فرودگاه استقبال گرمی از آنها می‌شود، اما خواهر بزرگ دکتر محمودی، بتی را مجبور می‌کند که مانتو تن کند. دکتر محمودی که آخرین بار قبل از انقلاب به ایران آمده بود قبل از سفر به بتی گفته بود زنان خارجی مجبور نیستند حجاب را رعایت کنند، اما با دیدن شرایط خیابان‌های تهران خود نیز متعجب است.

دکتر محمودی که در ابتدا به نظر می‌رسد قصد بازگشتن دارد با اصرار خانواده تصمیم به اقامت دائم در ایران می‌گیرد و به بتی نیز می‌گوید که از بیمارستان در امریکا اخراج شده و دیگری چیزی برای بازگشتن ندارد. بتی که خود را در تنگنا می‌بیند با پدر دکتر محمودی که فردی مذهبی است صحبت می‌کند و به او می‌گوید که مودی برای راضی کردن او برای مسافرت قسم خورده‌است. اما پدر دکتر محمودی قسم دروغ او را تقیه می‌نامد و معتقد است خدا او را می‌بخشد. بتی در تماس تلفنی با مادرش آدرس دفتر تامین منافع امریکا در سفارت سوئیس در تهران را می‌گیرد و از خانه گریخته و خود را به آنجا میرساند. او که تصور می‌کند دفتر امریکایی او و فرزندش را پذیرا شده و شرایط را برای بازگرداندن آنها فراهم می‌کنند با حقایق تلخ دیگری از قوانین حاکم بر ایران آشنا می‌شود. اینکه زنان بدون رضایت کتبی از همسرشان حق مسافرت ندارند و اینکه طبق قوانین ایران او به دلیل ازدواج با یک مرد ایرانی خود به خود شهروند ایران محسوب شده و باید طبق قوانین ایران عمل کند. او که شرایط بازگشت را سخت می‌بیند تصمیم به سازش موقت با همسر خود می‌گیرد. او را راضی می‌کند که خانه عمه بزرگ (خواهر دکتر محمودی) را ترک کنند. سرانجام بتی و مودی به خانه ممل و نسرین (برادر و زن برادر) دکتر محمودی نقل مکان می‌کنند. در آنجا با وجود همه محدودیت‌ها بتی قدری آزادتر شده و روزها با نسرین برای خرید به بازار می‌روند. در بازار با شخصی به نام حمید آشنا می‌شود که خود در امریکا زندگی کرده و درک بهتری نسبت به شرایط بتی دارد. او که عزم بتی را برای خروج از ایران می‌بیند بتی را به فردی به نام حسین معرفی می‌کند که می‌تواند شرایط را برای خروج قاچاقی بتی از ایران فراهم کند. در همین فواصل دکتر محمودی که اعتمادش نسبت به بتی بیشتر شده‌است برای او بلیط سفر به امریکا می‌گیرد تا ضمن دیدار از پدر بیمارش، دارایی‌های او را در امریکا بفروشد و برای این کار حتی به او وکالت می‌دهد. اما بتی که به هیچ وجه حاضر نیست بدون دخترش بازگردد شب قبل از موعد پرواز به همراه مهتاب از خانه می‌گریزد و به منزل حسین می‌رود و حسین نیز شبانه شرایط را برای خروج از تهران و رفتن به مرز فراهم می‌کند. سرانجام بتی بعد از گذشتن از مناطق سخت‌گذر سرانجام با کمک کردهای بومی به ترکیه می‌رسد و در آخر فیلم با دیدن پرچم کشورش در سفارت امریکا در ترکیه احساس آرامش می‌کند."

 

و نقدی که از همان ابتدا روی فیلم بوده ؛
سازنده فیلم از همه مهارت خود برای برانگیختن احساسات ما استفاده کرده‌است، در حالیکه خود موضوع فیلم که مادر و بچه اش را اسیر در یک جامعه مذهبی افراطی نشان می‌دهد خود به خود می‌تواند احساسات بیننده را تحریک کند. بینندگان تصور نمی‌کنند که این فیلم تنها تصویر یک کشور مسلمان را نشان می‌دهد بلکه با دیدن آن، نگاهشان به کل جامعه مسلمین تغییر می‌کند. درست است که مسلمانان چیزهایی را که در جوامع غربی به عنوان حقوق بشر و آزادی افراد و زنان پذیرفته شده‌است رعایت نمی‌کنند و نمونه بارز آن سخنان سلمان رشدی است که به واکنش شدیدآنان و حتی قیمت گذاری برای کشتن وی منجر شد و عدم آزادی بیان در اسلام را ثابت کرد اما ما لازم است نسبت به آنان اصول انصاف و جوانمردی را رعایت کنیم حتی اگر آنان نسبت به ما چنین نکنند، در این فیلم هیچ تصویر مثبتی از یک شخصیت مسلمان معتقد نشان داده نشد و همه کسانی که به بتی کمک کردند مخالف و قانون شکن هستند. اگر هر فیلم به تندی و کینه‌توزی این فیلم در مورد هر گروه قومی دیگری در آمریکا ساخته می‌شد، با عنوان نژادپرستی و تعصب محکوم می‌شد، البته بعضی از مسلمانان دشمنان ما هستند و دیدگاه‌های ما را نفی می‌کنند اما ما مجبوریم در جامعه جهانی با آنها سازش کنیم.

 

اما نکته ای که این فیلم ها ، یعنی جدایی نادر از سیمین و بدون دخترم هرگز در خود دارند این است که

این فیلم ها علاوه بر نشان دادن حکومت و قوانین از کار افتاده در ایران

این حس را به مخاطب القا می کند که مردم ایران از حکومتشان هم جدا نیستند

یعنی همان تحجر و عقب ماندگی فکری را در مردم ایران هم می توانی یافت کنی!

مثل بافت خانوادگی غیر آزاد (!) متحجر (!) بی خرد و ...

 

 

من تنها یک سوال دارم

این فیلم چقدر برای استکبار ارزشمند بوده که وزیر امور خارجه ی امریکا بیاید و برایش

سخنرانی داشته باشد!

آمریکایی که  هنوز که هنوز است عذر خواهی نکرده از انداختن بمب هسته ای در ژاپن

و ایجاد هزاران هزار ژاپنی با معلولیت های جسمی و ذهنی

آمریکایی که در عراق ، افغانستان ، فلسطین ، لبنان ، بحرین ، یمن ، لیبی ، و صد ها نقطه دیگر پرونده ی شرارت دارد

همان آمریکایی که دستور می دهد به صدام ، برای حمله ی شیمیایی سر دشت

همان هایی که ریگی با کمکشان کم کشتار نکرده در سیستان

همان هایی که مجاهدین خلق ( منافقین ) با دستورشان ترور کردند و کشتار

همان آمریکایی که پسر کوچولوی شهید مصطفی احمدی روشن رو بی پدر کردن!

 

به قول معروف ما از دشمن گله ای نداریم

هرچه می کشیم از خودیست

دشمن ،دشمن است و دشمنی در ذات ش است

اما خودی چه؟

صدا و سیمایی که نعره می زند چه؟

مسئولان دولتی و فرهنگی مان چه؟

شاید اینان هم دشمن مایند و ما در خوابیم!

خدا ظهور عشق را نزدیک تر فرمایید که امان از تنهایی رهبر

 

 

___________________________________________________________________

بی ربط : به رد تیغ بر رگ های دست ام نگاه می کنم

خراش های سوزناک

خون های رنگین

درد های مختصر

ناشی از عبور تیغ روی رگ های من!

 

یه وقت فکر نکنید من رگ هامو زدم هاااا

نه

خودکشی کار آدم های ضعیفه

من فقط دیروز ، جای شما خالی ، روی درخت پرتقال ، مشغول کندن پرتقال بودم

لا مصب عین کاکتوس تیغ داشت ، پدر دست مارا در آورد تا این 80 کیلو پرتقال رو بچینیم.

این پرتقال ها و رد تیغ ها ، فدای یک تار موی مادرم که این میوه را دوست دارد

و این زخم ها و این خراش های کوچک ، در برابر یک روز محبت هایش ، هیچ نیست!

 

بی ربط دو :

در این دنیا چند چیز را بسیار با ارزش دیدم.

* احترام به پدر مادر ( مخصوصا بد خلق )

* حب اهل بیت

* نجابت

* استقامت در برابر سختی ها

* ترس از خدا




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
ما اهلش هستیم؟

یه وقت هایی میشه که منتظر مهمون میشی

یه وقت هایی انتظار وصل شدن به اینترنت رو داری اما این دایل آپ  پس از کلی صدای مزخرف

یه پیام خطای مزخرف تر از صدای های قبلش ، میده و وصل نمی شه به نت

کلی کلافه می شی

یه وقت منتظر یه نامه ای ، اما ، نمیاد

نه امروز

نه فردا

میریزی به هم

 

یه وقت یه کالای بی ارزش اما جذاب ، از اینترنت می خری و منتظری بیاد

یه روزش که میشه دو روز ، به زمین و زمان گیر میدی و خراب میشی

 

دوستت جواب پیامکت رو دیر میده

مثلا ده دقیقا دیر تر

فرضا یه ساعت

اصلا یک روز

 

نه هزار و صد و سی و هشت سال

...

 

 

منتظر نیستیم

وگرنه پدرمان در می آمد.

 

منتظرت نیستیم ، اما خودت شاهدی خیلی وقت ها چون نبودی ، پدرمان در آمد!

خودت شاهدی که چه بعض هایی برایت ترکید!

منتظرت نیستیم اما بیا

 

شاید برای این منتظرت نیستم ، شاید برای این ، صدایت نمی کنم

که نیایی

که فردای آمدنت تنهایت نگذارم

که پس فردایش ، ننویسند ، اینها عادت دارند ، آقایشان را تنها بگذارند

شاید منتظر آن لحظه ای هستم که واقعا مطمئن باشم ، تنهایت نمی گذارم

و آن دم صدایت کنم به خیال خام خودم

 

اما

اما می ترسم دیر شده باشد

 

بی خیال ما شو

اما بیا

 

بیا حتی اگر امثال من تنهایت بگذارند

بگذار کوفی شوم اما بیا

بیا ، بحق همان عده ای که تنهایت نمی گذارند

 

 

 

__________________________________________________________________

بی ربط :

دل تنگ ام

دل نـــــــــکن

غمگین ام

دل نـــــشکن

 

دل   دارت

دلگیـــــــره

نــــــــــباشی

میــــــــــمیره

*      *     *

دل گیـــــــرم

یـــادم بــــاش

نزدیـــــــــــــکم

باشی  کاش

 

غمگیــــــنم

میــــــــدونم

از قلبــــــت

بیــــــــــرونم

 

لینک دانلود اینجا




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
یک منزل تا ملکوت

اهل کجایی؟

قریه ای به نام ایمان هست که آسمانش ملکوت خداست.اهل آنجایی؟

خوشا به حالت.

دستت را بگیر به سمت ملکوت.

کف دستت را باز کن ببین چقدر ستاره رحمت توی دستت فرو میریزند. 

این نشانه کسانیست که اهل قریه ایمانند.

میگویند: توی این قریه ستاره همینطور پشت سر هم میبارد.ستاره ها نشانه رحمت پروردگارند.

قرار است تورا در بر بگیرند.   قرار است تورا به تکامل برسانند

قرار است تاریکی تاریکی کوچه پس کوچه هارا به نور وروشنایی تبدیل کنند.

قرار است مظهر رافت ومهربانی خدا باشند که آرامش ونور هدیه ات نمایند.

خوشا به حال اهالی این قریه زیبا

شوق سکونت در این قریه تمام وجودم را لرزانده است.خدا در کتاب نورش میگوید : {{ هم من هم ملائکه

یک سره بر شما درود می فرستیم وهرگاه دنیا راترک گفتید وراهی ملکوت شدید

با سلام وتحیت بسیار به استقبالتان می آیم . تا در آغوش بگیرمتان و شرافت و کرامتی را که آرزوداشتید در گل روحتان بریزم.}}

خدا در قرآن می گوید{{آنقدر پاداش میریزم در سبوی وجودتان تا اینکه لبا لب شوید وبا کیف تمام به بهشت من درآیید}}.

وای"خدا جان!من چقدر دوست دارم اهل این قریه باشم!قریه{ایمان}که تو هی ازش نام میبری کجای این جغرافیاست؟

بگوتابا سر برم سمتش...!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آرش نوشت: یارب زسر لطف وکرامت نظرم کن /من شاخه بی بال وبرم بارورم کن.

برای دوستان:ایشالا هیچکدومتون اسیر دنیا نشین




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی

نویسنده : آرش
تاریخ : دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠
ای مهم ترین

به بن بست خورده بود

کارش گیر کرده بود در دستان روزگار

 

شب که شد

نشست روی بام

کنار برادرش

گوشی اش را برداشت

یکی یکی با مخاطبین اش تماس می گرفت

جوابش را نمی دادند

جواب دلش را نمی دادند

 

بعض کرد

دستانش را برد درون جیب

سر در گریبان

آهی کشید و چشمانش را بست

 

 

 

 

کمی گذشت

گونه اش خیس شد

سرش را بالا گرفت و خندید

 

برادرش پرسید ، چرا می خندی؟

گفت :

یادم نبود

"هنوز به مهم ترین شان زنگ نزده ام"

 

 

 

___________________________________________________________________

پانوشت : خدایا دستانمان را رها مکن

___________________________________________________________________

بی ربط : ببین غم تو

                  رسیده به جانم

                                  بگو چه کنم

___________________________________________________________________

بی ربط 2 : لوگوی ما را به خاطر بسپارید.

از این پس کارهای گرافیکی ما با این لوگو همراه خواهد بود.

گرافیک حامی




:: برچسب‌ها: اجتماعی, دست نوشته, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠
آسمان...!

ما برای عروج به آسمان آفریده شده ایم

خدایا زمین گیر شدنمان را مپسند...




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی

نویسنده : آرش
تاریخ : یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠
گورتان را گم کنید

دیروز سالگرد آخرین دست و پا زدن های فتنه بود

به قول سایت های معاند که معمولا با هم یک تیتر را بزرگ می کنند ، این آخرین فرصت برای رسیدن به آزادیست ...

 

خب باید بگوییم ، آخرین فرصت را هم سوزاندید و رفت پی کارش

حالا گم شوید و بروید در همان لانه موش هایی که تا قبل از 88 در آن بودید ، بخزید

ما می خواهیم برای عید نوروز آماده شویم ، برای انتخابات مجلس

برای 12 فروردین ، برای تو دهنی به شما!

بروید

زودتر جمع کنید ، کاسه کوزه ی کلاه برداریتان را

چ خ

 

فکر می کنند مردم ایران مثله همان جنبش علفی های  ***** اند که به عشق 18 میلیون دلاری که از

ملک عبدالله ، پادشاه  زبون عربستان می گیرند ، به صحنه می آیند!

نه آقای فتنه ، نه!

این نسل جوان مثله شما ها ، برای پول نمی آیند در صحنه!

این نسل جوان این نسل بزرگ و با ریشه ، نسل همان جوانانی اند

که در اروند ایستادگی کردند  و کوسه خوردشان ، اما دم بر نیاوردند تا کوسه ها ، هدفشان را نخورند!

آری اینان کسانی نیستند که به عشق دوست دختر و یا پسر هایشان بیایند در متینگ های خیابانی

اینها برای عشق می آیند ، برای خدا

اینان کسانی نیستند که مسجد آتش بزنند ، وطن فروشی کنند ، دروغ بگویند

به اموال عمومی آسیب برسانند ، قرآن بسوزانند ، بیرق و علم حسین را به زمین بگذارند و به صاحب عزا توهین کنند

اینان کسانی نیستند که دشمن برایشان کف و صوت بزند!

همین

آقای فتنه

آقای استکبار

گورتان را گم کنید

 

شما هنوز اسلام را نشناخته اید

شما هنوز امام دلها را نشاخته اید

و شما هنوز مارا نشناخته اید




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
مناجات شهید چمران
نویسنده : آرش
تاریخ : یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠
دروغ گو که شاخ و دم ندارد ...

دروغ گو که شاخ و دم ندارد ، اما با شما نیستم "بالاترین" هایی که خود را سرور می دانید

شما از نوع شاخ و دم دارش هستید!

 

امروز حین راهپیمایی با گوشی در حال چت کردن تو فیس بوک بودم(1) که بعضی ها حسابی فحش نثارمون می کردن

و ما هم البته پوستمان کلف شده است و آنها بی خبرند که مانند سابق نیستیم!

خلاصه به قول عزیزان ف به قطار در حال حرکت سنگ می زنند نه قطار ....

و باز هم خلاصه در بالاترین پست می نوشتند و خودشان امتیاز می دادند و خودشان کلیک می زدند و خودشان بالا می آوردند ...

اولش گفتند کسی نیامده

بعد تیتر کردند که آمده اند ، اما کم

بعد کلا بحث را به بازی استقلال ذوب آهن کشاندند و تیتر سیاسی ها رفت پایین

بعد تیتر یک کردند که در حوالی دانشگاه صنعتی شریف انفجاری شده مهیب و عجیبا غریبا

و ما هم هرچه در خبر گذاری ها و اقوام جویا شدیم ، کسی خبری نداشت

دم غروب هم تیتر را برداشتند و کسی هم نگفت ، چرا دروغ می گویید ، کجا رفت انفجارتان؟

 

خلاصه آخرش هم گفتند در بین راهپیمایی در شهرای تهران ، خراسان ، شیراز (؟؟) ، زنجان (؟؟) و چند نقطه ی دیگر

ایرانسل کارت شارژ رایگان توزیع می کند ( از این خیرات ها هم مگه  می کنه؟؟ایرانسل؟

ما تا الان فکر می کردیم ، فقط بلد است از جیبمان و حسابمان بدزدد)

 

بعد از چند دقیقه اصلاح کردند که نه!

کارت شارژ پخش نمی کردند ، بلکه هرکسی که در مسیر راهپیمایی بوده ، اگر با شماره گیری فلان کد ، کارت شارژ اش را استفاده می کرده

25 در صد به حسابش ریخته می شده... ( ایرانسل به این تکنولوژی رسیده که ما دقیقا در کدام

کوچه و خیابان و در چه سمتی ، کارت شارژ مصرف می کنیم؟؟؟ ( این خودش یک پیش رفت ملی ست))

خلاصه آخرش هم رسیدند به پخش ساندیس! که برای ساندیس آمده بودیم ...

یاد این عکس افتادم

گفتم حیف است اگر شما ، از دیدن اش محروم باشید!

( برای بزرگتر شدن اش کلیک کنید )

راه اینجاست ... ، زمزم ، ساندیس خور

 

به ما می گویید ساندیس خور ، شما که دارید با کارتون می برید؟ فقط یادتان باشد با کارتون نخورید ( مشکل ساز می شود ، نگو نگفتی )

 

______________________________________________________________________________

(1) : کسی برای ورود به فیسبوک ، برنامه ی گوشی سراغ نداره!؟ اگه دارید ، تو نظرات به ما هم بگید

برنامه ی قبلی که استفاده می کردیم ، فیلتر شده خدابیامرز!

_______________________________________________________________________________

پا نوشت : ملت دمتون گرم!




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠
غریبی؟ میدانم ، ما هم تنهاییم

آمده بود پیش امام دل ها

_ سلام کرد

آقا دستش را روی سینه گذاشت به نشانه ی احترام

کمی سرش را هم خم کرد

_ خودش را معرفی کرد ، مجلس را سوزاند

_ کشورش را ، بحرین را

_ از غریبی هایش گفت

_ از بی یاوری هایش

مجلس آتش گرفت

 

دلم گرفت

چیزی شبیه دلداری خواستم بدهم اش

اما نه دلداری

که درد دل

چشمانم پر از اشک شد

سرازیر شدند

بغض ام که ترکید

گفت ام ش

از پشت شیشه گفت اش

 

برادرم

نور عینم

پاره ی تنم

تو آنجا در بلاد کفر تنهایی

غریبی

ما چه کنیم که ادعای مسئولانمان گوش دنیا را پر کرده است

ما چه کنیم ، نور دیده؟

ما چه کنیم که تنهاییم

 

ما چه بگوییم که برادرانمان را می زنند در " آزادی " به جرم حمایت از شما

ما چه بگوییم که از هر طرف روی ما فشار است و مخالفانمان زبان دراز شده اند

ما چه بگوییم ، اگر در سواری بگوییم صدای خواننده ی زن را کم کن ، مارا پیاده می کنند

ما چه بگوییم که به جرم مذهبی بودن ، کتک می خوریم و به جرم ریشی بودن ، فحش

 

ما چه بگوییم که تنهایتان کرده اند و راه ما را به طرفتان بسته اند

و چه کنیم ، جز دعا

و چه بگوییم جز ، اللهم عجل لولیک الفرج




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی, سیاسی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
خرم دلی که مجمع سودای حیدر است...

امام باقر علیه السلام: جبرییل بر پیغمبر خاتم {ص} نازل شد و گفت: خداوند بر شما

سلام رساند و فرمود: آسمان های هفت گانه وچیز هایی که در آن هاست را آفریدم

زمین های هفت گانه وساکنینش راخلق کردم. درمیان تمام آنها،هیچ جایی وجود ندارد

که پیش من اعظم وبزرگوار تر از رکن و مقام باشد. با این حال اگر بنده ای از بدگانم از روز

اول خلقت بین رکن و مقام بایستد و مرا عبادت کند در حالی که منکر ولایت علی ابن

ابیطالب {ع} است،البته اورا به دوزخ خواهم انداخت.

در روایت آمده است پیامبر اکرم (ص) در جواب مردی که درباره علی (ع) از ایشان سوال کرد

فرمودند: آگاه باشید ملائکه برای محب علی (ع) طلب مغفرت می کنند. و در های بهشت

برای او باز می شود تا از هر دری که خواست وارد شود. آگاه باشید کسی که علی (ع) را

دوست داشته باشد خارج نمی شود از این دنیا تا بیاشامد از کوثر و ببیند مقامش را در بهشت.

آگه باشید خداوند محبان علی (ع) را در بهشت قرار میدهد. آگاه باشید کسی که علی (ع) را دوست داشته باشد

خداوند نامه اعمالش را به دست راستش میدهد وبه حساب او مانند حساب انبیاء رسیدگی می کند.

آگاه باشید کسی که علی (ع) را دوست داشته باشد خداوند به تعداد هر مویی که در بدنش است

باغی در بهشت به او میدهد و شفاعتش را درحق  80نفر از اعضای خانواده اش می پذیرد.

آگاه باشید کسی که علی(ع) را دوست داشته باشد خداوند ملک الموت را طوری نزدش می فرستد

که گویا نزد پیغمبری رفته و ترس نکیر ومنکر را از دلش دور می کند و نورانی می کند

قبرش را وسیع می کند ، او را به اندازه هفتاد سال سیر  ونورانی می کند چهره اش را در قیامت .......

ادامه دارد




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : آرش
تاریخ : چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
بدون شرح

دست ات را ببر زیر خاک

_ اینجا برف نیامده است _

سردی اش را حس می کنی؟

 

 

به بالین ات بنگر

با دفت نگاه کن

ماشین ات را ببین ، آنجا کنار قبر فلانی!

لباس مشکی پوشیده ، دارد برایت خیرات پخش می کند

 

این طرف را نگاه کن

زمین ( ملک ) ات را بنگر

او هم لباس مشکلی پوشیده ، کنار همسرت ایستاده و دارد اشک می ریزد برایت

 

نگاه کن چقدر معصوم ، آنجا ایستاده

تلفن همراه گران قیمت ات را می گویم

همانی که وقتی از دست دخترت زمین خورد ،_ زیر گوشش خواباندی _ ، آخر تازه خریده بودی اش

 

آن طرف چه های های که نمی گرید ، حساب بانکی ات

طفلکی از همه بیشتر داغ دار توست

 

اما

اما اینجا پسرت را نمی بینم

احتمالا پیش صاحب همان تلفن های شبانه ی مشکوک است!

دخترت را بین جمعیت ندیدم

نیامده است؟

 

آخ

ببخش یادم نبود که او را از فرزندی خلع  کرده بودی

 

چه زندگی زیبایی

حیف که پایان یافت

ببینم اصلا فکرش را هم میکردی

به این زودی قسمت ات شود؟

 

 

 

 

__________________________________________________________________

چقدر به وجود آخرت اعتقاد داریم و چقدر می ترسیم و چقدر خود را برایش آماده می کنیم!

هر چند وقت یک بار دست به انقلاب درونی میزنید ؟

هر عاشورا یک بار؟

هر شب قدر یک بار؟

هر ماه رمضان یک بار؟

هر ماه؟

هر هفته؟

هر روز؟

هر ساعت؟

هر لحظه؟

 

در این دنیا چه چیز جمع کرده ایم؟




:: برچسب‌ها: اجتماعی, دست نوشته, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
اربعین

در دلش قاصدکی بود خبر می آورد

 

                                          دخترت داشت سر از کار تو در می آورد

 

غصه می خورد ولی یاد تو تسکین اش بود

 

                                         هر غمی داشت ، فقط نام پدر می آورد

 

 

او که می خواند تو را ، قافله ساکت می شد

 

                                        عمه ناگه به میان حرف سفر می آورد

 

زن غساله چی می دید که با خود می گفت

 

                                       مادرت کاش به جای تو پسر می آورد

 


 

اربعین حسینی رو به حضرت  صاحب العصر و تمام شیعیان ، تسلیت عرض می کنم.

اللهم عجل لولیک الفرج

__________________________________________________________________




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
واقعه

سلام

این  مطلب یکی از سلسله مطالب " در اطراف چه می گذرد می باشد "

پس اگر قبل از خواندن این مطلب ،  سری مطالب قبل را هم بخوانید بد نیست .

برای خواندن مطالب قبل اینجا  کلیک کنید.

 

مطلبی که می خواهم برایتان بنویسم به قدری وسیع است که نمی دانم باید از کجایش شروع کنم. پس اگر کمی کلی و گسسته شد ، بر ما ببخشید.

 

چندیست در کشور های عربی انقلاب هایی تشکیل می شود .

سرکوب می شوند

کشته می شوند و باز هم دست به اعتراض و انقلاب می زنند.

نظریه های مختلفی در باره ی چگونگی وقوع این انقلاب ها وجود دارد.

بعضی ها اینگونه انقلاب ها را اقدام پیش گیرانه ی استکبار جهانی می دانند

برای خالی کردند انرژی مردمی ، ناشی از خفقان و عدم وجود آزادی و رعایت حقوق انسانی.

بعضی دیگر هم این انقلاب ها را کاملا مستقل و یک حرکت خودجوش مردمی تلقی می کنند.

در هر صورت ، نتیجه یآن خوشایند استکبار نیست .

وگرنه آن ها را اینگونه به تحرک وا نمی داشت.

 

 

حال باید دید که وضعیت انقلاب ها چگونه است ؛

 

اگر نگاه کلی بر اوضاع منطقه و انقلاب ها داشته باشم

خواهیم دید که یا انقلاب ها از مرحله ی براندازی حکومت رد نشده اند

و یا اگر موفق به براندازی شده باشند ، هنوز با عوامل حکومت های قبلی و یا دولت انتقالی

مشکل دارند .

در تحلیل اولیه

متوجه خواهیم شد ، تنها مشکل  سر راه انقلاب ها یک نکته بیش نیست.

نکته ای که به عقیده ی تمام انقلاب شناسان ، اعم از شرقی و غربی ، لازمه ی

به ثمر نشستن انقلاب هاست.

و این نکته و یا لازمه  ، چیزی نیست  جز رهبری - مخصوصا رهبری واحد -!

که با رصد دقیق انقلاب های منطقه ، نبودش را شدیدا احساس خواهید کرد.

 

حال چرا بحث را به اینجا کشاندم.

صبر کنید

می خواهم این بحث را برای چند خط هم که شد رها کنم.

 

بیایید با هم به تاریخچه ی عرب ها از مسلمان گرفته تا غیر مسلمان و در این میان

بیشتر  اهل سنت بپردازیم و جایگاه  رهبر را در تاریخچه ی اعراب جستجو کنیم.

 

چیزی به ذهنتان می رسد؟

کسی که عرب ها آن را به عنوان قهرمان عربی ، به رخ جهانیان بکشند!

آیا چنین شخصی وجود دارد؟

البته وجود داشته است . شخصیتی مانند جمال عبدالناصر که در سی سال قبل کشته شد

که در آن دوران یکی از محبوب ترین چهره ملی جهان عرب به شمار می رفت.

 

 

از آن تاریخ تا کنون اعراب ،  همواره از نبود یک رهبری واحد و مقتدر رنج می بردند و همواره این مسئله باعث سرخوردگی شان بوده و هست

بیایید باز هم بحث را رها کنیم

می خواهم از حاشیه روی پرهیز کنم

برویم سر اصل مطلب

 

 

 

 

باید با چند سوال شروع کنیم؛

1 - چه کسی از چهره های عرب در رابطه با انقلاب های اخیر ساکت بوده و کمتر و یا بهتر بگویم ، اصلا رسانه ای نمی شود؟

2- چه کسی برای اولین بار خطر تشکیل هلال شیعی را گوش زد کرد؟

3 - چه کسی شخصیتی نظامیست ، دارای چهره ای اروپایی  و ... ست؟ ( این خط برگرفته از احادیث در مورد این شخص بود)

4 - در زمان حال  تنها کسی که از تشکیل حکومت واحد عربی صحبت می کند  ، کیست؟

5 - و کیست آن کسی که به نام مهدی موعود در رسانه ها و سایت های عظیم عربی معرفی می شود ؟

6- و در آخر باید از شما بپرسم آیا عبدالله دوم - پادشاه اردن را می شناسید؟

 

 

 

 

جواب تمام پنج سوال بالا کسی نیست جز پادشاه اردن  که خود را نسبت می دهد با خاندان هاشمی

و خود را به  رسول الله منتسب می کند. ( حتی از قدیم هم این کشور  را  اردن ها هاشمی می خواندند )

 

حال باید پرسید که آیا نداشتن رهبر واحد ، دلیل موثری برای  سلطه ی عبدالله ، یا همان سفیانی خودمان هست یا نه .

آیا این نیاز باعث نخواهد شد که دنیای عرب با سفیانی بیعت کنند؟

مسلما باید عمیق تر نگاه کنیم

سفیانی یا همان پادشاه اردن ، تنها با این حرف ها و گمان ها سر کار نمی آید؟

خب این سوال مطرح می شود که حالا چگونه مقبولیت پیدا خواهد کرد؟

 

جالب است سخنرانی هایش را علیه رژیم صهیونیستی بشنوید.

چنان رجز خوانی می کند که باید دید

چنان خود را فاتح قدس می خواند  چنان وعده هایی می دهد برای آزادی قدس توسط خود که بیا و ببین .

قدس مسئله ای نیست که به راحتی از خاطر عرب ها بیرون رود .

فلسطین همواره یک داغ تازه برای عرب ها بوده . نه از حیث در خطر بودن اسلام

بلکه صرفا از جهت قومی !

 

خب اگر سفیانی فاتحانه این سرزمین را آزاد کند چه؟

آن موقع است که مقبولیت بی نظیری برایش جمع خواهد شد

آن موقع است که می شود رهبر جامعه ی عرب

همان چیزی که عرب ها حسرت نبودش را می خوردند

 

حال یک سوال بزرگ پیش می آید که

آیا استکبار جهانی اجازه ی همچین کاری را خواهد داد؟

باید گفت آری

زیرا چندی پیش در جامعه ی جهانی کشوری به نام فلسطین به رای اکثریت به تصویب رسید

یعنی یک مساحت 23 در صدی از کل فلسطین اشغالی به پایتختی قدس .

و حال استکبار جهانی ، مخصوصا آمریکا نقشه ی باخته ی خود را با ورود یک سوپر استار عربی

جبران خواهد کرد

زیرا در اجرای طرح خاورمیانه ی بزرگ در دو اقدام قبلی شکست خورده است

پس اینار قطعا دل به عبدالله بسته است

او مانند یک سوپر استار نامبر وان   وارد سناریو جدید می شود و همه چیز را به نفع استکبار تمام می کند .

 

حال شاید این سوال را از من بپرسید که اگر او بیاید مگر چه  می شود ، اصلا سودش برای آمریکا چیست؟

 

خب من هم سوالی می پرسم

اگر سفیانی  قدس را آزاد کند و یک حکومت واحد عربی تاسیس کند

و به قول خودش مردم را از سلطه رافضیان ایرانی و یهودیان نجات دهد

دیگه چه نیازیست به منجی موعود؟؟؟

 

 

و این چنین نیاز مردم برای آمدن منجی ، از بین می رود

و هیچ حرکت انقلاب گونه ای صورت نخواهد گرفت ، زیرا عرب ها علی الخصوص اهل سنت

به هر آنچه که نداشته اند ، رسیده اند و انگیزه ای و حتی نیازی برای تحول جدید و یا حرکت

انقلابی وجود ندارد

و ماجرا آنجایی دراماتیک خواهد شد که این جناب پادشاه خود و یا فرزندش را مهدی موعود بداند

یعنی منجی بی منجی

و انقلاب  بی انقلاب

و اینگونه خاورمیانه ی جدید شکل خواهد گرفت

دقیقا همان چیزی که غرب منتظرش بوده

 

وقتی یک حکومت واحد وجود داشته باشد

و مقبولیت اش فراوان هم باشد

در دل این حکومت اصلا نمی شود    انقلاب به پا کرد   برای تغییر  و یا براندازی اش

چه برسد که بخواهی برای غرب مشکل ساز شوی و غرب را به چالش بکشانی

 

در نتیجه تمام حرکت های خودجوش که اغلب مربوط می شود به شیعیان

به طور کامل و با عدم حساسیت از طرف مردم (علی الخصوص اهل سنت ) ، حذف خواهد شد.

 

 

+ می گویم اهل سنت ؛ زیرا مفهوم انتظار در مکتب شان ، بسیار ناپخته و نا مفهوم است

( و به راحتی  مسئله ی ظهور می تواند مورد سوء استفاده قرار بگیرد )

و اینکه سفیانی خود از اهل سنت است ، در نتیجه در اهل سنت بسیار مورد تعصب قرار خواهد گرفت

 

+ می گویم شیعیان ( البته شیعیان واقعی )  ؛ زیرا امر ظهور در بنیان شیعه ریشه دارد

شیعه می داند مهدی کیست ، برای چه می آید ، چگونه می آید ، پس فریب منجی های

دروغین را نخواهد خورد

 

 

پس منتظر خروج سفیانی باشید زیرا

« سفیانی از نشانه های حتمی ظهور است و خروج او از آغاز تا انجام ، پانزده ماه به طول می انجامد

وی شش ماه ، کارزار می کند ؛ همین که بر پنج شهر دست یافت ، نه ماه فرمانروایی می کند ؛ بی آنکه روزی به آن افزوده شود »

                                                             ( امام صادق (ع) - بحارالانوار ،ج52 ،ص248)

 

خب شاید برای بعضی ساده اندیشان ره گذر ، این سوال پیش بیاید که مگر سفیانی

حکومت کند چه می شود؟ اصلا با وجود او چه نیازی به مهدی است؟ یا اینکه او چه خطری دارد؟

 

خب باید گفت که او می آید که در مقابل مهدی قرار بگیرد

همان طور که اما صادق می فرمایند:

« ما و اولاد ابوسفیان  دو خاندان هستیم که به خاطر خدا با یکدیگر دشمنی داریم ،

ما گفتیم : خداوند راست گفت و آنها گفتند : خداوند دروغ گفت . ابوسفیان به جنگ پیامبر برخاست

و معاویه فرزند ابوسفیان به جنگ علی ، یزید - پسر معاویه - به جنگ حسین بن علی و سفیانی

به مصاف قائم  بر می خیزد»

                                     (بحار الانوار ، ج 52 ، ص 190)  

و حدیثی دیگر که لعین بودن و سفاک بودن ف سفیانی را تبین می کند ؛

« گویا من سفیانی را می بینم که در سرزمین های سبز شما در کوفه ، اقامت گزیده و منادی

او ندا می دهد : هر کس  سر یک تن از شیعیان علی رابیاورد ، هزار درهم پاداش اوست و در این هنگامه

همسایه به همسایه حمله می برد و ... »

                                                         (امام باقر (ع) - بحار الانوار، ج52 ،ص 215)

پس اصل حرکت سفیانی به واسطه ی حمایت غرب بوده و یک حرکت خودجوش نیست

و این حرکت ساخته و پرداخته ی استکبار است ، برای مهار وقایع ظهور

 

 

این مطلب در پست دنباله دار بعدی خود ، ادامه خواهد داشت ...

با نظرات خود به ما بگویید که در پست بعد روی چه چیز مانور دهیم و چه اطلاعاتی برایتان مهم تر است

زیرا بحث ظهور و شرایط آن بحثی دامنه دار ، مهم و بسیار وسیع است

 

 

__________________________________________________________________

پانوشت:

* کلیه مطالب این نوشته دارای ثبات است

و از روی حدس و گمان ، نوشته نشده و نتیجه ی جمع آوری تحلیل های متعدد کارشناسان

ظهور ( چه از کارشناسی غربی و شرقی ) و مطالعات بنده حقیر می باشد.

و تنها مسئله که می شود در آن شبه انداخت

بحث ارتباط پادشاه اردن با سفیانی ست

که ممکن است پادشاه اردن ، سفیانی نباشد

که این هم مهم نیست و در اصل مطلب خدشه ای وارد نخواهد کرد.

 

** رحلت پیامبر و شهادت امام حسن مجتبی را تسلیت عرض می کنیم.

 

من الله توفیق




:: برچسب‌ها: در اطراف چه می گذرد؟, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
آخرین گناه

معتاد بود به یک گناه

 

هر روزش بود    فرصتی     جدید

 

اما هر روزش بودند  عزم برای ترک

 

و هر شب اش بود شروعی نو برای انجام گناه

 

دیوار های قبح را یکی پس از دیگری در می نوردید

 

سال ها گذشت

 

یک شب از یکی از همین دیوار ها افتاد و مرد

به همین سادگی

بدون اینکه برگشته باشد

بدون اینکه دیگر فرصتی برای برگشت داشته باشد

بدون اینکه صبحی دیگر بیاید   و  شبی دیگر بشود

 

 

فرصت ها را غنیمت بشماریم

شاید امروز آخرین فرصت باشد

 

 

__________________________________________________________________

پا نوشت : نظرات پرشین بلاگ سرما خورده ، 3 و اندی نظر داری ، می نویسه 27 تا.

قبلا ها بخش ثبت تخلف وبلاگی پرشین بلاگ باز بود ، یادش بخیر .

الان درشو تخته کردن رفتن ، بی خیال تخلف

مارو مجبور کردن یه کله بریم سایت ساماندهی کل کشور.

اونا هم تا اعمال فیلترینگ کنن ، طرف سنش میره بالای 70 سال ، یا میمیره و یا خودش

قبل از فیلترینگ پاکش می کنه .

 

پانوشت 1 : ورود وبلاگ بانوی بهشت رو به جمع دوستان این وبلاگ تبریک می گم.

انشالله با لینک این وبلاگ بیشتر با وبلاگشون آشنا بشیم.

 

پانوشت 2 : یکم باید فضای این وبلاگ شاد تر بشه . خودم رغبتی به خوندن مطالب و دیدن صفحه ی اول وبلاگ ندارم.

 

پا نوشت 3 : چون گفتی نظرت خصوصی بمونه ، پس همین جا مجبورم بگم ؛

بحث مچگیری که گفتی غلط از آب در اومد . چون صفحه ای رو که گفتی دیدم ،

اون صفحه مربوط میشه به یکی از دوستان من به نام مسعود در سایت اجتماعی کلوب.

جهت اطلاع بیشتر می تونی مطالب این وبلاگ رو رو صفحه های شخصی من در سایت های . فیسبوک ، کلوب ، بهشت من ، اسپیکفا ، فریند فا ، فریند ها ، صمیمی ها ، روشنگر و چند وبلاگ دیگر که مربوط به دوستان و یا همکاران بنده هست ببینی .

البته این را نگفتم که فخر بفروشم . زیرا هیچ ادعایی نسبت به مطالب ام ندارم

و برایم مهم نیست که به نام چه کسی درج شود ، فقط حساس به اینم که یه کلمه از آن حذف و یا یک کلمه به آن اضافه نشود.

پا نوشت 4 : و این روز هاست که معنی این جمله را به خوبی حس می کنم ؛

و اگر حذف ، نباشد همگی مشروطیم

 

پانوشت 5 : کشته ام خودم را با این پا نوشت ها

از مطلب پست هایم بیشتر است.

 

پانوشت 6 : بابت لطفتان به صاحب عکس پروفایل بسیار ممنونم.

هر روز لطفتان بیشتر از دیروز است به این بنده ی سرا پا اشکال

و از این لطف هر روز شرم اش بیشتر خجل ام می کند.

__________________________________________________________________

حس نوشت : یک اتاق شلوغ + پخش صوت قرآنی مربوط به وبلاگ بانوی بهشت

__________________________________________________________________

بعدا نوشت : به نظرتون اگه بخواهین یه قالب که به موضوع این وبلاگ بخوره پیشنهاد کنید

چه قالبی رو پیشنهاد می کنید.

اگه قالبی خوب و متناسب میشناسید ، لطفا بهم معرفی کنید.

یا url رو بهم بدید .

بعدا نوشت 2 : مدتیست به این فکر می کنم که چگونه می شود پای آسمان ( شوق پرواز ) را برای مدتی طولانی در یک وبلاگ بست.

چند مدتیست رفته و خبری هم نیست . دلمان عجیب برایش تنگ است . کاش خبری میداد از خودش به ما

___________________________________________________________________

بی ربط :

 

دلم لک می زنه واست

زمانی که ازم دوری

ولی در خاطرم هستی

دیگه اینجاشو مجبوری

 

اگر حرف  حرف من باشه

هنوزم مرد و مغرورم

ولی میرم تو خوش باشی

من اینجاشو مجبورم




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
ببخش

ماساده  گرفته  ایم  آمدنت را

 ما همین  به  ظاهر  شیعیان  تو ،  ساده گرفته  ایم  آمدنت  را

 

و همینطور ساده گرفته  ایم  انتظار  آمدنت  را

 

و اِلا ...

و اِلا چرا این همه سرد؟

چرا این همه ساده؟

 

 

 

 

 

تو  نرفته ای  که  باز  گردی

 اینماییم   که  باید برگردیم

 

برگردیم           از این  همه  تغافل  و گناه ...

 

خاموشیم

  سکوت  می  کنیم  که  نه       لالیم

کران و  کورانیم

گنگیم   که تمسک سکوت طوفانی علی را  به  خیال  خام  می  پروریم

 

 

سال  هاست  فریادهامان  را  با  دست  خود  در گلو  خشکاندهایم

 

غریب ماندن  را  هم شاید راه  و  رسمیست  که  باید  آموخت

 

اما

اما  چرا این  همه  دردِ    دریغ و  دروغ  ؟ 

 

هنوز طلوع خورشید را ندیده ایم، چرا غروب؟

 

یابن الحسن...

یابن الحسن  ببخش

ببخش این تجاهل و تغافل را

 

____________________________________________________________________

پا نوشت ؛

1) دلم یک گوش شنوا می خواهد ، برگرد

شاید وقتی برگردی دیگر گوش شنوایم نباشی

اما با این امید زنده ام که گوش شنوایم خواهی بود ...


اصلا گوش شنوا نمی خواهم

تو فقط برگرد یابن الحسن

 

2) کلیپ صوتی این پست را می توانید از اینجا دانلود کنید

__________________________________________________________________

حس نوشت : اتاق تاریک + پخش کلیپ صوتی همین پست ، کنار یک بخاری برقی

__________________________________________________________________

برای تو : باز هم مجبورم برایت همین جا نامه نگاری کنم

گفتی  می ترسم و ترسویم

اما نه اینطور نیست

من نمی ترسم

و به تو ثابت هم نخواهم کرد عکسش را

می گذارم هر آن گونه که می خواهی مرا تصور کنی

راحت باش

یک عمر است    کسی همدل ام نیست

کسی نمی فهمدم

تو هم همدل نباش و نشو

فقط چند قدمی را با دلم راه بیا

 

عیب تو این است که نه با من

بلکه با تصویر ذهنی من زندگی کردی

همین

 

___________________________________________________________________

بعدا نوشت : بگید به اونی که بعد از نبودم ، پیدایش خواهد شد

 

بگید چشاش به در بــود

نیومدی سراغ اش

 

بگید به یاد تـــــــو بــود

نیومدی سراغ اش

 

بگید که تک پرت بــود

نیومدی سراغ اش

 

بگید که عاشق ات مــرد

دیگه نیا سراغ اش




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
جای یک دست

افسر عراقی خبر آورده بود که نزدیک بصره یک گلستان دسته جمعی از شهدای ما وجود دارد

اما عراقی ها به ما اجازه نمی دادند ف وارد منطقه شویم . نقشه ای کشیده بودیم و هر روز به گونه ای

کار می کردیم که در پایان کار به آن نقطه نزدیک تر شویم . بالاخره رسیدیم . آن روز یکی از غمگین ترین

روز های کاری بچه های تفحص بود . 46 شهید غواص بودند که چشم ، دست و پایشان با سیم تلفن

بسته شده بود و زنده به گورشان کرده بودند . بعثی ها پلاکهایشان را نیز از آنها جدا کرده بودند

تا شناسایی نشوند ؛ در میان این همه پیکر ، دستی بود که انگشتر فیروزه به انگشت داشت .

با دقت بررسی کردم ؛ همه پیکر ها کامل بود و صاحب دست را پیدا نکردم.

 

مدتها این دست مونس تنهایی های من شده بود!

هر قوت کار تفحص گره می خورد و راهها به رویمان بسته می شد ، از داخل چفیه بیرونش می آوردم

و به برکت وجودش ، همه ی گره ها به طرز شگفت انگیزی باز می شد . گویی دستی بود که

آمده بود دستگیرمان باشد.

                                ( آسمان مال آنهاست )

 

_________________________________________________________________

پا نوشت :

1)از همه دوستانی که تو این مدت ازم حمایت کردن و یا بهم سر زدند واقعا تشکر می کنم

لایق احترام ، محبت ، سر زدن و نگران شدن تون نبودم            اما همیشه لطف داشتید به من.

و بابت این محبت واقعا شرمنده ام.

 

2) تو این چند مدت دوستای زیادی رو تو این وبلاگ از دست دادم.

شاید بخاطر نوشتن پست قبلیم باشه.

اینجاست که ارزش کلمات درک خواهند شد و خواهی فهمید یک حرف یک عبارت یک حس

چقدر تغییر ایجاد می کنه. اینجاست که می شه فهمید که چرا به قلم قسم خورده.

اما ناراحت نیستم . نه از بابت رفتن دوستانم از کنارم .

بلکه به خاطر تنها شدن خودم ناراحت نیستم.

اینم یه سیلی بود که بهم بفهمونه که یه شبه می تونه ورق برگرده .

یه شبه می تونه دور و برت خلوت شه .  یه شبه می تونه راه نفس ات قطع شه.

 

3) بابت پست قبلی ، فکرم مشغوله . یه حسی دارم  مثه وقتی که از خودت بدت میاد.

مثه یه وقت هایی که پلید می شی .

4) از این به بعد به این زیر یه حس نوشت هم اضافه می شه!

حس نوشت هر پست مجموعه حس و شرایط من در نوشتن اون پست هست.

__________________________________________________________________

حس نوشت : پخش مدام یک آهنگ ( مجید خراطها - مهربونی) به همراه چشم درد.

___________________________________________________________________

بی ربط : می خوام جواب دو دوتا چهار تا تو پنج بدم

می خوام اگه یه روزی برای اولین خواستی بهم بگی عاشقمی ، بهت بگم : جمع کن داداش ، عشق سیخی چنده ، پاشو  برو بابا

می خوام وقتی دست رو شونم میزاری ، دستت رو پس بزنم و بلند شم و برم.

می خوام وقتی با لبخند جلو میای و دست میدی و حالم رو می پرسی ، دست ام رو از جیبم در نیارم

و با جدیت تو چشات خیره بشم و بگم ، فکر نکنم حالم به شما ربط داشته باشه

می خوام وقتی که حالت خوبه و خوشحالی و بهم نزدیک می شی

یعقه ات رو بگیرم و بچسبونم ات به دیوار   تا  بفهمونم ات که حالم خرابه

 

می خوام روزی که دنبالم می گردی ، برم و دیگه پیدام نشه

و تو بمونی با یه عالم افسوس ، با یه عالمه فکر و خیال

با یه عالمه عذاب وجدان

دیگه از مهربونی هات از این حس تو دل سردم

اگرچه پیشمی اما تورو یک عمر گم کردم

اگر رفتی نیار یادت چه قول های به من دادی

به فکر من نباش اصلا برو عشقم تو آزادی

...

همیشه بدرقه ات بودن همین چشم های مرطوبم ...

                                                                           ( مجید خراطها-مهربونی)

 

این روز ها سنگینی قدم های ابلیس رو    روی شونم احساس می کنم

برام دعا کنید

 




:: برچسب‌ها: مذهبی, شهدا

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
حرم

نوک دماغ ام بی حس شده

نفس ام به شماره افتاده

سریع تر گام بر میدارم تا زودتر به خانه برسم

کوچه ساکت است اما از از دور صدای تبل های هیات می آید

دست می اندازم در جیب ام و کلید را بیرون می کشم

کلید می اندازم و می چرخانم

سه بار می چرخد و در هر بار یکی خلاص می شود

در را باز می کنم

مسیر حیاط تا "در حال" را سریع می دوم

در حال  قفل است

به ساعتم که یک بامداد را نشان می دهد نگاه می کنم

با کلید در را باز  می کنم

 

صدای در     مادرم را بیدار می کند

از اتاق  بیرون می آید و تا مطمئن شود ، کسی که در خانه را باز کرده ، من هستم

صورتم را در تاریکی خانه می شناسد

خودش زیر نور ایستاده

چهره اش نگران است

نه به خاطر من

 

هر وقت من تنها مرد خانه ام  و   در این ساعت  از شب خانه نیستم

نگران می شود

مرد که در خانه باشد خیالش راحت است

راحت می خوابد

 

اما حسین   تو چه کشیدی

ابالفضل چه کشیدی   که دیدی

که نامحرمان وارد حرم شدند   اما نتوانستی کاری کنی

 

ای لعن خدا بر دشمنان این خاندان که هر وقت در ضعف می یابند شما را   شیر می شوند

یک روز در کوچه با مادرت سیلی می زنند  و برادر ات کوچک است  و پدرت نیست

یک روز بر دختران و خاندان حسین سیلی میزنند ...

ای لعن خدا بر دشمنان ات

ای لعن بر شما ، ای قوم الظالمین که اینگونه خون عباس را به جوش آوردید

ای لعن بر شما




:: برچسب‌ها: مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠
یا رقیه

نگاش به سمت آسمون
ستاره ها رو میشمرد

خسته میشد بلند میشد
زخمای پا رو میشمرد

یکی دو تا و هفت تا زخم
... دستی رو پاهاش میکشید

زخمای پا تموم میشد
زخمای دستاشو میدید

به ماه اسمون میگفت
شمع شبستون منی

یاد عمو بخیر که تو
مثل عمو جون منی

راستی تو از تو اسمون
بیین بابای من کجاست

بهش بگو که دخترت
ساکن تو خرابه هاست

بهش بگو دختری که شونه به موهاش میزدی
جون به لبش  رسیده و تو از سفر نیومدی
من را ببخش اگر چه
لکنت لکنت زبان گرفتم

با با بابابا

من را ببخش  ا ا گر چه
لک  لکنت زبان گرفتم
اخر شکسته دستی دندان شیری ام را




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
گودال قتلگاه

گودال قتلگاه ، پر از بوی سیب بود

تنها تر از مسیح ، کسی بر صلیب بود

 

سرها رسید از پی هم ، مثل سیب سرخ

اول سری که رفت بکوفه ، حبیب بود

 

مولا نوشته بود ، بیا ای حبیب ما

تنها همین ،     چقدر پیامش غریب بود

 

مولا نوشته بود ، بیا دیر می شود

آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود

 

مکتوب می رسید فراوان ولی دریغ

خطش تمام کوفی و مهرش فریب بود

 

اما حبیب ، رنگ خدا داشت نامه اش

اما حبیب ، جوهرش « امن یجیب » بود

 

یک دشت سیب سرخ به چیدن رسیده بود

باغ شهادتش به رسیدن رسیده بود

                                                   [ ترکیب بند عاشورایی - با کاروان نیزه - علیرضا غزوه]

 

 

 

___________________________________________________________________

درد دل : نمیشه مثه آدم مداحی بخونی؟

هرچقدر خواستم فکرم رو روی شعر مداحیت متمرکز کنم نشد که نشد

آخه آدم با ریتم آهنگ مبتذل قبل از انقلابی   مداحی می خونه؟

 

درد دل * : نمی دونم سابقه و قدمت این حسین حسین گفتن ها که فقط " سین " اش شنیده می شه چقدره؟

شاید مداحا نمی دونن و بلد نیستن و در جریان نیستن

ولی  این سین  گفتن هاتون با فضای تاریک مراسم و اکویی که داره وقتی با اون سینه زدن های

عجیب و غریب که شبیه رقص پا می مونه  اضافه می شه  ،،،    آدم رو  یاد کنسرت های پاپ و راک میاندازه

نه مراسم ارباب!!!

باید یه روز یکی از مداحان رو ببرم کنسرت های راک ، بگم اخوی این مراسم با مراسم شما چه فرقی داره

ماشالله نور پردازیش که یکیه

دوپس دوپس هم که داره

فقط می مونه تفاوت نیت هاتون و شعر هاتون

قربون شعر هاتون برم   ولی دلم لک زده برا  رفتن  تو مراسم درست و حسابی

مثلا چیذر

تو که نیت ات درسته و با اینها فرق داره

خب یه کاری بکن که بیشتر فرق داشته باشین

 

یه چی بخون که آدم بره تو فکر ، آدم دلش بشکنه

تو اینکه بره تو فکر بگه ، این مداح داره چی میگی؟ داره چی می خونه؟

تا روحانیون مجلس هم  وسط کاری بند نشن برن بیرون بنده ی خداها




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠
نشنید کس ، مصیبت از این جانگداز تر

جوشید خونم از دل و شد دیده باز تر

نشنید کس ، مصیبت از این جانگداز تر

 

صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر

وز پی شبی ز روز قیامت دراز تر

 

بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی است

قرآن کسی شنیده از این دلنواز تر؟

 

قرآن منم چه غم که شود نیزه رحل من

امشب مرا در اوج ببین سر فراز تر

 

عشق تو ام کشاند بدین جا  ، نه کوفیان

من بی نیاز از همه ، تو بی نیاز تر

 

قنداق اصغرست  مرا تیر آخرین

در عاشقی نبود زمن پاکباز تر

 

با کاروان نیزه شبی را سحر کنید

باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

                                               [ ترکیب بند عاشورایی - با کاروان نیزه - علیرضا غزوه]

 

 

_________________________________________________________________

پا نوشت :عمو چرا نیومد             برام نمونده طاقت

             آب نتونست بیاره          آب شده از خجالت

                                                                      (دست عمو -مهدی احمدوند(پیشنهاد می کنم حتما گوش کنید))

____________________________________________________________________________

عذر خواهی : ببخشید این چند وقته پیش بعضی ها نیومدم

من بی تقصیرم

 (1)rss مرورگرم خراب شده و آپ های شما رو نشون نمی داد و من متوجه نمی شدم

آخه من به وبلاگ هاتون سر نمی زنم تا متوجه آپ شدن تون بشم ، بلکه از رو لیست

آر اس اس ( ترجمه ی فارسیش چی میشه؟ ) می دیدم پست هاتون رو . دیگه ببخشید منو

1- rss یا همان "فید خوان" سیستمی هست که لیستی از عنوان پست های  وب سایت یا وبگاه

مورد نظر رو برا کاربر جمع می کنه که معمولا روی نوار ابزار مرورگر نصب می شود

و با هر بار استفاده از مرورگر به روز شده و به کاربرش نشان می دهد چه پست هایی

به وب های تعقیب کننده اضافه گردیده.

__________________________________________________________________

بی ربط : بعد از کلی درس نخوندن و کلافگی سر صیح و شکست سه بر هیچ تیم ملی ،

اونم از چین ، لغو امتحان یه نعمت الهی محسوب میشه!

 

بی ربط * : مثه اینکه همه سر گرم محرم شدن

خیلی وقته بعضی ها آپ نمی کنن

واسه ما هم دعا کنن اگه مشغول محرم هستن. محتاج به دعاییم شدید

 

بی ربط ** : نظرتان ( منظورم یه نفره ) عمومی نمی شود ، همین

امیدوارم دلتون باز بشه

 

بی ربط *** : کی میدونه گربه چند وعده غذا می خوره؟

بی ربط **** : بی ربط زیاد می نویسم ، بی ربط زیاد می گم ، گاهی بی ارتباط ها بیشتر ارتباط برقرار می کنند.

بی ربط # : بعد از چند مدت وبلاگ داری ، تازه فهمیدم چرا خیلی ها از دست ام ناراحت می شن!

راستشو بخواین گذاشتن نقطه تو انتهای خط برام یخرده مشکله ، عادت کردم

شیفت + 1  رو می گیرم و نتیجه می شه علامت تعجب !

وقتی ته جمله علامت تعجب می زارم  معنی جمله کمی کنایه ای برداشت می شه

و مخاطب نوشته ام فکر می کنه من دارم تیکه  میندازم بهش ( تیکه رو می ندازن دیگه؟ نه؟ ، کاری دیگه که باهاش نمی کنن ، مثله اذان؟ ) !

اما گذاشتن علامت تعجب برام شده یه عادت ، هر چند طول می کشه تا ترکش کنم ،

اما ترکش می کنم تا کسی برداشت بد نکنه            خودتون منو ببخشید.

 

در ضمن : آدمی نیستم که به این و اون نیش و کنایه بزنم. آزار دیگرون رو دوست ندارم و

خیلی تو جمع بر (bor)( کم کم باید فونوتیک هم بنویسیم !) نمی خورم.

بیشتر دوست دارم حرف نزنم ، اما وقتی حرف می زنم ، دوست دارم طرف ام متوجه منظورم بشه

نه کسه دیگه

به قول یه دوست ، احسان طوری صحبت می کنه که

اون کسی که باید متوجه بشه ، متوجه می شه ! نه دیگرون

بخاطر همین بعضی وقت ها برای این کار دست به کنایه می زنم که فقط اون شخص متوجه بشه

برای متوجه شدن اش کنایه می زنم ، نه برای زخم زبان و گرفتن حالش

همین        دوست داشتم این رو تو فضای وبلاگ بگم   که بعدا  نگن  نگفتی

همین

 

فعلا حرفی نیست

تا بعد

التماس دعا

برادر کوچک تان احسان ریوا




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
ما چقدر می ارزیم؟

از کودکی همیشه به این فکر می کردم که ؛ چگونه می شود که انسان می میرد ؟؟؟

این فکر از قبل از دوران ابتدایی در سرم بود و در دوران نوجوانی به ایدئولوژی فکری ام تبدیل شد و به ثبات رسید

 

یادم هست در کودکی همیشه از این و آن می پرسیدم ، که چه وقت می میریم

پاسخ های شبیه به هم می شنیدم  مثلا اینکه : هر وقت بدن آدم از کار بیفته ، دیگه بدن نتونه کار کنه

اونوقت آدم میمیره ، مثلا اگه قلب نتونه کار کنه!

 

اما اینها جوابی نبود که من را راضی کند ، زیرا به من آموخته بودند که ما برای هدفی خاص

به این جهان آمده ایم و باید آن را دنبال کنیم

چگونه می شود بمیریم قبل از اینکه کارمان تمام شود؟؟؟؟

 

بعد ها آنقدر به این موضوع فکر کردم ، که به یک نتیجه ثابت رسیدم

و آن نتیجه این است :

ما آنگاه از این دنیا خارج می شویم ، که دیگر کاری برای انجام اش نداشته باشیم.

در واقع ما هر یک سهمی در این دنیا داریم ، برای انجام ماموریتی

هر وقت دیگر کاری برایمان نباشد ، ما باید خارج شویم.

حال انسان ها به دو دسته ی خوب و بد جدا می شوند

و در نظریه من ، آنها که خوب اند و معیار خدا را به دست می آورند

یعنی در طول زندگی به چیز هایی میرسند که خدا می خواسته است

و آنها در چیزی میان جبر و استقلال به آن دست می یابند

بعد از مامویت خود می میرند

 

حال انسان های بد

گاهی این انسان ها خودآگاه باید نقشی بد را ایفا کنند تا آنچه  مقدر شده است

اتفاق بیفتد

بد ها بعد از اینکه حجت بر آنها تمام شود  و امید خوب بوبدن در آنها نیست گردد

می میرند و گاهی زنده می مانند تا بیشتر بد باشند تا بیشتر در عذاب باشند

البته این سزای کسانیست که خشم خدای خود را بر می انگیزند

و خداوند به همه چیز داناست

 

بگذریم

مثلا گاهی فردی ، خوب نیست

اما صفاتی در کل ، بد و خوب دارد

آن شخص با اینکه به آن تعالی که خداوند می خواسته نرسیده

تنها با آن صفات مجور زنده بودن در دنیا را دارد

و هر گاه این صفات متمایز ( خوب )از او صلب شود ، مجوز مرگش صادر می شود

حال می خواهد زنده باشد یا هر چیزه دیگر

مهم این است که زنده نیست

و اگر خدا بخواهد اورا از صحنه روزگار نیست می گرداند

 

اینها را گفتم که مقدمه شود برای این چند خط :

ما به اندازه ی اعتبار صفاتمان و رخداد هایمان می ارزیم

اگر آنها را نداشته باشیم   یعنی مرده ایم

حال می خواهد هر چقدر هم عمر کنیم

مهم این است که تعالی در ما مرده است

 

خلاصه ما را به اندازه ی صفاتمان می خرد خدا

و همه میدانیم بعضی صفات در چشم خدا بیشتر از بعضی دیگر از صفات می درخشند

صفاتی که خدا بسیار آنها را می پسندد وداشتن یکی از آنها در یک شخص بعضا گناهکار

اورا به وادی صفا می کشاند

صفاتی چون ، حیا ، غیرت ، پاکدامنی ، خوش خلقی ، راستگویی ، امانت داری

و از همه کارا تر محبت به پدر و مادر و اولیا الله

 

شیطان هیچ گاه در گام اول  به خط قرمز هایمان حمله نمی کند

بعد از هزاران سال به خوبی قلق و لم مان را می داند

ابتدا به خط قرمز هایمان نزدیک می شود و کم کم  شعاع خط قرمز هایمان را کوچک تر و کوچک تر می کند

و شروع می کند به زدن یکی کی این صفات مان

تا جایی که از ما فقط ما می مانیم و بس    بدون هیچ خیراتی در کوله ی اعمال

باید صفاتمان را حفظ کنیم

گویند مومن واقعی کسی نیست که وقتی شیطان به خانه اش نفوذ کرد با آن گلاویز شود

بلکه مومن واقعی کسی ست که وقتی طوفان فتنه ی شیطان را از دور می بیند

پنجره دلش را به روی آن می بندد و اجازه ورود به شیطان را هم نمی دهد

 

 

اما امثال من که هیچ خط قرمزی را شیطان برایمان باقی نگذاشته و ما مانده ایم و ما چه کنیم؟؟؟

این ماه محرم است

صاحب اش  کلید بهشت است

صاحب بهشت است

خود بهشت است

شیطان اگر ده ها پل برگشت ما را به سوی خدا خراب می کند

در عوض خداوند برای دلی که بخواهد برگردد ، هزاران هزار طناب و ریسمان می آویزد

و هرکه به ریسمان محکم الهی چنگ زند همانا رستگار خواهد شد

و در این ماه چه ریسمانی محکم تر از اشک و حزن  برای حسین (ع) و آل اش می توان یافت؟

 

 

چشم ها را باید شست    جور دیگر باید دید

چه آبی درخشات تر و پاک تر از آب دیده جاری زه حزن حسین؟

کدام آب را میتوان یافت که این چنین دیده ی دل مارا صفا دهد؟

انشالله که نصیب همتون بشه این اشک ها  ...

 

مارا هم دعا کنید

محتاجیم شدیدا

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

پانوشت : خیلی وقت بود می خواستم این متن رو بنویسم اما جور نمی شد

زمان اش الان بود ، و تقدیر چنین رقم زد ببخشید طولانی شد

حرف هایم را در وبلاگ شخصی خود نزنم ، کجا بزنم؟

 

پانوشت *: ببخشید اگه بعضی جاها احساس می شه جملات کال و نا پخته است

آخه من هیچ وقت برای پست ها نوشته و یا چرک نویس و یا حداقل تفکر قبلی ندارم

ارسال پست جدید را باز می کنم ، و اصلا فکر نمی کنم چه چیز می خواهم بنویسم

معمولا دست آخر خیلی خط هارا پاک می کنم و باقی مانده ها می شوند پست.

مثلا پست " باید از این روز ها ترسید" و خیلی های دیگر اصلا قرار نبود در برگیرنده ی

چنین جملاتی باشند اما ذهن آنها را به میان آورد و نوشتم و اصل داستان قبل را پاک کردم

و جزییات اش شد پست "باید از این روزها  ترسید".

خلاصه مارا ببخشید

 

پانوشت ** :

پیراهن عزای تو " جوشن کبیر" ما ست

                                      ذکر سلام بر تو دعای "مجیر" ما ست

پیراهنی که پرچم سیار کربلاست

                                      برشانه بلند ولی سربه زیر ما ست

هر کس بر این لباس عزا طعنه می زند

                                    فردا برای یک نخ آن هم اسیر ما ست

جانم فدای پیرهن مثله مثله اش

                                   آن کشته فتاده به هامون امیر ما ست




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
اعتراف

ریش داشت اما ریشی نبود

هیچ وقت ریش نمی گذاشت

برایش مسخره بود

 

برای کسی که قبلا می شناختش

ریش اولین چیزی بود که متعجب اش می کرد

 

شروع کرد به اعتراف

به گناه ها

اعتراف تمام شد

پرسیدن از او ؛ آیا نصیحتی داری ، حرف آخرت را بزن.

سرش را پایین گرفت ، همانطور شروع کرد به صحبت کردن

از صلابت معروف در صدایش خبری نبود

شروع کرد به گفتن :

"من این راه رو رفتم ، هیچی تهش نیست

نیان ، جوونا نیان

تهش هیچی نیست   آخرش همینه

آخرش یه روز صبح ..."

 

دیگر نتوانست

بغض اش ترکید

دیگر چیزی نگفت

سرش را بالا گرفت  ، چشمانش قرمز بود

اشکی سرازیر شد بر گونه اش

پاکش کرد

 

[ حرف های آخرش خیلی برایم آشنا بود ، عینا همان حرف هایی بود که قبلی های

او می زدند ، همیشه همین حرف ها را می زنند ، دروغ نمی گویند ، اما همه به یک

حقیقت مشنرک می رسند ]

 

داشت گریه می کرد

کسی که ، جرات نداشتیم اسمش را بیاوریم

کسی که اشک بسیاری را در آورده بود

کسی که ده ها نوچه داشت

 

آخر این همه پشیمانی صادقانه

رفت بالا

دست و پا زدن اش که تمام شد ،  پایین آوردن اش

کبود بود

مخصوصا گردن و دست هایش

و به همین راحتی تمام شد

آن همه ادعا

آن همه منم منم

آن همه ....

 

 

مرد

اما به مقصدش رسید

هر که اینگونه قدم بر داشت به مقصد ش رسید

خر شیطان همیشه خوب به مقصد می رساند ما را

اما مقصد از نوع خودش

 

 

 

وقتی از دست هم ناراحت می شویم ، وقتی از اشتباهات دیگران ضربه می خوریم

جواب سلامشان را هم نمی دهیم ، اصلا نگاهشان نمی کنیم ، بعضی اوقات آرزوی

مرگ برایشان می کنیم ، لعنت می کنیم شان

 

اما وقتی از او ضربه می خوریم ، دور می شویم ، آسیب می بینیم

برای دفعه بعد چرا آغوشمان برایش  باز است؟؟؟

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی :

* : من همین جا اعتراف می کنم ،  از اهدافی که داشتم در این وبلاگ دور

گشته ام ، خیلی وقت است که اینجا را می خواهم تغییر دهم

همین جا اعتراف می کنم ، دچار خود بزرگ بینی ، غرور ، خاله زنک بازی

و یک سری افعال دیگر شده ام

من دوست دارم در این وبلاگ از این پست ها بنویسم

پست هایی که خواننده آخرش بگوید ، عجب ، در فکر فرو رود ، تامل کند

به همین دلیل با وجود حضورم در نت ، کرکره اینجا رو تا اطلاع ثانویه می کشم

پایین ، تا خودم رو پیدا کنم ، و صفات مذکور رو کنار بگذارم و ریکاوری انجام بدم

احتمالا این ، پایین بودن کرکره بیش از 1 ماه طول نخواهد کشید.

 

**: تو این مدت که اینجا رو آپ نمی کنم، بقیه وبلاگ هام بازن ، سایت هم بازه

تو بقیه سایت های اجتماعی هم هستم ، تو دوکوهه هم هستم!

 

*** : بازدید وبلاگ پایین اومده شدید

احتمالا بخاطر تضعیف قوت نوشته هامه

خواننده ای نباشه ، حس و حال نوشتن ها خوب هم از بین میره

 

*** * : انجمن سایت _ وبلاگ  تیررس با 109 عکس با موضاعات فتنه ، جنگ نرم

بیداری اسلامی ، و 21 قالب مذهبی وبلاگ و تعدادی نرم افزار و تم مذهبی

شروع به کار کرد !

______________________________________________________________

بی ربط

# :

تو چشمات ماله من نیست و     نگات دنبال من نیست و

چشاتو دزدکی دیم                 تو قهوه ت فال من نیست و

نمی دونی دیگه حالی            توی احوال من نیست و  نمی دونی

 

تو از من دلخوری اما               اینا اشکال من نیست و

از اون وقتی که هیچ گوشی دیگه   اشغال من نیست و

نه تو  نه هیچ کس دیگه         تو استقبال من نیست و   نمی دونی

 

تو قلب تو دیگه جایی        واسه امثال من نیست و

یه ذره دلخوشی حتی      توی  اقبال  من  نیست و

بهارش اینجوری باشه      نه امسال سال من نیست و  نمی دونی  نمی دونی نمی دونی

 

# : شاید بعضی ها ، بیان اینجا نظر نزارن یا با اسم دیگه نظر بزارن

یا فقط بیان سرگوش آب بدن که ما بعد اون ماجرا حالمون چطوره! بدونید

فراموشتون کردیم ، اما همیشه جای زخم می مونه ، حتی اگه خودتو به اون راه بزنی!




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠
ولنتاین مبارک

 ولنتاین مبارک

میدانیند تاریخچه ولنتاین چیست؟من از هر کسی که پرسیدم نمیدانست. لطفا اگر شما میدانید در بخش دیدگاه بنویسید.

اما من میگویم به جای این تاریخچه بی سند یک تاریخچه باحال  برای ولنتاین بسازیم.

قطعا تاریخچه ولنتاین باید روز رسیدن دو عاشق سینه سوخته به هم باشد.

و اینکه کسانی باشند که قبل از ازدواجشان ، همه بدانند که این دو برای هم هستند .

واینکه کسانی باشند که بعد از ازدواج و تا آخر عمرشان عاشقانه یک دیگر را دوست داشته باشند.

حتی جانشان را برای یکدیگر بدهند.

شاید بگویید این برای افسانه هاست. ولی شاید بتوانیم با گشتی در تاریخ چیزی پیدا کنیم.

خب اجازه بدین.

لیلی و مجنون: تا آنجایی که ما سراغ داریم و میدانیم فقط مجنون عاشق لیلی بود. و آخر داستان هم به هم رسیدند و بعد از ازدواجشان را هم کسی نمیداند. تازه این داستان است واقعیت ندارد.

خب ، باید به دنبال گزینه ی دیگری باشیم.

شیرین و فرهاد  هم همینطور. واقعیت ندارد. همینجا لغو میشود.

شما هم اگر سراغ دارید در قسمت دیدگاه ها بگویید (حتما)

عشق های الان هم که خودتان خوب میدانید. عشق های آمریکایی هم بد تر.

راستی ثابت شده و خود پِژوهشگران غربی گفته اند که Love در فرهنگ غربی چیزی جز سکس نیست. یعنی عشق پاکی در فرهنگشان دیده نمیشود. پس همه ی اینها لغو میشود.

استاد دانشگاهمان دیروز عشقی را برایمان مثال زد که من نظیرش را در تاریخ ندیده ام.

استادمان میگفت: وقتی این دو عاشق به هم رسیدند ، هر دو ، جانشان را تا آخر عمر برای یکدیگر فدا میکردند.

استادمان میگفت آخر این قصه ، زمانی است که آن زن جانش را برای عشق خود می دهد.

این دو قبل از ازدواجشان حتی روی هم را ندیدند که بخواهند عاشق روی یکدیگر شوند.

مرد عاشق ، فقط عاشق خود معشوقه بود و نه زیبایی و….

این داستان واقعی است.

استادمان میگفت: این دو با خوشبختیه تمام با هم زندگی کردند. پدر آن دختر روز ازدواجشان دست پسر را گرفت و گفت. خوب نگاه کن. ببین که چه گوهری به تو میدهم.  و همینگونه باید از تو تحویل بگیرم.

زمانه گذشت پدر دختر مرد. و از آنجایی که دشمنان حسود از پدر دختر میترسیدند ، بعد از فوت پدر به این دو ظلم میکردند. در هر جایی و هر محفلی آن ها را آزار میدادند. و این دو فقط یکیدگر را داشتند و از هم مراقبت میکردند.

این دو صاحب چند فرزند شدند. زندگیه سخت ، ولی خوشبختی داشتند.

روزی آن زن عاشق دست پسرش را گرفت تا به جایی بروند. غروب ، موقع برگشت به خانه یکی از آن دشمنان سر راهشان سبز شد. و بدون هیچ دیلیلی به آن زن سیلیه محکمی زد. طوری که زن به دیوار برخورد کرد و به زمین افتاد. پسر بسیار کوچک بود. حتی توان دفاع از خودش را نداشت. چه برسد به مادرش. پسر فقط بلند بلند گریه میکرد.

مادرش از جا به سختی بلند شد. با دستمالی ، کبودی روی صورتش را پوشاند . دست پسر کوچکش را گرفت. اشک های پسرش را پاک کرد. مادر گفت: پسرم اگر مرا دوست داری. تو را به جان خودم قسم میدهم که از این اتفاق به پدرت چیزی نگویی. اگر او بشنود دق میکند. صورت پسر را بوسید و او را در آغوش گرفت. مادر در دل خون گریه میکند و در ظاهر میخندد.پسر قول داد که هیچ وقت از این قضیه به هیچ کس حرفی نزند. و تا اخر عمر این داستان در دلش ماند.

شبی به یکباره دیدند در خانه را میکوبند. مرد عاشق بلند شد تا برود در را باز کند. زن عاشق گفت: من در را باز میکنم. مرد عاشق قبول نکرد. زن عاشق گفت تو را به پدرم قسم میدهم که بگذار من در را باز کنم. مرد عاشق به ناچار قبول کرد.

زن عاشق به پشت در رفت. چه کسی در را میکوبد؟

از پشت در جواب دادند : باز کن. برای بردن شوهرت آمده ایم.

زن عاشق گفت: من اجازه چنین کاری را به تو نمیدهم.

از پشت در گفت: ما ۴۰ مرد قدرتمند هستیم. اگر نگذاری خودمان به زور وارد میشویم.

زن عاشق گفت: من پشت در می ایستم.

به یکباره اهل خانه شنیدند که از پشت در داد میزنند: هیزم بیاورید، باید این خانه را به آتش بکشیم.

همانطور که زن عاشق پشت در ایستاده بود در، آتش گرفت. در نیمه سوخته را به زور باز کردند و به خانه هجوم آوردند. زن عاشق پشت در مانده بود و میخ در به سینه اش فرو رفته بود. و همانجا جان داد.

مگر ما میتوانیم عشقی زیبا تر و پاک تر از این در تاریخ داشته باشیم؟

امروز روز ازدواج آن زن و مرد عاشق است.

پس میتوانیم بگوییم امروز ، روز عشق پاک است.

هرکسی عشق پاک دارد امروز را با معشوقه خود جشن بگید.

امروز روز ازدواج علی و فاطمه است.

شاد باشید

 

 

منبع : نیمه پر

 

__________________________________________________________________

پاورقی؛

 

* : مجددا سالروز ازدواج بزرگ زوج اسلام رو بهتون تبریک می گم.

 

** : بعضی ها از طریق فرم تماس ، اجازه می گیرند برا ی استفاده از مطالب

وبلاگ ،... مشکلی نیست ، فقط زیرش یادی هم از ما کنید ، یا منبع را بنویسید

یا  اگر سخت است ، فقط بنویسید ، احسان ریوا

حال نداشتید ، همین ها را هم ننویسید!

من الله توفیق

___________________________________________________________________

بی ربط *: بازدید وبلاگ خیلی پایین اومده ، مستعمی نباشه

دل و دماغ نوشتن هم میره

 

بی ربط : هر روز دارد نزدیک تر می شود زمانی که آسمان آتش و زمین آتش

ماهی که ریگ صحرا و سنگ و خار آتش و روز هایی که نفس از تشنگی نمی آید

نفس آتش دو چشم تار آتش

السلام علیک یا محرم




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
پشت هر قصه چه حکمت ها نهفته
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
 
 
 
 
 
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد
 
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شمادر راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوانتشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغبدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا اونمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان راتمیز کردید و به راه مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدمو حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افرادخانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان راخواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم

 

--------------------------------------------------------------------------------------

پانوشت * : همیشه اتفاقات همانگونه که فکر می کنیم ، پیش نمی روند.

 

پانوشت ** : اگر قرار بود همه چیز را بدانیم و بتوانیم ، دیگر استغفرالله چه نیاز

به خدا بود ، خودمان خدا می شدیم ، هیچ کس کامل نیست، باید نیمه گمشده ات

را در آسمانها بیابی.

----------------------------------------------------------------------------------------------

بی ربط * : گاهی گمان نمی کنی و می شود

                گاهی نمی شود که نمی شود

                گاهی هزار دوره بی اجابت است

                گاهی ناگفته قرعه با نام تو می شود

               

               گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست

                گاهی تمام شهر گدای تو می شود




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠
ما فرصت نمی خواهیم ، راه در رو می خواهیم

صدای جیغ ترمز   پر می کند گوشم را

دستانم را کشیده   روی فرمون نگه داشته ام  و خیره به جلو

شیشه جلوی ماشین شکسته است

قطره ی خونی از محل شکستگی شیشه پایین می چکد

به خودم می آیم

کمربند قفل شده است

با سختی پیاده می شوم

جنازه چند متر عقب تر از خودرو  افتاده

به حالت سجده می نشینم به زمین

پیشانی ام را در سکوت نیمه شب  روی زمین می گذارم

 

صدای کشیده شدن فلز بر روی فلز می آید

کسی صدا می کند

باید برویم

می آیند به همراه دکتر

معاینه می کند و می گویید سالم است

کشان کشان تا چوبه ی دار می برند ام

چه خواب مرگ باری

باران می بارد

چند نفر با پالتوی بلند زیر چوبه ی دار

و چند سرباز با لباس فرم

و یک نفر که صورت اش دیده نمی شود

 

بالا می برند ام

هزار فکر در سرم می چرخد

اما زمان کم تا پایان زندگی

مهلت پرداختن به افکارم را نمی دهد

تنها حسی که دارم

حسرت روز های از دست رفته است

 

خیلی بد زندگی کردم

خیلی بد

فقط فرصت می خواهم

 

به خودم می آیم

از سرعت وقوع حادثه و گنگی بعد از آن جیغ می کشم

اما چهارپایه زیر پایم نیست

و طناب صدایم را خفه می کند

به عضلاتم فشار فراوانی می آورم تا شاید راه گریزی پیدا کنم

تمام قوت ام می شود فریاد آخری که برمی خیزم بعد از آن

 

صورت ام پر از عرق است

پتو را کنار می زنم

ضربان قلبم بالا رفته و به سرعت نفس می کشم

قبل از اینکه به هوشیاری برسم

مادر بالای سرم هست

_ چیزی نیست ، چیزی نیست ، خواب دیدی!

 

تنها چیزی که زمزمه می کنم این است

فرصت گرفتم از خدا

فرصت گرفتم

 

انگار واقعا تا دقایقی پیش بالای دار بودم و حالا فرصت گرفته ام

خیلی خوشحالم که زنده ام

 

روز شروع می شود

به اولین دشت گناه که می رسم

تنها فکری که به ذهن ام می رسد این است که

_ اون فقط یه خواب بود   بی خیال

 

و باز دوباره

زندگی ادامه پیدا میکند و عین خیالمان نیست

 

نمی ترسیم از خواب های واقعی  انگار

 

 

_______________________________________________________________

* : ببخشید بازم طولانی شد

 

** : از اینکه به خیلی ها دیر به دیر سر می زنم  عذر خواهی می کنم.

 

*** : داداش مهدی دوباره وبلاگ ات پاک شده؟؟؟

چی شده؟؟ هر کاری می کنی به ما خبر بده لطفا!

________________________________________________________________

(بی ربط : ما کافر ، ما ظالم ، اصلا ما یهودی و صهیونیست

شما که خوبی و درست و منزه    چرا اینگونه رفتار می کنید؟

 

ما را بخاطر یک عکس ، فرضا مغرضانه از دم تیغ گذراندید

ابن عباس  لقبمان دادید

در مورد شهره عام و خاص  سخنی بر اساس حقایق گفتیم و نقل قول کردیم

مارا  ظالم ، غیر منصف و ... خواندید    چگونه خودتان به این آسانی مارا متهم می کنید

و لقب مان می دهید     بدانید   دلمان شکست    به خدا واگذارتان کردیم)




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠
گفت بیا تو

اومدیم تو حسینیه

از خستگی نمی تونستم رو پام وایستم

ولو شدم رو فرش

 

 

غروب گفت بریم؟

گفتم بریم!

 

تو شهر که قدم میزدم تا برسیم

انگار تو شهر خودمون بودم

 

نه حسی

نه چیزی

 

همین که آخرین چهار راه رو رد کردیم

اومد تو چشم

 

چشم ام بهش بود تا رسیدیم به

جایی که ما رو می گشتن برا ورود

 

یهو دلم ریخت

انگار یکی زد تو گوشم

انگار آب یخ ریخت رو م

 

انگار یکی بهم گفت:

تو دیگه کجا داری میای؟

 

دستم از دست اش جدا شد

چند قدم جلو تر وایستاد و بهم خیره شد

فهمید دلم رم کرده

 

 

تازه اون موقع بودکه فهمیدم  اومدم مشهد

هیچی نگفت

نیومد جلو

 

[ خودش بعدا گفت ، اون کسی که اون همه راه تورو تا اینجا آورده ، این چند قدم هم ترو میاره]

 

من بی سرو پا  و   مشهد؟

من رو دیگه برا چی آوردی؟

 

انگار همه چی آروم شد

همه چی ساکت شد

 

 

سکوت مطلق

تو سکوت خودم شکستم

تو سکوت م  خورد شدم

تو سکوتم خجالت کشیدم

 

خجالت کشیدم از اومدن ام

خجالت کشیدم از بد تا کردن ام

از شکستن نمک دون خدا

خجالت کشیدم از خودم

 

 

گفت بیا تو

 

می دونست گناه کارم ولی گفت بیا تو

می دونست بد کردم ولی  گفت بیا تو

 

 

می دونست دلم شکست

گفت بیا تو

 

__________________________________________________________

* : تولد هشتمین قمر  رو به همتون تبریک می گم!

 

** : ای کاش پدر و مادرم رو می تونستم ببرم مشهد!

شما دعا کنید امام رضا بطلب شون!

 

*** : اللهم عجل لولیک الفرج

چقدر این روز ها تنهاییم! چقدر منتظر یه خبر بزرگیم ! چقدر منتظرتیم یا بن الحسن

کی پرده زه چهره می گشایی ...؟

------------------------------------------------------------------------------------------

بی ربط : برای همه آرزوی وصال داریم.

برای خواهران پاکم  و برای  برادران گلم!

برای همه کس

حتی تویی که میروی.




:: برچسب‌ها: مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
ستاره

خیلی خسته شده بودم

نگاه انداختم به ساعت گوشی

۰۱:۱۵بامداد

سرم رو بالا گرفتم

من این صحنه رو خیلی دوست دارم

همه شون روشن و زیبان

می درخشن

انگار تازه صیغلشون دادن

 

 

یاد این جمله ی کلیشه ای افتادم " من یه ستاره هم تو هفت آسمون ندارم "

 

یه لحظه فکرم رفت طرف خیلی چیزها

با خودم گفتم

ما ستاره های آسمون پدر و مادریم

اما داریم براشون چیکار می کنیم

 

حواسم پرت شد

ذهنم به یه حدیث قدسی رفت که :

فرشته ها از خدا در مورد نور هایی که روی زمین می دیدند می پرسند

و خداوند پاسخ می دهد

اینان مومنان هستند که از این فاصله اینگونه می درخشند

 

 

بی چاره خدا

چقدر ما تلاش می کنیم خودمون رو روشن نگه داریم؟

راستی رو زمین از اون بالا چند تا نور می درخشه

خدا چند تا ستاره داره!؟

 

 

 

 

تقدیم به خدای ماه

---------------------------------------------------------------------------------------------

پا نوشت یک : سلام!

از همه معضرت می خوام! واقعا سرم شلوغه شدید!

ثبت نام دانشگاه و مسافرت ها  و .... وقت ام رو خیلی گرفته اما بی معرفت نیستم!

حتی بخاطرتون پام به کافی نت باز شد بعد مدت ها!

ما بیشتر از 5 دقیقه نتونستم بمونم و کار برام پیش اومد!

خونه ام که وصل می شم ، نمی دونم ایرانسل چه مرگشه ، همش سرکت پایینه!

در حد افتضاح! خلاصه ببخشید که نه ،   تونستم سر بزنم  و نه   تونستم به شما سر بزنم!

واقعا شرمنده! چند روزی هم در خدمت هشتمین ماه هستیم و از بایت چند روز اینده

هم معضرت می خوام!

 

 

پا نوشت دو :

دوستانی که در دوکوهه مارو دنبال می کنند ، این نوشته براشون آشناست!

از این دوستان عذر می خوام که با یه پست تکراری خستشون کردم!

 

 

پانوشت سه :

دوستان نویسنده در  وبلاگ دوکوهه!

این نسخهی اولیه از این نوشته نیست! بلکه بعد از ستاره ی مذکور در دوکوهه

ویرایش گشته ( البته ناچیز ) و حال اینگونه در راه اینجاست  ثبت گردیده!

پس تبعیضی در کار نیست!

حتی من از این حق خود استفاده نکردم!

زیرا می توانستم ابتدا این متن را در وبلاگ شخصی خودم ثبت کنم

و بعد ، در دوکوهه انتشار اش دهم! اما ...  البته منّتی هم نیست!




:: برچسب‌ها: دست نوشته, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٠
و آنگاه که تمام می شود

رمضان

بهترین بهانه

تمام می شود

و باز ما می مانیم و ما

 

و یک دنیا وسوسه

 یک دنیا فرصت

و یک دنیا امتحان

 

و دوباره ی ای نفس خطا کار

باید شروع کنی

مبارزه ات را مقابل دشمن قسم خورده ات

شیطان

تا رستگار شوی

 

آیا به آن که برای نابودی ات قسم خورده

و مهلت خواسته است

و مهلت خواهد داشت

تا وقت المعلوم

دست دوستی خواهی داد؟

 

یا شاید هم سنت شکنی خواهی کرد

و به مشتاق ویرانی ات

خیر

خواهی گفت!

 

 

نمی دانم چه می کنی!

 

اما این را خوب می دانم

در تمام لحظات زندگی ات

در گمراهی ات

در نورانیت ات

حتی در روز هایی که کفر می بندی

بر آستان مقدس اش

و کوچک می شمری اش

آنکه خلق ات کرد

و دمید از روحش درونت

و قرار داد تو را خلیفه ی خود بر زمین اش

 آن کسی که تمام موجودات اش را دستور داد

سجده کنند بر تو

و تورا از مقربین درگاه اش قرار داد

هنوز منتظر برگشت توست

حتی اگر قدرش را قدر ندانی

حتی اگر کفر بسته باشی

بر این آستان

حتی اگر پشت پا زده باشی بر کسی که

پشت پا زد به تمام مخلوقات اش برای تو

حتی ...

و صد ها حتی دیگر

 

اما او هنوز منتظر است

آیا منتظر می گذاری  منتظر همیشگی ات را؟

یا این انتظار به پایان خواهد رسید؟

 

 

 

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین

 

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:

1- دوستان سلام!

تا اطلاع ثانویه( بیست شهریور انشالله ) ، دیر به دیر به روز خواهم شد!

و دیر به دیر سر خواهم زد!

مشغله ی کاری و فکری زیاد شده!

 

2- بعد از آمدنم یک لینک تکونی شدید خواهم داشت!

اونایی که سر نمی زنن و لینک هارو پاک کردن در جریان باشن!

 

3- شاید واسه عید فطر نرسم بیام اینجا!

پس پیشاپیش به همتون این عید رو تبریک می گم!

 

4- جریان سایت شدن ما!

ما هنوز تصمیم داریم که سایت شویم ( وبلاگ هم باز خواهد بود و به روز )

اما کمی  مشکل از طرف سرویس پرشین بلاگ وجود دارد

و کمی هم تاخیر و تعلل شرکت مورد قرار داد ما در تحویل دومین آی آر

باعث این مشکلات شده است!

در صورت برطرف شدن مشکل این طرفین

سایت شروع به کار خواهد کرد

و ما نیز شما دوستان رو در جریان خواهیم گذاشت!

 

5- اگر همدیگر رو ندیدیم

ما رو حلال کنید!

اگر عمری باقی بود! بنده حقیر این وبلاگ و وبسایت رو اداره خواهم کرد!

اگر نبود و نبودم!

یکی از دوستان عزیز و نزدیک من

مدیریت این وبلاگ رو بر عهده خواهد گرفت!

 

بقیه الله مایه ی خیر و نیکی است برای ما  اگر مومن باشیم!

خدانگهدار




:: برچسب‌ها: دست نوشته, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠
ما ادراک

امشب می نویسند قلم ها

سرنوشت ات را

امشب زندگی خواهی کرد برای یک سال آینده

و امشب است آن شب قسم داده شده

 

امشب است که معلوم می شود

تمام می کنی یا تمام می شود

 

امشب آیا ثابت خواهی کرد

پشیمان شده ای؟

آیا تمام می کنی

قطار سلسه گناه های غفلت بارت را؟

 

امشب را برای تو می شنود

و می شنوند تمام ملکوت

زجه هایت را

ناله هایت را ثبت می کنند

 

اما آیا ناله هایت

پشیمانی ات را فریاد خواهند زد

و آیا اثبات می شود

پشیمانی ات

 

و آیا ای نفس معصیت کار ، باز خواهی کرد

در خانه ی پروردگارت را

و ای دل ، قدر این شب را خواهی دانست؟

 

و قطعا   ما ادراک ما لیله القدر




:: برچسب‌ها: دست نوشته, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠
ماه رمضان ، مبارک

منم مثل تو مات این قصه ام

تو هم مثله من امشب رو دعوتی

درست تو همین  ساعت و ثانیه

سزاوار  زیباترین  رحمتی

 

تو این حس و حال عجیب و غریب

دو تا بال می خوای که رو شونته

تو از هر مسیری بری ، میرسی

تو از هر دری بگذری ، خونته

 

از این سفره ها معجزه دور نیست

ببین دست دنیا تو دست منه

دعا می کنم تا عجابت بشی

دعا می کنم چون دلم روشنه

 

من از عشق بارون به دریا زدم

به بارون و به آسمون دعوتیم

چه مهمونی با شکوهی شده

تو این لحظه هایی که هم صحبتیم

 

حلول ماه مبارک رمضان رو به همه تبریک عرض می کنم

انشالله این ماه در های برکت رو به روی زندگیتون باز کنه

و سرچشمه ی خیر و برکت براتون یاشه!

برای ما هم تو این روز های زیبا ، دعا کنید!




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠
اللهی العفو

همه چی خوب داشت پیش می رفت

که یکهو علی بلند شد و

بحث موتور خریدن اش رو وسط کشید

چیزی که نباید اتفاق می افتاد ، افتاد

 

آقا مهدی حرفشو قطع کرد

شروع کرد به دلیل آوردن

ولی علی نمی خواست گوش کنه

بلند شد و مهمونی رو با عصبانیت ترک کرد

آقا مهدی داد زد : پسر ، من خیرتو می خوام!

 

 

سکوت تمام فضا رو پر کرد

همه خودشون رو به یه چیزی مشغول کردن

ولی جو ، هنوز ساکت بود.

تنها چیزی که سکوت رو در هم شکست

صدای بسته شدن در حیاط توسط علی بود.

 

آقا مهدی یه نگاه به دور و بر اش کرد

دست رو زانو هاش گذاشت  و بلند شد و  رفت بیرون

رفتم دنبالش

 

دیدم لب حوض نشسته

 

- باهاش خیلی صمیمی ام -

 

آروم کنار اش نشستم

 

خواستم حرفی بزنم

که گفت : « دیدی پسره چه رفتاری کرد؟ آقا احسان من بد می گم!؟ اصلا پسره حرف

حالیش نمی شه! دو کلمه حرف حساب متوجه نمی شه!

"یه چی می دونم که می گم موتور بده ،ولی  اون عقل اش کامل نیس ، نمی فهمه!" »

 

گفتم : یه چی بگم ناراحت نمی شی؟

گفت : بگو!

گفتم : چقدر خدا بهت گفت لب به شراب نزن!؟؟؟

سرش رو پایین گرفت

- خیلی ناراحت بودم که این حرفا رو بهش می زدم -

ادامه دادم : اون بالایی هم یه چی می فهمید که گفت نخور!

ولی شما متوجه نمی شدی!

می گفتی : مگه شراب ضرر داره؟؟

الان پسرت هم همین رو میگه : میگه مگه موتور ضرر داره؟؟

 

اون دلیل مخالفت ات رو نمی فهمه!

همون طور که تو دلیل مخالف ات خدات رو نفهمیدی!

چون با عقل نتونستی جواب براش پیدا کنی

زدی زیر همه چی

مهمونی خدا رو ترک کردی

 

دیگه بغض توی گلوش داشت می ترکید

وضو گرفت

تنهاش گذاشتم

رفتم تو کوچه

بغض اش ترکید

صدای گریه ش تو کوچه رو پر کرد

 

 

 

 

 

بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین

احسان ریوا




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠
داری با کی لج می کنی؟

دیشب مراسم خیلی خوش گذشت

خیابون خیلی خشگل شده بود

 

مولودی زیبای حاج محود

و ماهی که از بالای سر مراسم رو نگاه می کرد

هوا یه خورده ابری بود

ولی هردفعه که ابر میومد جلوی ماه

انگار ما با دستاش اون ها رو کنار می زد

تا چیزی ار مراسم تو خیابون رو از دست نده

مراسم با نور افشانی  کامل تر شد

 

حال و هوای عجیبی بود

 

از گل دادن بچه های پایگاه به مردم

از شیرنی پخش کردن مردم

از تبریک ها

و تیکه های ره گذر ها

از افرادی که وقتی از جلوی مراسم رد می شدن ، سینه می زدن!!!!!!!

 

یکی شون خیلی حال و هوام رو عوض کرد

 

مسئول این بودم

که دم در مراسم که تو خیابون کشیده شده بود ، خودرو پارک نکنه

و واینسته

 

داشتم ماشین هارو به جلو هدایت می کردم

جلوم پام وایستاد

متوجه وایستادن اش نشدم

 

از بوق ماشین های پشت سرش متوجه شدم که

وایستاده ...

 

یه راننده بود و دو تا مرد هم پشت نشسته بودن

راننده کمی پا به سن گذاشته بود

شاید هم سیگاری بود که شکسته شده بود

شاید

 

سرم رو  بردم جلوی پنجره اش

محترمانه گفتم : حاجی میشه بری

پشت ات ترافیک درست کردی!

سرش رو برگردوند طرف من

یه نگاه تمسخر آمیز به سر و وضع ام کرد

گفت : چی؟

گفتم : میشه سریع تر حرکت کنی

جلوت خالیه

پشت سرت ترافیک شده

 

لجوجانه جواب داد : اصلا می خوام دنده عقب برم

گفتم : می خوای دنده عقب بری؟؟؟

فهمیدم لج کرده

چشمام خیره موند تو چشماش

یه سر تکون دادم

و سرم رو از جلوی پنجره ،عقب کشیدم

 

و به ماشین های پشت سرش نگاه کردم

 

چند ثانیه دست اش رو از روی فرمون برداشت

ولی بوق ماشین ها ی پشت سرش

اجازه موندن بیش از این رو بهش نمی داد

انداخت یک

و راه افتاد

 

 

خیلی دلم براش سوخت

تو دل خودم گفتم : داری تو مراسم کی ، با کی لج می کنی؟

با امام زمان ؟

 

 

 

احسان ریوا

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠
یک هیچ به نفع شیطان

خیلی دیر اومد خونه

 

ده دقیقه ای می خواست تا نماز اش قضا بشه

سریع وضو گرفت

شروع کرد

چهار رکعت نماز عشا می خوانم ....

 

الله اکبر

 

 

 

اگه می خواست با adsl به اینترنت وصل شه ، بیشتر طول می کشید!

چه برسه به خدا!

زودی دولا راست شد و سلام داد و مثه فنر از جاش پرید ، و رفت پای کامپیوتر!

گفتم : اخوی چه خبرته؟

 

گفت : می خوام برم تو اینترنت ، یه وبلاگ بزنم

بابای  شیطان و هم دستاشو در بیارم!

 

 

خنده ام گرفت

و نگام خیره موند به سجاده ی پهن اش ، وسط سالن!

گفتم : اخوی فعلا که شیطان یک هیچ ازت جلو!

 

متوجه نشد

گفت : هان؟؟؟

گفتم : هیچی راحت باش!

 

 

 

 

 

احسان ریوا

بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠
حجت

حجت چیست؟

خداوند خیلی مهربونه ، تا به ما آموزش نشده ، یا فرصت آموزش را برا ما مهیا نکنه

از ما امتحان نمی گیره!

این معنی شخصی من از حجت است!

 

حالا یعنی چی؟

یعنی خداوند به اندازه سطح هر مخلوق ازش انتظار داره!

وقتی خداوند در سره راه شما یک نشانه قرار میده

یا یک سفره معنوی خاص می گذاره

و در اون سفر القاء ات ( این جوری می نویسن اش ؟) معنوی خاصی رو به شما

می کنه ، یعنی وقتی سطح درک معنوی شما از حال قبلی تون بیشتره میشه

اون وقته که سطح انتظار خداوند نیز بالا میره!

 

یه مثال

چرا الان به اون صورت عذاب الهی نمی بینیم

مثلا از این عذاب های شدید ی که نمونه هاش تو قرآن اومده!

زیر رو  شدن زمین ، برای قومی که از پیامبرشان سرپیچی کردند!

و انواع معصیت هایی که منجر به قهر الهی و در نتیجه عذاب شد ،

( که اون معصیت ها باید در مقابل معاصی حال حاضر زانو بزنند )

 

دلیل اش این است که حجت الهی بر اون قوم بود

یعنی خداوند هر آنچه باید به آنها می اموخت را آموخت

و هر انچه فرصت برای خوب شدنشان بود را به آن ها داد!

در نتیجه خداوند اتمام حجت کرد و عذاب فرو فرستاد!

 

 

اینهایی که گفتم فقط مقدمه بود!

 

هر وقت که از گناهت توبه می کنی

تا فاصله ی انجام گناه بعدی

ممکن است

حجتی بر تو وارد شده باشد

نشانه ای بر تو وارد شده باشد

و حجت بر تو تمام شده باشد

و هنگامی که دوباره مرتکب گناه می شوی ...

.

.

.

« و عذاب الهی بسیار نزدیک است »

 

ممکن است

به موجود دیگری تبدیل نشوی

ممکن است

در آن حال بلای آسمانی بر سرت نازل نشود

ممکن است

مرگ به سراغت نیاید

 

اما

چه عذاب بدتر از این که مورد خشم خداوند قرار بگیری

و خداوند تو را از گروه کسانی که عاقبت به خبر می شوند

جدا سازد

 

پس

 

قدر نشانه ها را بدان

و حرامشان نکن

تا شاید از بهشتیان باشی!




:: برچسب‌ها: مذهبی, دست نوشته

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠
مرگ

 

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد !
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه سرش رو شیره مالید
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم.
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون و مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه ...
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدنو قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر
داشت میرفت

گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.

با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؟
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد ...

 

راستی اگه لحظه دقیق شکستن شیشه عمر برامون مشخص بود؛
در این زمان باقیمانده چه کارها که نمی کردیم و چه کارها که می کردیم ؟!

 

 

منبع : وبلاگ شخصی دوست عزیز ، محمد جون




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠
ما نمی دانستیم ، مارا ببخشید

خدا می داند چقدر فحشمان دادند

چقدر بد و بی راه به ما نسبت دادند!

و خداوند می داند که چند بار خاندان مان را متذکر شدند!

چند بار به یادمان آوردند ، آن بندگان زیر خاک خفته را!

 

فقط کتک مان نزدند در آن وضعیت!

بعد از آن که رفتند!

خیلی در فکر فرو رفتم!

پیش خودم گفتم : مگر ما چه کار کرده بودیم که آن قدر فحشمان دادند!

مگر چه کار خطایی کرده بودیم؟؟؟

 

مگر از آنان چه پرسیده بودیم ؟؟؟

فقط پرسیده بودیم! آن هم مودبانه :
نسبت شما دو نفر با هم چیست؟

 

مگر ما جز امره به معروف و نهی از منکر کاری دیگر هم کرده بودیم!

یعنی این کار اینقدر زشت و شنیع شده است؟؟؟

نمی دانستم

 

خب چه کار باید می کردم!!!

من تازه از راهیان نور آمده ام!!!

خبر نداشتم که امر به معروف کاری زشت می باشد!!!

آنجا در فکه ، در شلمچه ، در اروند ، چیزه دیگری نشانمان داده بودند!!!

آنان به ما امره به معروف را یاد داده بودند!!!

داد و فریاد نداشت که!

می گفتند : دیگر تکرار نمی کردیم!

دیگر امر به معروف نمی کردیم!

دفعه بعد که به راهیان رفتم ، به شهیدان می گویم

به ما درس ایثار و شهادت برای امره به معروف ندهند

زیرا اینها ، در اینجا کاری بس قبیح است و به کارمان نمی آید

 

دوستم که خبر نداشت ، امره به معروف کاری بس نا پسند است ، گفت :

درست شده اند مانند کوفیان!

دیگری گفت : نه!

هنوز مانده است چون آنان شوند!

هنوز سرمان سره جایش است!

هنوز سرمان را بالای نیزه نبرده اند!!!

 

هنوز کار دارد ، که شبیه به کوفیان شوند!

چند ترمی ، برنامه های فارسی وان را به خوبی با نمرات بالا

پاس کنند ، دیگر می شوند ، همانان که گفتیم!!!

 

خواستم به آنان بفهمانم که امره به معروف کاری بس نا پسند است!

ولی آنها متوجه نمی شدند!

کمی کتاب دکترین سناتور های سبز را برایشان خواندم!

انگار متوجه نمی شدند!

انگار داشتم با زبانی دیگر سخن می گفتم!

یکی شان برگشت و گفت:

اگر حقیقت چنین است که می خوانی

پس این خون های غلتیده در خاک برای چیست؟

گفتم :  

 

 

نه  هیچ نگفتم!




:: برچسب‌ها: دست نوشته, اجتماعی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
یاران من . اندوه بحرین کشت مارا

فقط نشسته ایم آن ور شیشه و نگاه می کنیم!

گاهی هم از دستمان در می رود ، دعا !

تنها کاره ممکن برای تسلی دل شده است ، تعویض شبکه!

بیشتر اوقات نیز خاموش کردن تلویزیون ، تنها راه چاره است!

 

می گویند ، چیزهایی که در تلویزیون پخش می شود ، سره سوزنی

از ماجرا هم نیست!

هر روز خبر ، هر روز عکس ، هر روز جنازه!

آسمان و زمین را به هم می دوزم ، تا شاید راهی یابم برای

خروج از کشور!

نمی شود که نمی شود!

می گویند راه بحرین بسته است!!!

ما از غم یاران خود در بحرین می سوزیم!

اما یک عده در وب لاگ هایشان عکسمان را می زنند!

وزیر اش می نویسند ، جنایتکار جنگی ، شخصی که دست اش به خون

ملت آغشته است!

در خواست می کنند از خوانندگان!

آنها که مرا میشناسند ، گزارش دهند!

مارا می خواهند شکار کنند ، مطلب می نویسند با عنوان " شکار بسیجی "

شکار چی هم ثبت نام می کنند!

قرار است مرا شکار کنند!

کاش شکار کنند!

کاش با یک تیر خلاصم کنند!

تا دیگر این چنین از پشت این شیشه ی سرد ، شاهد صلاخی عزیزانم نباشم!

اما ...

لیاقت هم نداریم!

حتی لیاقت نداریم ، مانند کاظم کتک بخوریم!

یا مثله مصطفی ابرو یمان بشکند!

لیاقت هیچ چیزرا نداریم!

تنها باید بنشینیم ، حسرت و خون دل میل بفرماییم!

تنها همین!

 

بنشینم و پوستر بسازم!

 

(لطفا روی عکس کلیک کنید)




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, دست نوشته, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
میروم به جای علی!

از مدرسه برگشته و برنگشته ، دیدم مسجد شلوغ است . رفتم

خانه . نهار می خوردم که ابجی زهرا با چشم های خیس امد داخل.

- علی ! نشستی؟ احمد را بردن!

-کجا؟

- بهشت زهرا.

هنوز یک ماه نمی شد. توی مدرسه بغل دست خودم می نشست!

نگذاشتم کسی سر جایش بنشیند. گفته بودم جایش را نگه می دارم

تا بر گردد.

به بهشت زهرا که رسیدم ، دیدم کفش نپوشیده ام!

از پایم خون می آمد!

با پای خونی رفتم ثبت نام کردم برای جبهه!

 

آسمان مال آنهاست




:: برچسب‌ها: شهدا, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
فاطمه در کوچه های ما هم غریب است!!!؟

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز مطلبی رو توی برخی سایت ها دیدم که نوشته شده بود : "طنز «چهارچرخ» از فردا در سیما " ؟؟؟

با خودم گفتم شاید بازم از اون شایعاتیه که امروز صبح میاد و تا غروب نشده تکذیب میشه. نه بابا امکان نداره ! سریال طنز تو ایام فاطمیه؟؟؟ نه آقا!!!

اما پیامکی که بعدش برام اومد ، مطمئنم کرد که واقعا قراره این سریال پخش شه از سیما ، اون هم تو ایام فاطمیه!!!

من که تا قبل اون کلی دلم گرفته بود واسه اوضاع شهرم توی فاطمیه که نه پارچه مشکی به خودش دیده بود و نه چیز دیگه ای و از طرفی وضع بد همشهریان دختر و پسر توی شهر ، با شنیدن اون پیام که نوشته بود : "از امشب طنز چهارچرخ ، هر شب از شبکه سه در ایام فاطمیه. جهت اعتراض به 3000162 پیامک بزنید"!!!!!!! بیشتر دلم گرفت.

فکر کردم با خودم که واقعا این قدر وضعمون خراب شده که حالا دیگه ایام فاطمیه هم به صورت کلی از ذهنمون رفته حتی توی رسانه ملی؟؟؟

اگه اشکال نداشته باشه! بازم فکر کردم با خودم که مثلا اگه ماها! با این اوضاع توی کوچه مدینه بودیم واقعا کدوم ور بودیم؟؟؟

اصلا چرا اون موقع الان کدوم وریم ؟؟؟

این ور در واستادیم یا اون ور در داریم لگد می زنیم؟؟؟

به هر حال اون قدر این طنز چهارچرخ واسه ما داره درام میشه که کار از پیامک های اعتراضی فرستادن واسه ارضا گذشته!

نمیدونم؛ نکنه ما داریم اشتباه می کنیم که این طور فکر می کنیم؟؟؟

اصلا شاید (شما بخوانید حتما !!!) ما باید ساکت بشینیم و ببینیم که دارن تو ایام فاطمیه یه سریال طنز جدید رو شروع می کنن به پخشش؟؟؟

در هر صورت هر چی پیش میاد خدا بخیر کنه انشاا... .

دعا کنید برام

عاقبت به خیر شید الهی !!!

یاهو...

 

منبع : وبلاگ " برای خودم "




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
تسلیت!

شهادت مظلومانه ی مادر تمام شیعیان را به تمام شیعیان تسلیت عرض می کنم!

 

اگر در این بین دلتان لرزید و اشکتان جاری شد ، ما را هم فراموش نکنید!




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
تغییر در 45 دقیقه!

سلام!

همیشه می دیدم اش! اما فقط توی خیابون!

هیچ وقت باهاش ارتباط نداشتم! حتی برای سلام کردن!

اصلا باید بهتر بگم ، اصلا با اینجور آدم ها رابطه بر قرار نمی کردم!

ازشون بدم میومد!

وقتی می دیدمشون انگار ریا داشت از هیکلشون می ریخت!

بگذارید کمی ازش براتون تعریف کنم!

یک دست لباس ساده می پوشید!

به طوری که لباس اش نزدیک به دو وجب از کمر بندش پایین تر کشیده میشد!

یقه اش هم ، یقه آخوندی بود و همیشه بسته نگاه اش میداشت!

کفش هایش هم معمولا کفش بود! نه چیزه دیگر!

گاه گاهی هم دمپایی جلو بسته می پوشید!

از دور که نگاه می کردی شبیه میشد به یک طلبه!

اما طلبه نبود!

یک چفیه هم همیشه به دور گردن اش آویزان بود!

که حس ریا را بیشتر به من منتقل می کرد!

همان طور که گفتم فقط از دور می دیدم اش!

از همان دور ها ، همیشه تبسم به لب داشت!

که این تبسم اش ، به من احساس از خود متشکری اش را منتقل می کرد!


از این دیدار های سطحی و از راه دور گذشت و گذشت تا اینکه بنده به همراه

دوستانم قرار شد که به جنوب برویم! برای زیارت مناطق عملیاتی!

به اضافه ی این اقا!


یک هفته مانده به این سفر بود که متوجه شدم این شخص با من ارتباط فامیلی دارد!

و ما باید به صرف نهار ، می رفتیم خانه شان!

کلی اما و اگر آوردم که من نمی ایم ، آنجا معذبم و از این جور حرف ها!

اما کو گوش شنوا! مادرم گفت ، اون بنده ی خدا ها که دختر ندارند معذب بشی!

خلاصه ما به هر دری زدیم ، ولی نشد که رفتن رو بی خیال بشن!


با کلی فکر از اینکه مجبور بودم ساعاتی از روزم را با یک آدم خر مقدس بچرخم

وارد خونه شدیم!

بوی فسنجون تمام فضای خانه را پر کرده بود!

شازده خونه نبود و این به من تسلی می داد!

 مادر و پدر خون گرمی داشت!

و خانه ی نقلی زیبا و گرمی هم داشتند!


خلاصه بعد از مدتی نشستن ، وقت پهن کردن سفره شد!

سفره چیده شد و مشغول خوردن غذا شدیم که! زنگ خونه به صدا در اومد!

مادراش سریع بلند شد و یک قدم به سمت در برداشت ولی برگشت به سمت ما و گفت

محمدمه!

و به رفتن ادامه داد!


اقا تشریف فرما شده بودن!

تقریبا همه سره سفره برایش بلند شدن و او با همه دست داد ، البته به جز خانوم ها!!!

و بعد رفت تو اتاق اش تا لباس اش را عوض کند!

خلاصه سرتان را درد آوردم!

....

بعد از نهار دستم را گرفت و برد توی اتاق اش!

بوی عطر گل سرخ تمام اتاق را پر کرده بود!

تنها چیزی که از کل وجود اش مرا به خود اش جلب کرد ، همین عطر گل سرخ اش بود!

تمام در و دیوار اتاق پر از عکس شهید برونسی بود!

عکس هایی از رهبر و امام خمینی و پوستر هایی از شلمچه و دیگر مناطق عملیاتی!

پوستر های قشنگی بود! کم کم داشتم به اتاق اش علاقه مند میشدم که ناگهان!

چشم ام به چفیه اش افتاد و یاد ذهنیت قبلی ام افتادم!

نه که از چفیهه اش بد بیاید نه به هیچ وجه!

یاد روزهایی که در خیابان می دیدم اش افتادم!


دستم را همچنان داشت ، از بدو ورود به اتاق تا الان!

من را دعوت کرد تا روی صندلی اتاق اش بنشینم!

من را به اسم کوچک ام صدا کرد و من را متعجب کرد!

از او پرسیدم مرا میشناسی!

گفت بله اقا احسان!

- خیلی دوست داشتم وارد جمع شما شوم و مخصوصا با شما صحبت کنم!
تعجب تمام مرا بر گرفت!

صدایم را محکم کردم و گفتم ، برای چه؟

گفت : همیشه نوع لباس پوشیدن ما با هم فرق داشت ولی همیشه در مراسمی که من

شرکت می کردم ، شما را هم میدیدم!

- از رفتارتان خوش ام می آید!

باز گفتم برای چه؟

- گفت : شلوار لی می پوشید ! در حالیکه سنگ شور هم شده است!

- لباس هایتان معمولا مدل های ساده نیست و طرح دارد!

- مو هایتان!

و دیگر هیچ چیز نگفت!

نگاه صادقانه ای کرد و بر محاسن اش دستی کشید و سرش را پایین انداخت!

 انگار مرا سحر کرده بود ، با تمام وجود از او خوش ام می آمد!

کسی که با تصور 45 دقیقه پیش من فرق داشت!

سر اش را بالا گرفت و مشتاقانه منتظر صحبت کردن من بود!

ولی من انگار مبهوت رفتار اش شده بودم!

وقتی دید من حرفی نمی زنم ، خود اش ادامه داد!

داشت رو حیات خود اش را توصیف می کرد!

از علاقه اش به رهبر و چفیه ای که از او دریافت کرده است ، گفت!

همان چفیه ای که همیشه به گردن اش بود!

تا بحث چفیه را پیش کشید ، جرات پیدا کردم و گفتم ؛

چرا همیشه توی خیابون ازش استفاده می کنی؟

مردم بهت نگاه بد می کنند!

بهت می گن ریا کاره که اینجوری می کنه!

گفت : مردم هر چی دوست دارند میگن ، من که نمی تونم راضیشون نگه دارم!

گفت: این چفیه اهدایی رهبره ، وقتی تنها بیرون میرم و مردم تیکه میندازن

وقتی چفیه باهامه ، انگار رهبرم باهامه!

آخه بوی رهبرمو میده!

حرفاش رو کاملا می فهمیدم!

درسته ظاهرم اصلا شبیه به بسیجی ها نبود ، ولی خدایش رهبرمو خیلی دوست داشتم!

اگه حتی یکی نگاه بد به عکس اش می کرد ، حاضر بودم گردن اش رو بشکنم!

دیگه چیکار کنیم ، هر چقدر هم اسیر مادیات شده باشیم ، یه ذره غیرت تو رگامون مونده!!!

خلاصه دیدار خوبی بود!

اون شب موقع خواب ، همش به حرفاش فکر می کردم!

خیلی دیگاه منو وسیع کرده بود!

*                    *                  *
الان دیگه یک هفته از سفر راهیان نورمون گذشته!

یک چفیه دارم که به خاک شلمچه و فکه  تبرک کردم!

خیلی دوست دارم وقتی بیرون میرم ، رو گردنم بندازم ولی به خاطر بعضی مسائل نمیشه!

ولی اگه بتونم چنین کاری می کنم!

داشتم دمه اذانی تلویزیون تماشا می کردم!

اون صحنه از فیلم داشت پخش میشد که :

پادشاه رو به مسلمانان کرد و روی زمین یک خط کشید و گفت ، همانا فاصله میان ما
و شما به اندازه ی همین خط است!نه بیشتر!

و همانا فاصله ی بین من و اون فقط یک خط ظاهری بود!


---------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی ؛
من نمی گویم انسان های ظاهر نما و خر مقدس وجود ندارند!
بلکه می گویم خیلی از ما ها را ظاهر و گمان هایمان از هم دور کرده است.
و میان ما فقط به اندازه ی یک خط فاصله است!

 

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مو منین

احسان ریوا




:: برچسب‌ها: دست نوشته, مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠
حرام حرامه!


ربای اسلامی!

بانکداری اسلامی!

چیزی که برای من و تو عادی شده!

حرامی که برای من و تو قبح اش شکسته شده!

ربایی که اسم اش را عوض کردیم به سود ، تا نفسمان را ، خودمان را گول بزنیم!

چیزی که در بلاد اسلامی از مسلمین می گیرند ، چیزی که حتی در آمریکا و کره جنوبی

هم نمی گیرند! در بلاد کفر نه ...

24درصدی که کافران آمریکا هم جرات نمی کردند از مردمشان بگیرند!

ولی ما در دولت فخیمه اصلاحات گرفتیم!

چیزی که من می گویم ربا ، آقایان می گویند سود بانکی!

بگذار بگویند سود بانکی!

حرام حرام است!

چه فرقی میکند چه صدایش کنیم!

اصلا اسم اش هرچه می خواهد باشد!

گوره پدر این اسامی!


حالا برنامه بنویسید برای اصلاح فرهنگ!

برای پرورش جوانان متدین!

برای برگداندن غیرت ایرانی ، که به پهنای کربلاست ، به پهنای فرات است!

برای برگداندن عفت ایرانی اسلامی به دختران ، زنان و مادرانمان!

برای برگرداندن حرام از شکم هایمان!

برای خارج سازی حرام!

ربا یا همان سود بانکی!

مطالعات انجام دهید ، چرا نماز نمی خوانیم!

چرا مسجد نمی رویم!

چرا مانتو هایشان کوتاه است!

و صد ها چرا ی دیگر!!!

حرام حرام است!

کاره خودش را هم می کند!

چه تو بخواهی و نخواهی!

حتی اگر سود ، صدایش کنی!


بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین!




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ۱٢ فروردین ۱۳٩٠
چرا بیشتر جوونای عصر فناوری اطلاعات مسجد نمیرن؟
چرا بیشتر جوونای عصر فناوری اطلاعات مسجد نمیرن؟
 

 «در فرهنگ دینی، واژه مسجد، یادآور سجده و کرنش است که زیباترین شکل و شیوه پرستش و بندگی است. مسجد، خانه خدا و مجلس پیامبران بزرگ و خانه پارسایان است. مسجد، مرکز پرستش خالصانه و توحید ناب است»(محمد علی موظف رستمی؛ کتاب روشهای جذب نوجوانان و جوانان به مسجد و نماز جماعت)

 

با این مقدمه باید بگیم جوونای عصر فناوری که به در حد تیم ملی  دنبال کمال و خلاقیت هستند توی یه موضعی قرار گرفتند که فکر می کنن تو مسجد هیچ تفکر ناب و خلاقانه وجود نداره و مسجد فقط مکانی واسه عبادت و نماز خوندنه و هیچ کار دیگه ای نمیشه توش انجام داد.

نماز جماعت در مسجد جمکران

حالا ببینیم مسجد تو  کلّ تاریخ باعث چه خلاقیت هایی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

1-      1-در طول دوران دفاع مقدس بسیاری از خلاقیت ها از حضور جوانان و نوجوانان

 در مسجد نشأت گرفته است.

 2- تربیت مدیران موفق از طریق ایجاد کادر برای اداره مسجد و امور مربوط به مسجد

 3- ایجاد روحیه فعال در عرصه سیاست و اجتماع با گفتگوهایی که در مسجد

 صورت می گیرد

 4- ارتباط های دوستانه و خدایی افراد و مخصوصاً جوانان با همدیگر و ...

نیشخند

در این عصر که جوانان در طول شبانه روز با هزاران گناه مواجه می شوند مسجد می تواند تنها آرامشگاه انسان عصر فناوری باشد. اگر جوانان و نوجوان ما در فضای اینترنت زیاد بدون بهروری و در معرض کینه های دشمنان باشد خوراک کفتارهای آدم خوار می شود، البته اگر دارای اعتماد به نفس قوی نباشد.

امّا دلایل مؤفق نبودن مسجد در عصر IT را می توان شامل موارد ذیل برشمرد:

1- کمبود جهان بینی مطلوب و نداشتن بینش صحیح در خصوص

امور مذهبی و کارهای مختلف  و زیبای مذهبی در مساجد

2-      بی اطلاعی از مفاهیم ارزشی اسلام و روی آوردن به توهمات و

 تخیلات و رمان و مجلات و جراید غیر ارزشی و قهرمان پرستی و

حقیقت گریزی و خواندن داستان های افسانه ای و فرار از مسئولیت

و پر کردن اوقات فراغت به نحو غیر مطلوب.

3-      بعضی از نوجوانان و جوانان در شرایطی خاص از زندگی خویش مرتکب اشتباه یا انحراف می شوند. به خاطر همین دچار نوعی شرمساری هستند و در مراکز مذهبی و مساجد حاضر نمی شوند.

 

4-      عقده حقارت، یا احساس خود کم بینی، به ویژه در اعمال و فرائض دینی یکی دیگر از مشکلات و دغدغه های روانی نوجوانان و جوانان است.

5-      تأثیر پذیری نوجوانان و جوانان از دنیازدگی و القاء این ذهنیت که زندگی معنوی و حضور در مسجد در تضاد با زندگی دنیایی و رفاه و ... می باشد.

 

DONYAVI.jpg

 

-  نداشتن شناخت کافی از حسنات و برکات نماز و آشنا نبودن با اصل و فلسفه انجام فرائض دینی به خصوص نماز.

 

7-      عناد و دشمنی ورزیدن با دین و مظاهر دینی به خاطر تبلیغات سوء دشمنان

http://www.pic.iran-forum.ir/images/ffrmojdsk3c7c853tdqy.jpg

خب یه سری از بزرگترا هم مشکل دارن البته!!!!! مثلا میخوان جوون رو به راه

 راست هدایت کنن!! میبندنش به کلی حدیث و فلان و...

یکی نیست بگه پدر من , یه جوون بین این همه چیزای جذاب و خوشگل که اطراف

 خودش داره دیگه قال صادق و قال الباقر واسش جذابیتی نداره!!!!!

باید یه جورایی آوردش که خودش تشنه ی قال الصادق و قال الباقر بشه!!!!

خودش تشنه ی مسجد و نماز بشه!!!!! نه اینکه به زور و .... بخوایم بیاریمش!!!

اون هم راه داره!!!!!!!!!!!!!

اما راه حل هایی که می توان ذکر کرد به قرار ذیل است:

پیشنهادها و تقویت عوامل مثبت برای جذب جوانان و نوجوانان به مسجد زیاد است اما در این نوشتار مواردی را به طور اجمالی ذکر می نمایم

1.      والدین، لازم است، ضمن عمل به مواضع دینی و ارائه الگو به فرزندان، از همان سال های کودکی به آنان، فرصت اندیشیدن و آزادی انتخاب را بدهند و با روشهای همراه با احترام به نگرش آنها، با آنها برخورد شایسته ای داشته باشند.

2.      در جشن هایی که خانواده برای فرزندان خود می گیرند چه خوب است که از دوستان مسجدی اش دعوت کنند.

3.      والدین ارتباط دوستانه فرزندان، با امام جماعت مسجد را فراهم نمایند.

4.      ارسال ایمیل و پیامک به جوانان و نوجوانان و افراد سطح محل توسط

 مسئولین مسجد و دعوت از ایشان برای آمدن به مراسمات و مسجد.

5.      تهیه و تولید نرم افزارهای مذهبی مختلف و در اختیار قرار دادن آسان آنها به جوانان و نوجوانان محل.

6.      انجام مسابقات مختلف پیامکی و... در مسجد در مراسمات و اعیاد مختلف

7.      انتخاب هیئت امناء و مسئولین مسجد از افرادی که آشنا با فناوری اطلاعات

 باشند و از فضای سایبری آگاهی داشته باشند.

8.      وجود برنامه های فرهنگی و امکانات جانبی که برای جوانان و نوجوانان

 جذابیت خاصی دارد.

امّا در پایان نوشتار از خود باید سؤال کرد نتیجه چه شد؟

بالاخره برای جذب جوانان به مسجد چکار باید کرد؟

در راستای جواب به سوال فوق پاسخ هایی داده شد امّا کافی نیست.

آیا می شود کلیپ هایی مفید تولید شود؟ پس چرا تولید نمی شود؟ بچه های مذهبی آشنا با IT که می توانند تولید کنند پس چرا ساکت نشسته اند؟؟

خلاصه حرف دل بسیار است امّا باز هم باید یادآور شد که در این عصر فنّاوری، تنها با خود فنّاوری می توان جوانان را به مسجد و مراکز فرهنگی جذب کرد.

هزار گفته ام و نیز باز گویم

                که اگر بنشینیم و ساکت بمانیم

                                   دشمن کار می کند و جوانان را از ما می گیرد.

                                                                                                       

منبع:lcszr.persianblog.ir




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
این عید عید نیست!

سال نو مبارک!

سال نو مبارک هموطن!
سال نو مبارک بر شمایی که مشغول چیدن سفره ی هفت سین اید!
سال نو مبارک برشمایی که در گیر خرید شب عیدید!
سال نو مبارک بر شمایی که جدول برنامه های سیما را دنبال می کنید!
سال نو مبارک بر شمایی که ...

و سال نو بر تو هم مبارک!
تویی که دارند فرزندان ات را گلوله باران می کنند!
تویی که میدان ات را خراب می کنند به خیال اینکه ، تو را خاموش کنند!
تویی که شهید میشوی برای دین!

و   سال نو من مبارک!
و سال نو مبارک بر منی که ندای هل من ناصرا... تو را میشنوم وبه فکر عید خودم
هستم!
سال نوی من مبارک ، در حالی که جنازه های فرزندانت را بر خیابان ها می بینم!
و سال نو مبارک!
و به درستی این عید مبارک اش رفته است!
و نامبارک شده است!
این عید برای من چه ارزشی دارد
 وقتی تو تیر میخوری !
وقتی کشته میشوی!
وقتی من را می خوانی!
و دارد عید من می آید!
این عید عید نیست!
وقتی می خندم!
یاد خنده های مردم بر کاروان سالار شهیدان می افتم!
وقتی شادم!
انگار که تورا نادیده گرفته ام!
مرگا بر من که این چنین شده ام!
مرگا که خاموش نشسته ام!
کاش که حکم جهاد دهد! امام ام!




:: برچسب‌ها: اجتماعی, سیاسی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
من و تو و سیم خاردار

می آیم به دیدارتان!
دیداری برای تجدید پیمان!
برای اینکه به خودم برسم!
می آیم به فکه ! به شلمچه! هویزه و چزابه!

همه چیز برایم زیباست!
می دانی زیبایی اش کجاست؟
آنجایی که میان من و تو به ظاهر یک سیم خاردار است!

جایی که من از آن عبور می کنم ، فقط خاک است و خاک!

و آنجایی که تو آرمیده ای ، گلستان شده است!

جایی که من در میان تو و در بین سیم خاردار هایم محسور ام و تو آزادی!

آنجا که من قدم می گذارم ، میشود خاک!

آنجایی که من با تمام خلوص ام می آیم ، نهایتا با روز مرّگی هایم ، می شود خاک!

و حتی یک گیاهم نمی روید!

و آنجایی که تو یک روز آمدی ، شده است گلستان!

مثله فکه!

جایی که تا دیروز آتش بود و آتش!

خون میریخت و خون می جوشید!

اینجا شده است گلستان!

و چه بد به حال من که محسور شده ام در میان دیوار ها ، نبشی ها و خورشیدی هایی

که دشمن در تک فرهنگی خود ، میان من و تو کشید!

دیواری به اندازه ی همت ام!

کاش میشد که برای یک بار هم که شده!

نفسم خط شکنی کند و مرا از این حسار ، به نزد تو آورد!

کاش میشد! کاش میشد!

کاش میشد همین فردا مرا برای رفتن به "دریا ها" بخوانند!

کاش میدانستی چقدر دوستت دارم!

ای کاش میدانستی چقدر دوستت دارم!

و ای کاش میدانستی چقدر دوستت دارم!

شهادت خیلی دوستت دارم!




:: برچسب‌ها: مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩
ای سبز کمی گوش کن!

نگاه کن و ببین  کشور هایی که برایت دست می زدند ، کجایند و چه می کنند!

ببین در کشور های اعراب دست به ارعاب زده اند!

می بینی؟ بیداری ؟ یا نه هنوز در هیچ و پوچ خودت هستی!

می بینی جمجمه های کودکان را که به شلیک غرب ، محکوم مرگ اند؟

می بینی چگونه سرکوب می کنند خواسته های مردم را!

حال بپرس از خودت ، چرا برای تو دست می زنند؟

یعنی جنبش شما با این انقلاب ها فرق می کند!؟

آرمان اش ! اهداف اش! سران اش و ...

درست است خواب ات میاید و لی برای لحظه ای هم که شده خودت را بیدار
نگهدار!

ببین جوانان بحرینی ، یمنی و ... را که دعای فرج می خوانند برای ظهور منجی

اما تو چه ، در اعتراض خودت ، چه می خواهی؟ مرگ بر جمهوری اسلامی؟

چیزی که مردم مسلمان دور و برت ، حسرت اش را می خورند!

مرگ بر آقای ما!؟

کسی که آبروی عرب ، شوق دیدن اش را یک لحظه هم از یاد نمی برد!

کسی که مردم مصر، لیبی ، یمن ، بحرین ،... او را امام و رهبر فکری خود می دانند!

کسی که در دست راست اش نقص است ، کسی که هم سید حسنی است و هم سید حسینی

کسی اهل خراسان است ، کسی که زیاد استغاثه می کند ، همان سید خراسانی!

این را من نمی گویم ، این را امامانم می گویند ، سیدی که مایع شادی دل صاحب الزمان  است!

و تو خود را مسلمان می نامی ، در حالی که مرگ او را می خواهی!؟

درست است تو مسلمانی! ولی با اسلام آمریکایی ، مسلمان شدی!

همان اسلامی که علی و محمد اش را هم اگر بتواند ، به زیر سوال می برد!

و آخراش هم خدا محمد را! همان طور که برد!

و تو در خواسته هایت ، آزادی هم بود! یادت هست؟

همان چیزی که تو تئوری آن را در ایران فریاد می زدی و ما در عراق ، افغانستان

و حتی خود ایالات متحده ، عملی اش را دیدیم!

چیزی که جز کوه جنازه ، میوه ی دیگری برای آن کشور ها نداشت!

همان آزادی که مردم ایالات متحده هم از ان بیزارند!!!

جنبش سبز تو یک میکروب بود برای انقلاب مردمی ایران که با آن 33 سال حکومت
می کردند!

اما با تدابیره امام اش! این میکروب ضعیف شد و تو میدانی ، میکروب ضعیف شده

هیچ ضرری ندارد و می شود واکسن که دیگر در آینده کسی فریب فتنه را نخورد!

خدا را شکر که این پلیدان نتوانست اند از حماقت سبز تو ، فرصت طلبی کنند
و خر خود را در این جا برانند!

وگرنه ما شاهد حمله ای شدید تو و بنیادی تر از مغول ها می بودیم!

حمله ای که ، حملات عراق و افغانستان در برابر آن هیچ می شد!

حمله  ای که میبرد از ریشه تمام می جودیت ات را!

و ای احمق سبز ببین و بدان اگر مهربانی و صبر رهبرم در کار نبود، تا الان

هزاران بار تورا با مفتضح ترین حالت به زباله دان تاریخ می فرستادم ات!

و تو اگر می دانستی ، آنگاه که رهبرم گریه کرد و گفت ، سرور ما ، مولای ما

جان ناقابلی دارم ... چه حالی شدم ، حتی حاضر نبودی یک لحظه هم در ایران

بمانی و مانند قبلیتان ( بنی صدر ) ، ارایش زنانه می کردی و گورت را گم!

و بدان من منتظر ندای دوست داشتنی ام می مانم!

ندایی که  پشت استکبار را میلرزاند ، ندایی که بالغ بر چند صد سال است

استکبار برای تعبیق اش تعجیل می کند!

ندایی که فتنه نیست و با فتنه کشته نمیشود!

ندای که از قبله ی من بر می خیزد ، جایی که هر روز پنج بار به آن سو میشود!

و با آن تجدید پیمان می کنم!

ندایی که همه دنیا در یک لحظه خواهند شنید!

ندای عزیز من ، ندای انا المهدی است!

و تو در آن روز ها خواهی دید که چگونه مولایم و یاران اش با یا لثارات و پرچم

سیاه خود می آیند و چگونه عالی جنابان و بت های تو را از دم تیغ میگذرانند!

ای دشمن سبز روز انتقام نزدیک است!

بقیه الله برای شما مایه خیر است ، اگر شما مومن باشید!

پس می توانی تصمیم بگیری !

یزیدی شوی یا حسینی!

هنوز هم برای برگشت فرصت باقی است!
نگذار دیر شود!




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
خاور میانه و رهبر واحد

خاور میانه و رهبر واحد

 

 

موج جدید اسلام خواهی و استکبارستیزی ، تمام کشورهای جهان را فراگرفته

 

است. موجی که در برخی کشورهای عربی طغیان کرده

 

  و نمودی پررنگ تر به خود گرفته است.

 

 

بی شک تغییرات صورت گرفته در کشورهای عربی پیامدهای مختلفی را به

 

 

همراه خواهد داشت که می تواند مثبت یا منفی باشد.

 

 

 

چراکه صرف انقلاب زمینه ساز تغییرات اساسی و تحول نیست ؛ بلکه وجود

 

معیارهای دیگری چون رهبری و وحدت کلمه و... از جمله چیزهایی است که باید

 

مورد نوجه قرار گیرد. به عنوان مثال در پی انقلاب مردم مصر ، حسنی نامبارک از

 

کشور گریخت

 

 

 

 

ولی به دلیل عدم وجود رهبری توانمدو بصیر که بتواند اعتماد اکثر مردم را به خود

 

 

 جلب کند ، انقلاب مردم مصر ثمره فوق العاده ای نداشته است.

 

 

 

تجربه نشان داده است که رهبریِ رهبری با ویژگی های ممتاز می تواند نتیجه

 

 

 انقلاب را به  طور نسبتا کامل به هدف نزدیک کند.

 

 

 

همانطور که رهبری امام خمینی(ره) در سال 57 انقلاب  ایران را پر ثمر نمود.

 

 

اما به هر صورت تغییرات در خاورمیانه و برخی کشورهای اطراف به شدت در حال گسترش است. تغییراتی که نوید دهنده خاورمیانه ای جدید با محوریت اسلام خواهی و صهیونیسم ستیزی است. تغییراتی که مطمئنا زمینه ساز تشکیل آرمان شهر مهدوی به سکان داری حضرت ولی عصر(عج) خواهد بود؛ انشاءا... .

 

 

تغییراتی که از مدت ها قبل رهبری عزیز نوید آن را داده بودند. خاورمیانه ای جدید

 

 بدون صهیونیسم!

 

 

اما توجه به این مسئله بسیار مهم است که سوق دادن این تغییرات به سمت

 

 هدفی مشترک نیازمند وجود رهبری آگاه و مدبر است.

 

 با توجه به دیدار اخیر سران و علمای مجامع اسلامی با رهبر انقلاب و مورد خطاب قرار گرفتن چندین باره ایشان توسط سران به "امام خامنه ای" ،

 

 بی شک رهبری ایشان را در ادامه راه دشوار رسیدن به آرمان شهر مهدوی به عنوان ولی امر مسلمین جهان بشارت می دهد.

 

 

 

منبع :  http://lcszr.persianblog.ir/




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩
تبریک

تولد پیامبر نور ، پیامبر مهربانی، پیامبر خاتم 

و امام صادق (ع) را بر همه ی برادران اهل تسنن و شیعیان عزیز

تبریک  عرض می کنیم!

پوستر ولادت پیامبر

 

موفق و پیروز باشید!




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
هرکه می خواهد نگویید! ما اگر به قیمت جانمان باشد می گوییم امام خامنه ا

غرب با سه کلید واژه ( دموکراسی)،( آزادی)، ( حقوق بشر)، افکار دو سوم جهان را مدیریت

می کرد ، مارکسیستها با دو کلید واژه (مبارزه پرولتاریا با امپریالیسم) و ( برابری) افکار یک
سوم کره زمین را در اختیار داشتند، امام خمینی ( ره) در مقابل این پنج کلمه غیرخدایی(از نظر
نیت)، پنج کلمه ی قرآنی قرار دادند.( سیستم امت -امامت) امام حرف جهان شمول اسلامی بود
که در عرصه ی سیاست احیا شد. نخستین کلمه { امامت محوری ولی فیقه) بود. اصل حرف امام
خمینی (ره) همین یک کلمه است.دوران امامت اما خمینی ( ره) ده سال بود. هر کاری کردند که
یک رسانه ی غربی لفظ امام را در موردایشان بکار ببرد موفق نشدند و همه لفظ (آیت الله) را
برای امام بکار می بردند. در سال 59 به یکی از اساتید که کار رسانه ای می کرد ، گفتند چرا
نمیگویید امام خمینی ، خنده کرد و گفت آخر ما بعضی چیزها را متوجه شده ایم و بعد ترجمه
آلمانی کتاب ولایت فیقه امام را نشان داد که ناشرانش از کمونیست های آلمان شرقی بودند.
این استاد گفت اقای خمینی یک تئوری جهانی دارد ، ما در صددیم یک تئوری جدید در برابر
تئوری ایشان مطرح کنیم. ایشان (( سیستم امت-امامت)) را در برابر سیستم های جهانی تعریف
کرده اند.اگر ما از لفظ( امام) برای ایشان استفاده کنیم ، با توجه به اینکه کلمه ( امام) قابل ترجمه
جایگاه رهبری امام خمینی در بین کشور ها شاخص می شود. ولی وقتی از لفظ ( رهبر) استفاده
می کنیم ، با بار منفی که این کلمه در فرهنگ غرب دارد ، ایشان را همردیف استالین ، موسیلینی
و هیتلر قرار می دهیم. کلمه ی ( رهبر) به نفع ما و کلمه ی ( امام) به نفع آقای خمینی ، اگر ایشان
جایگاه دینی دارد، به ایشان می گوییم ( آیت الله) اما لفظ ( امام) بار معنوی دارد و اگر تقویت شود
طوری میشود که ایشان به عنوان ( امام) امت اسلامی را حول محور ( رهبری) خودش جمع کرده
و به وحدت می رساند و البته ما نمی گزاریم این اتفاق بیفتد . هیچ رسانه ی غربی را نمی توانید
پیدا کنید که لفظ ( امام) را بکار برده باشد، همه از لفظ (آیت الله) استفاده می کردند. خوب آنها
چیزی فهمیده بودند! حتی حاضر نبودند به عنوان آگهی تبلیغاتی در برابر 6000 مارک متنی را
چاپ کنند که لفظ ( امام خمینی) باشد، فقط می گفتند ( آیت الله خمینی) را میتوانیم بنویسیم.
این مدت گذشت ، وقتی امام به بهشتی گفتند این کلمه (امام) را توی قانون اساسی بیاور، شهریور
58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی، شهید بهشتی کلمه ( امامت) را در قانون اساسی گذاشت
ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت : شما نمی توانید مجلس را اداره کنید ،
بروید کنار ، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد، اصل پنجم را مطرح کند که
{ ولی فیقه نائب امام زمان و امام امت اسلامی} است ، کشور ریخت به هم . بازرگان  استعفای
دسته جمعی دولت را اعلام کرد. امیر انتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان، قانون اساسی باید
منحل شود . سره یک کلمه کشور ریخت به هم!
بعد غربی ها آمدند ، نزدیک دوسال و نیم بعد از مطرح شدن تئوری ( ولایت فقیه) در جایگاه
( سیستم امت- امامت) یک طرح رامطرح کردند و به اسم جهانی سازی یا جهانی شدن ، بنابراین
( امامت محوری) اولین کلمه محوری در اندیشه امام خمینی بود بعد ( امت گرایی) و بعد
( عدالت گرایی) که رابطه ( امامت و امت) را تعیین می کند و بعد از آن دو قطبی کردن جهان به
اکثریت قریب به اتفاق که ( مستضعفین) هستند و اقلیت گردن کش که ( مستکبرین) هستند.
این پنج کلمه ی قرآنی که امام خمینی ، گفتمان خودش را با آنها شکل داد اساس وحدت و در واقع
اساس انقلاب اسلامی بود. بعد از رحلت امام خمینی ، اقای هاشمی رفسنجانی در دومین خطبه ی
اولین نماز جمعه بعد از ارتحال یعنی 19 خرداد 68 در دانشگاه تهران ، راجع به ولایت فقیه دو
جمله مهم گفتند. اولین جمله این بود که :" ما نمیخواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان
بگوییم، (امام)!!!!

عجب اقا ، این همه مشکلات داشتیم ، این همه دعوا داشتیم ، با شرق و غرب ، امام حاضر شد
شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه، شما می فرمایید نمی خواهیم ، دشمنان اسلام گفته بودند
ما اجازه نمیدهیم بعد از خمینی موضوع ( امامت ولی فقیه) دنبال شود.
قانون اساسی پنچ بار روی ( امامت ولی فقیه) تاکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده،
قانون اساسی برمحوریت ( امامت ولی فقیه) شکل گرفته، حال شما به چه علت می گویی نمی خواهیم
به اسم اعزاز و اکران امام خمینی گفتند، به جانشین ایشان نمی گوییم، (امام)!

بعد جمله دوم ایشان این بود :" مجلس خبرگان قانون اساسی ، مرجع تقلید تعیین نکرده است!"
" یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام".

با همین دو جمله ، دوبال امامت ولی فقیه شکسته شد. وقتی به جای ( امام) گذاشتند ( رهبر)،(امت)
هم تبدیل به ( ملت) میشود. یعنی عملا (( سیستم ملت -دولت)) با ((ملت-رهبر)) انگلیسی را پذیرفته ایم
و سیستم (امت -امامت) امام خمینی را کنارگذاشتیم!
وقتی ( امت) شد ( ملت)، عناصر (امت) یعنی خواهران و برادران قرآنی«ان المومنین اخوه فاصلحوبین اخویکم»
«بعض اولیا بعض» که وظابفی مثل امر معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند، تبدیل شدند به عناصر ( امت)
یعنی (شهروند) و (هموطن). اما کلمه ی سوم یعنی ( عدالت) مقدس ترین کلمه ای که آقای هاشمی در دوران
ریاست جمهوری شان ابداع کرد، کلمه ی ( توسعه) بود، فرق ( عدالت) و (توسعه) این بود که "عدالت" را
خدا و پیغمبر و علی مرتضی (ع) تعریف می کنند ولی توسعه را صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و
صهیونیست های عالم!

پس امام تبدیل شد به رهبر، امت تبدیل شد به ملت، خواهر و برادرتبدیل شدند به شهروند و عدالت
تبدیل شد به توسعه، در عرصه بین المللی هم دو کلید واژه(( مستکبرین)) و((مستضعفین)) را اصلاح
کردند و گفتند: کلمه " مستکبرین" فحش است و توهین آمیز!
به جایش بگوییم(قدرت جهانی)!
خب وقتی " مستکبرین"گفته شود، یعنی باید در برابرش ایستاد و با آنها مبارزه کنی، اما وقتی بجای
آن " قدرت جهانی" بکار برده شود یعنی ما باید با آنها ( تعامل) داشته باشیم و همکاری کنیم!
( مستضعفین) را هم گفتند ، دیگر نداریم ( مستضعف)!واژه ی سنتی است، بجای آن "قشر آسیب پذیر"
استفاده می کنیم، یعنی آدم های بی لیاقت و بی عرضه که وضعیت فعلی خودشان را انتخاب کرده اند!
ای برادران و ای خواهران ، ما میتوانیم جانفشانی کنیم و حرس و جوش بزنیم، اما تا زمانی که کلید واژه
امام خمینی که راس آنها ( امامت ولی فقیه) است ، احیا نشود ، هرکاری کنیم، .وصله پینه کردن است!
مارو به یک وضعیت انداختن که در یک دور گرفتاریم.
هر قدر هم نائب امام زمان هر تلاشی و هر تدبیری خرج بدهند تا وضعیت ما را اصلاح بکنند! میبیند
که از بزرگترین توفیق ایشان بزرگترین فتنه را علیه ایشان شکل می دهند.
ما تا این جایگاه را احیا نکنیم، حرفی برای گفتن نخواهیم داشت!
شما هر لعنتی که به ایجاد کنندگان انحراف در مسیر انقلاب بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی شوزد که
بگویید ( امام خامنه ای)!
مشکلی که هست ، این هست که همه می گویند " دیگران بگویند ، ما هم می گوییم".
اصولگراها می گویند، صدا و سیما شروع کند، ما هم می گوییم!
صدا سیما می گوید، ما که از روحانیون ، نمی توانیم جلو بیفتیم!
روحانیون می گویند ، تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند ، ما که نمی توانیم جلوی مردم بگوییم!
مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی نگویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟؟؟
و این چنین است مثل ما بعضی هم د جواب می گویند، چون قبلا کسی ( حشمت الله طبرزدی)
این کار را کرده و سابقه خوبی در اذهان مردم ندارد، ما قعلانگوییم!
آیت الله حکیم پا میشود میرود نجف نامه مینویسد" به حضرت ایت الله امام خامنه ای(ع)" یک هفته بعد
شهیدش می کنند!
سید حسن نصرالله می فهمد در سخت ترین شرایط باید بگوید ( امام خامنه ای)! ما اینجا نشسته ایم و نگوییم!

بدانیم اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می فرماید ( ان العذابی الشدید روز قیامت هم آنجا ندا داده میشود که
وقوفهم انهم مسئواون مالکم لا تناصرون)

اصل پنجم قانون اساسی ؛ در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و
امامت امت
بر عهده ی فقیه عادل و باتقوا آگاه به زمان ، شجاع، مدیر، و مدبر است که طبق قانون اصل یکصد و هفتم
قانون اساسی آن است!

                                        اللهم احفظ القاعدنا امام خامنه ای



منبع: برگه ی  پخش شده از جانب "هیئت حضرت حر(ع) شهرستان رامسر"در  تظاهرات عظیم22 بهمن 1389!




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
لعن علی عدوک یا حسین! خاتمی و کروبی و میر حسین!

با سلام شروع نمی کنم ، همان گونه که خداوند هم خطاب به شما را، با بسم الله شروع نکرد!

ای لعن خداوند بر شما که اینگونه دست خوارج را از پشت بسته اید و رویه نحسشان را

سپید کرده اید!

ای لعن خداوند بر شمایی که چشم دارید ولی نمی بینید، گوش دارید ولی نمی شنوید!

ای لعن بر شما و خاندان ناپاکتان که با ادای اسلام بر اسلام شمشیر می کشید!

نفرین خداوند بر شمایی که هر نوع وطن فروشی برایتان شیرین تر از هر شهدی است!

ای نفرین بر شما و فرزندانتان که مترو ها را می بندید ، تا نفرین شدگانی دیگر، لا بلای

جمعیت شوند و زیاد به نظر برسند!

ای وای برشما که چه راحت می فروشید وطن را و چه راحت جوان وطنی را به قتل می رسانید!

و باز نفرین خداوند بر کسانی که خون به دلی علی کردند و همچنان می کنند،

و با سخره گرفتن دین ، خدا را به مبارزه طلبی  می خوانند!

بمیرید در این جهل و بخوابید در خوابی که خودتان باعث اش هستید که همانا فریاد

" انا المهدی " هم شما را بیدار نخواهد کرد ، مگر با ضربت شمشیر حق اش!




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩
تسلیت و تبریک

شهادت امام حسن عسکری(ع) را به همه مسلمین جهان و پسر گرامیشان

امام مهدی (عج) و نایب بر حق اش امام سید علی حسینی خامنه ای (ع) تسلیت عرض می کنیم!

انشالله هر چه زودتر پسرشان بیاید و دیدگان مارا به نور جمال خود روشن و شبهات ما را با

نطق شیوای خود بر طرف سازد!

و همچنین آغاز امامت امام مهدی (ع) را به همه به ویژه نایب برحق آن حضرت تبریک می گوییم!




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩
22 بهمن مبارک

سلام بر همه ی مسلمین و ازادی خواهان دنیا

روز پیروزی حق بر باطل

روز غلبه ی نور بر تاریکی

22 بهمن مبارک!

گزارش ها حاکی از اینه که نا مبارک هم از مصر گریخت! همین امشب!

ای خدا دمت گرم

ایول

بر همتون این جشن بزرگ مبارک!

تا کور بشه هر کی که نمی تونه ببینه!




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, اجتماعی, خبر

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
حرفی که از دل براید لا جرم...

آنهایی که در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند

و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کرده اند ، مطمئن باشند

که از معامله با خدا طفره رفته اند ، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی کرده اند که حسرت ان را

در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند کشید!

که من به مسئولین عرض می کنم که حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا

جدا سازند ، و نگذارند این مدعیان بی هنر امروز و قاعدین کوته نظر دیروز به صحنه ها برگردند!

من در میان شما باشم و یا نباشم ، به همه ی شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید

انقلاب دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد . نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم

زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.




:: برچسب‌ها: اجتماعی, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩
حرفی که از دل براید ...

قال سید علی حسینی خامنه ای ( ع):

تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند!

فقرا و متدینین بی بضاعت ، گردانندگان و بر پادارندگان واقعی انقلاب ها هستند!....




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
تسلیت!

وفات آخرین پیامبر خدا بر زمین و سبط گرامیشان امام حسن ، برهمه ی شما رهجویان راه حق تسلیت باد!

 




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
حق و باطل ، شباهت ها و تفاوت ها


سلام
آیا می دونستین این همه تلاش شیطان پرستان ، ایلیو مناتی ها ،کابالاها و فراماسونها
برای چیه؟
برای دسترسی به منابع جهان!
دسترسی به پول و ثروت بی انتها !
 شهرت و قدرت!
تسلط بر دنیا برای راه برد اهداف استعماری در دنیا!
خیر!
اینها هدف نیست!
اینها فقط مراحلی برای رسیدن به هدف است!

داشتم به شباهت های میان ما و آنها می نگریستم که متوجه شدم ، انها دقیقا مانند ما
رفتار می کنند!

ما برای اتصال به خداوند ، مناسک و اعمالی را انجام می دهیم!
آنها هم برای دسترسی به اهداف شیطانی و اتصال به شیطان ، مناسکی را انجام می دهند!

ما مخصوصا در این مرحله ی زمانی ، تلاش برای آماده کردن حکومت شخصیت هایی
چون مهدی موعود (ع) و عیسی ناصری (ع) را فراهم می کنیم!
آنها نیز معبد سلیمان را آماده می کنند برای حکومت نظام دجال و شخص شیطان!

ایران ، اگر از کشوری حمایت می کند و یا از آن دوری می کند ، تنها بخاط پیشرفت
در اهداف ظهور است!
و آنها نیز اگر حمله ، سلطه ، براندازی انجام می دهند ، برای تحقق اهداف ماسونی بوده و
سعی دارند با این مسائل ، به هلال شیعی دست پیدا کنند!
و کم لطفی است ، اگر این اهداف را فقط برای کشور گشایی دانست!

ما از کسانی خط می گیریم و رهبر ما هستند ، که جزء یک خاندان اند و از یک دود مانند!
سید علی خامنه ای ( ع) { سید خراسانی} و سید حسن نصرالله { سید یمانی } هر دو از نوادگان
علی (ع) و پیامبر اند و پیامبر ما نیز از نوادگان موسی (ع) عیسی(ع) ابراهیم(ع) .... و آدم (ع)
هست!
تمام پیامبران و امامان ما ، با هم نسبت خونی دارند!

در حالی که پاپ رهبر کاتولیک ها ، مدونا ، کارتر ، ملکه الیزابت ، بوش های پدر و پسر و ...
نیز با هم نسبت خونی پسر عمویی دارند! در حالی که همه ی این اشخاص فراماسون اند!
همانند مصریان باستان ، در گذشته پدران اینها با محارم خود ازدواج کرده اند!

ما سعی داریم با نوعی عرفان و سلوک عاشقانه ، خدا را پرستش کنیم!
و آنها هم با نوعی عرفان ( عرفان جعلی ) به سلوک شیطانی برسند!

حال اگر به دقت نگاه کنیم! جنگی بزرگ در دو جبهه بزرگ در حال وقوع است و حتی
شروع شده است! جنگی که بین مسیحیان و مسلمانان نیست!
بین رهروان خدا و همپیمانان شیطان است!
که پرچم دار جبهه حق را کشورهایی چون ایران ، لبنان و مردمی آزاد در سراسر جهان
برافراشته اند ، از هر نوع مذهب و دین الهی!
و پرچم دار جبهه حق را آمریکا ، انگلیس و .... می توان نام برد!


شما یا در جبهه حق قرار دارید، یا در باطل!
ما بینی وجود ندارد!
اگر فکر می کنید ، اینها توهمی بیش نیست، باید به شما بگویم
در سالهای قبل از 80 هم خیلی ها فکر می کردند ، تهاجم فرهنگی
یک توهم بزرگ است! اما اثرات این تهاجم را براحتی می توانید
درمعماری ساختمان های شهرتان ببینید!
این تنها گوشه ای از تهاجم است!
قسمت بزرگ تر این تهاجم در سالهای بعد معلوم میشود ، آن دم که
شما می گویید تهاجم ،،، و بعدی ها انکارش خواهند کرد!




:: برچسب‌ها: سیاسی, مذهبی, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
زنده نگه داشتن فریاد هیهات منا الذله

قال الامام سید علی حسینی خامنه ای (ع) :

اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند
اگر سرمان را بالای دار برند
اگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزانند
اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی
دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز
امان نامه کفر و شرک را امضا نمی کنیم!




:: برچسب‌ها: مذهبی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
در سینه بدار بغض عرفانی خود

رهبر معظم انقلاب:

فرزندان انقلابی ام ، ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان

دست بردارید ، شما بدانید که لحظه لحظه ی عمر من در راه عشق مقدس خدمت

 به شما می گذرد . می دانم که به شما سخت می گذرد ، ولی مگر به پدر پیرتان

سخت نمی گذرد؟؟

می دانم که شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست ، مگر برای این خادمتان

این گونه نیست؟

 

ولی تحمل کنید که خدا با صابران است . بغض و کینه ی انقلابی تان را در سینه

نگه دارید ، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست!




:: برچسب‌ها: مذهبی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
چله ی غم

اربعین حسینی بر همه عاشقان حسین تسلیت.




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
هرچی رهبرمون بگه

عراقی ها گشته بودند ، پیدایش کرده بودند. آورده بودنش جلوی

دوربین برای مصاحبه. قد و قواره اش ، صورت بدون مویش ، صدای

بچه گانه اش ، همه چیز جور بود.

پرسیدند :«قبل از این که بیایی جنگ چه کار می کردی؟»

گفت:« درس می خوندم »

گفتند: « کی تورو به زور فرستاده جبهه؟»

گفت : « نمی آوردنم . به زور آمدم. با گریه والتماس. »

گفتند :« اگر صدام آزادت کنه چیکار می کنی؟»

گفت: « ما رهبر داریم ، هرچی رهبرمون بگه .»

فقط همین سه تا سوال رو پرسیده بودند که یک نفر گفت :« کات »




:: برچسب‌ها: شهدا, مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩
شاید ....

اگر به من بود شنبه ها را روز امام زمان قرار می دادم،

یکشنبه ها و دوشنبه ها را نیز!

سه شنبه ها را تا جمعه هم نیز!

اصلا ٣۶۵ روز سال را روز مهدی (ع) قرار می دهم!

چه به افراد خوش بیاید یا نه!

برایم فرقی ندارد!

 

ما نیامدیم به دنیا، فکر برای گرم شدن کره ی زمین کنیم

ما نیامدیم که خرس های قطبی را از خطر  انقراض نجات دهیم و ...

ظهر عاشورا هنوز  به پایان نرسیده است و ما برای این به دنیا امدیم

به دنیا آمده ایم که ندای کیست مرا یاری کند، ولی را پاسخ بگوییم

ما نیامدیم که ابر های تهران را بارور کنیم یا بادهایی عظیم به راه بیاندازیم

تا آلوده تر نشود. ای کاش تنها آلودگیمان همین بود.

 

دنیا محل جنگ خیر و شر است

تو یا برای آزادگی ات میجنگی و یا برای حفظ جان ، پناه میبری به خیمه ی دشمن

جز این دوراه ، راه دیگری اینجا نیست...

یا حمایت می کنی از حق ، با رفتارت ، با نثار جانت ، با افکارت ، با قلم ات و....

ویا دل می سپاری به حکومت ری!

بگذریم

امروز غروب عجیب دلم هوایی شده بود! نمی دانستم چه کنم!

فقط دوست داشتم آقا بیاید. ای کاش آقا بیاید و ببیند.

کسی که به من ، به رهبرم و به ولایتم اهانت کرده ، امروز با زبانی کستاخ تر

برایم پیام قرانی می فرستد و مرا خوارج می داند!

ای کاش آقا بیاید و ببیند ، در لباس جدش ، به نائب اش ناسزا می گویند!

ای کاش.... نه ای کاش....

می دانم آقا اینها را دیده و ..... و اینها را می داند....

ای کاش آقا می امد و با قبضه ی شمشیرش بر سینه ی شان می کوبید.

شاید هم سرشان را میزد. نمی دانم...

حالم عجیب خراب است.... خرابه خراب....

یا این دله شکسته ی مارا صبور کن       یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن




:: برچسب‌ها: مذهبی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩
چیست این ولایت؟

هر روز که از عمر سنگین من می گذرد ، احساس می کنم

دینم ، ایمانم و تقوای نداشته ام ، کمتر میشود.

و می دانم برای چه؟

برای کار کوچکی ، که ضرغام آن را بزرگ می شمارد ولی

در مقابل آنهمه ادای عشق به ولایت ما

در مقابل همت عظیم بسیجی ، کاریست کوچک برای مولا.

کاری شدنی و قابل اجرا.

که سستی نموده ام در انجام آن و نمودش شده همین

آیه های عذاب ، همین گریه های شبانه ام و همین

بی ایمانی هایم. انگار این سستی  دارد ، دین من را

با خود میشوید و به نابودیم می کشاند!

و تازه می فهمم که اگر تمام دنیا ، ایمان تو باشد

تمام هستی ذهد تو ، همه ی اینها

به سره سوزنی ، کار برای ولایت نمی ارزند!!!!

و چیست این ولایت ، که من باسستی

و دشمنانم با یورش ، او را نشانه گرفته ایم؟؟؟؟




:: برچسب‌ها: مذهبی, سیاسی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
شهادت امام سجاد تسلیت!

 

شهادت چهارمین اختر تابناک آسمان امامت بر همه ی حق پرستان تسلیت باد.




:: برچسب‌ها: مذهبی

نویسنده : احسان
تاریخ : جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩