ما می خوابیم ، شما دفاع کنید

غروب جمعه است و دلت گرفته

دلت هوای بیت آقا را کرده

هوای شلمچه آن هم در این ساعات

لباس می پوشی و شال و کلاه می کنی که بروی برای هوا خوری ، شاید حال و هوایت عوض شود!

می روی

اولین پیچ را از کوچه که رد می کنی میرسی به یک فرد که با کولباری از آرایش ، می رود بیرون به امید ...

در همان ابتدای پیچ ، چند تای دیگری هم هستند!

بی خیال رفتن و حال و هوا عوض کردن می شوی!

می گویی این تازه کوچه است! شهر چه خبر است!

خانه می آیی و یک گوشه کز می کنی!

از مردم و از روزمرگی هاشان خسته می شوی!

از اینها که فقط می خورد و می خوابند وفقط وفقط فکر دنیاشانند( البته نه همه شان)

نا خود آگاه تلویزیون را روشن می کنی و می نگری در آن جعبه ی سحرآمیز!

اولین شبکه مستندی است از برنامه های در دست اجرای سیما!

دومین و سومین و پنجمین شبکه دارند ورزش وسریال پخش می کنند!

هیچ چیز نظرت را جلب نمی کند به جز همان مستند حیوانات!

فکر می کنی به اینکه آخرین برنامه ای که در مورد ظهور و یا جنگ نرم پخش شد کی بود؟؟

بعد از کمی فکر متوجه میشوی ، بله امروز صبح بود!

دقیقا ساعتی که احتمالا جز ساعات کم بازدید آن شبکه است!

دیگر برنامه ای به ذهنت نمی رسد!

یادت می اید

چقدر فریاد زد!

چقدر خطاب قرار داد ما را!

چند سال پیش بود که گفت جنگ نرم!

چرا نمی خواهیم بیدار شویم!

سالهاست که  او فریاد می زند و ما هم سر تکان می دهیم

صلاه ظهر است! آن هم ظهر عاشورا

و ما چه راحت خوابیده ایم

بعضی ها آرام می گویند ، تو به همراه خدایت برو و جنگ کن! پیروز که شدی ما می آییم

ای وای

خدایا نکند برود و دیگر برنگردد و ما چهل ها سال دور خودمان بگردیم و به جایی نرسیم!

یک عمر حسرت بخوریم

_ برخیزید به خدا شاید دیگر تکرار نکند

_ شاید عذاب باشد نصیبمان از این همه سستی

باز هم بیدار نمی شویم، جوی فقط می آید و می رود ولی تبدیل به همت و کار نمی شود!

گاهی بیدار می شویم( آنهم چه بیداریی! از خوابمان بد تر و سنگین تر)

با خودمان می گوییم حالا چه وقت جنگ است! هوا سرد است ...

اصلا اینقدر که می گویی جنگ نرم جنگ نرم، کو دشمن ، نشانمان بده!

می گویید دشمن، آن لوح که در دست آن جوانک است

آن وسایل در کیف آن دخترک ...

بعد دوباره می خوابیم ، میان صحبت هایش

او فریاد هل من ناصرا.... می خواند و ما خوابیم

به امید اینکه کسی دیگر از آنچه چند ده هزار صاحب خون برایت به ارمغان آورده اند، دفاع کند!

و به این امید باز هم می خوابیم




:: برچسب‌ها: سیاسی, اجتماعی, نقد

نویسنده : احسان
تاریخ : پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
مسئولین عزیز بخوابید!اینجا خبری نیست! لا لایی

سلام

به مقدمه

خیلی خستم از این همه خواب ، از این همه به خواب زدن!

چرا باید ساختمان مجلس اسلامی فراماسونی باشه؟

چرا بانک های به اصطلاج اسلامی ما ، معماری ماسونی رو تبلیغ کنند؟

چرا همه می خوان تو جای جای شهر ما هرم و چشم جهان بین رو بگنجونن!

از ایستگاه های مترو گرفته تا دم در مسجد ها!!!!

و امروز

امروز دیگه ایم بنر مسخره داشت منو کلافه می کرد!

امروز صبح موقع رانندگی ، چشمم خورد به بنر تبلیغاتی موسسه مالی اعتباری ع***** که بین جاده ی چابکسر - رامسر نصب شده بود!

یه بنر که حالت مستطیلی شکل داره!

پس زمینه ی بنر ، یک نمای زرد رنگ از یک شهر با ساختمان و آسمان خراش هاست

که همه ی اونها دور اند ، به طوری که ، آسمان شهر هم دیده می شود!

و وسط این آسمان یک چشم بزرگ است که بیشتر بنر رو به خودش اختصاص داده!

چشمی که آنقدر بزرگ و بالاست ، که به کل شهر و مردم اش مسلط است!

چشمی با مژه های کشیده و  زرد که ما رو به یاد چشم جهان بین می اندازه!

نکته جالب اینکه ، خیلی ها معتقد اند که این چشم متعلق است به دجال درسته؟؟؟

دو نظریه در مورد چشم دجال وجود دارد!

1) دجال کلا یک چشم است و آن چشم هم وسط پیشانی اش است !

2) دجال دو چشم دارد ولی چشم چپ اش آسیب دیده و چشم راست اش کار می کند!

و به همین دلیل او را تک چشم می خوانند!

در این بنر نیز ، چشم راست دارد به مخاطب می نگرد و چشم چپی در کار نیست!

همه ی اینها ، یعنی یک چشم جهان بین ، مژه های کشیده ، زرد بودن بالای چشم و محیط،

مسط بودن چشم به همه جای شهر، واقع شدن در نقطه ی بالا، راست بودن چشم

ممکن است اتفاقی باشد!

و وسط این چشم نام موسسه مالی اعتباری مذکر رو نوشته! فقط همین!

چقدر جالب نه! چه کسانی پشت پرده اند؟

اشکالی نداره مسئولین عزیز!

آنقدر بخوابید که در خواب حتی بر پیشانی هایتان مهر ماسونی بزنند!




:: برچسب‌ها: نقد, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩
چه می گویی!

سلام

نظرتان در مورد مطلب یکی از وبلاگ ها که در زیر آمده چیست؟

من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک

 

 

من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم

 

 

من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به آرامگاه فردوسی نمی روم

 

 

من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست

من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک خرمدین را نمی دانم

 

 

من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به عربی می ماند تا فارسی

 

 

من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می گویم فارسی نه پارسی

 

 

من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم که روی پرچمش عربی نوشتند


من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد

 

 

    *       *       *

تو یک ایرانی نیستی ، فقط یک نژاد پرست بزرگی!

می گویی آیین محمد! آیین محمد از آن کیست؟ خدای واحد

مگر خدای زرتشت با خدای محمد متفاوت است که چنین به آیین پیامبر جدید معترض شده ای؟

خداوند آیات قرآن را به عربی به محمد آموخت ، پس خداوند بیشتر از تو می فهمید!

شاید این را منکر می شوی؟

ایرانی مرید است! مرید حق ! یک روز زرتشت روز دگر روز اسلام!

همانا دین نزد خدا اسلام است! این را خدای واحد گفته!

پس با اسم ایران بازی نکن و به اسلام و خدا معترض نشو! ......

می گویی عزاداری خاندانی را می کنی که مردانت را کشتند و زنان را به غنیمت بردند!

از کدام واقعه تاریخی سخن می گویی!

از آن پس دگر هیچ کدام از خاندانش حمله ای به ایران نکردند و جز اولین ها دگر اصلا

فرمانروایی نکردند ، که بخواهند کاری کنند! اصلا در جریان هستید؟؟؟

سپاه اسلام به دستور محمد و محمد هم به دستور خدا به ایران آمد تا مردم را با اسلام

آشنا کنند! با دستور خدا مشکلی دارید به محمد ، ربط اش ندهید!

در یک کلام می گفتی با خدا و فرمانش مشکل دارم ، با دین اش مشکل دارم!

اسلام چند هزار توصیه برای زندگی کردن دارد؟

قرآن اسلام چند آیه و عبارت پند آموز دارد؟؟

شما می چسبید به پندار نیک  گفتار نیک! فقط همین!

ایین و راه ورسم زندگی پس چه؟؟

راه حل برای مشکل های جدید و امروزی چیست؟؟؟

به دین محمد می گویید قدیمی و ناکارآمد است!

اگر چنین است! زرتشت باید ناکار آمد تر باشد، زیرا قدیمی تر است!

 

تو ایرانی نیستی ، زیرا وقتی به بهانه های مختلف کشورت مورد تعرض قرار می گیرد ،

بیخیالی و باز هم در فتنه ی آنها فریب می خوری!

تو ایرانی نیستی! زیرا شلوار لی می پوشی ، مد غربی میزنی!

عاشق فیلم های انها هستی! آیا اینطور نمی شود قضاوت کرد؟؟؟

 

شما هم اگر نظری دارید بگویید!




:: برچسب‌ها: نقد, اجتماعی

نویسنده : احسان
تاریخ : شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
درآمدی بر مرد عنکبوتی!

سلام

امروز می خواهیم ببینیم پشت معروفیت این مرد عنکبوتی ، چه چیزی نهفته است!

ابتدا از خودش شروع می کنم!

همتون حتما دیدید که اون یک جوونه ، پس می تونه نشانه ی قدرت و صلابت اش باشه!

دوما ، دانشجو است ، ( نماد علم جویی و تفکر )

سوما ، آدم سالم و بدون فساد اخلاقی جلوه می کند!

خب این از خودش ، خالا به شخصیت اش می رسیم:

اون جوون بر اثر نیش یک عنکبوت ، دچار دگرگونی میشه!

خب همه می دونیم عنکبوت نشانه چیست؟

خب حالا این جوون ، چه تغییری در زندگی اش می بیند؟

قوای جسمانی اش زیاد شده است! چون عنکبوت به او ژنی را منتقل کرده

که او دیگر جزء عنکبوتیان به حساب می آید.

نه تنها قوای جسمانی اش بالا رفته و در حد یک انسان فوق العاده شده

بلکه می تواند ، کار هایی فرا از توانایی انسان ها بکند

جوانی که تا قبل از یورش عنکبوت ، و قرار گرفتن در راه او ، بسیار ضعیف و نا توان جلوه می کند.

در تمام طول فیلم ، حرکت ماسونی ، قصد دارد ، این را به مخاطب بفهماند

که عنکبوت بود ن( قرار گرفتن و همراه شدن ، با نظم نوین جهانی )

برای او بهتر بوده ، و حالا می تواند از پسه خیلی از کارها برآید.در کل می خواهد بگویید

همراه بودن کاراکتر ، با شخصیت عنکبوتی اش ، برای او بهتر است، وگرنه ...

در ضمن ، نکته ی قابل تامل، لباس قرمز بازیگر است، که خود نشانه ی

تن پروری و بها دادن به خواسته های نفسانی ، می باشد.

و از این جالب تر اینکه ، اسپایدر من برای اینکه ، بتواند از نقاط مرتفع زندگی اش عبور کند ،

یا اینکه خواسته های خود را انجام دهد ،،، همیشه متوسل به دست خود می شود

 دستی که ، در هیچ حالتی همراهی اش نمی کند ، مگر به نماد ماسونی!

واگر آن را به ماسون تبدیل کند ،،، آنگاه خواهد بود که به دادش می آید

و کمک اش خواهد کرد.

مانند کلاه سیاه بت من!

که یک نماد ماسونی می باشد (نماد دست ماسونی )

( بت من شخصیتی بر خواسته از تاریکی ، که می خواهد ، جامعه را اصلاح کند)

و....

 

 

 

در کل ، جریان فرا ماسونی موثر در فیلم ، قصد دارد به مخاطب ، بفهماند ، این جریان ماسونی است که اورا برمی گزیند و انتخاب شده نباید ، مخالفتی داشته باشد.

مانند آنچه در فیلم ماتریکس ، شاهد آن بودیم!

تنها باید از این موقعیت کمال بهره را ببرد و از ویژگی هاییی

چون قدرت ، شهرت و... لذت ببرد.




:: برچسب‌ها: نقد

نویسنده : احسان
تاریخ : چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩